به دنبال آرامش


یک بار پیر مردی پسری را دید که دنبال روستایی بنام سبزآسمان بود
پیر مرد گفت چنین روستایی وجود ندارد
پسر گفت دوست دارم دنبال چنین روستایی بگردم
پیرمرد گفت پس بگرد شاید پیدا شود

یک بار مردی گفت شخصی مهربان و بزرگ و دانا و توانا از آسمان ها با من حرف می زند
گروهی گفتند چه خوب
ما چنین چیزی را دوست داریم چه آرامش بخش
و اوبه حرف ها یش ادامه داد

نظرات

برای تجربه‌ی کل نانوشته ها؛ لطفا فهرست موضوعی و زمانی بالای صفحه را ببینید!

کارما برای خودم و برای تارا!

خودکشی!

شُکرگذاری در لحظه!

چرا می‌نویسم؟ چون هستم؟

عدالت - عدالتِ لحظه

مکالمات من و تارا

کونِ کار -۶- آیا معنویت جدی است؟

زندگی در جنگل

توجه به خود، اتصال با خدا

تنهایی و آرامش جاده