پست‌ها

نمایش پست‌هایی با برچسب اقتصاد

نقشۀ گنج

زمان خواندن 3 دقیقه ***   نقشۀ گنج *** آدمها همیشه در جستجوی گنج بوده‌اند. در کارتون ها و فیلمهای قدیمی و حتی در زندگی واقعی. تاریخ پر است از لشکرکشی های نظامی و اقتصادی ای که برای بدست آوردن گنج انجام می‌شده. در انگلیسی به آن    گولدراش Gold Rush می‌گویند.  مثلاً کسانی هستند که به دنبال برنده شدن در لاتاری هستند.  تقریباً تمام آدمهایی که به دنبال برنامه‌ریزی زیاد برای آینده هستند در همین تله افتاده‌اند.  تله ای ذهنی.  تله ای ذهنی که همواره آینده را بهتر از حال نشان می‌دهد.  حتی مذهبیون هم در چنین تله ای می‌افتند.  یعنی مسیری طولانی تا خدا را تصور می‌کنند. گنجی که از آن صحبت می‌کنیم برای آنها، همان بهشت است.  کیمیا گران یا همان شیمی‌دان ها هم همواره به دنبال طرحی برای تولیدِ بی‌نهایتِ طلا بوده‌اند.  پیران همواره به دنبال اکسیر جوانی بوده‌اند. شرابی که با خوردن آن جوان شوند.  شیعیان به دنبال امامی هستند که در آینده می‌آید و گنج عدالت را می‌آورد.  جستجوی گنج در طول تاریخ انسان، همیشه پررنگ بوده و هست.  این روزها ه...

یافتن جوابِ کار

زمان خواندن 4 دقیقه ***   یافتن جوابِ کار *** گاهی در زندگی دچار سوالهای بزرگ و کوچک می‌شویم.  تمام سوالات ساختۀ ذهن هستند و تمام جواب‌ها در جایی فرای ذهن.  سوال‌ها، گاهی کوچک هستند و گاهی بزرگ.  قبلاً در نانوشتنی جواب خیلی از سوال های بزرگ را نوشته‌ام اما خاصیت ذهن تکراری است و هر لحظه سوالی جدید ایجاد می‌کند. حالا با هم به جواب دادن به بعضی سوالهای ذهن بپردازیم.  سوال: بلیط سفر ایران را برای چه تاریخی بگیرم؟ نامۀ استعفای کاری را بفرستم یا نفرستم؟ این دو سوال کوچک باید ابتدا بزرگ شوند و در بعدی کلی تر پاسخ داده شوند و سپس پاسخ جزئی هم پیدا می‌شود.  سوال اول زیرمجموعه این است که کجا زندگی کنم و سوال دوم زیر مجموعه این که چه کار کنم. اینجا هم سوال دوم کلی تر و مهم تر است.  پس می‌پردازیم به سوال اصلی؛ «چه کار کنم؟» قبلاً در موضوع کار تا حدودی به این سوال پاسخ داده‌ام. اما نیاز هست دوباره پاسخ بدهیم.  در جواب ابتدا بگویم که لازم نیست کاری بکنی. زندگی یک لحظۀ بزرگ و بی معنی است. خود زندگی کافی است. این جواب باعث می‌شود از شر هدف و آینده و اضطراب...

دوراهیِ زندگی

زمان خواندن 5 دقیقه ***   دوراهیِ     زندگی *** در طول زندگی گاهی دوراهی هایی احساس می‌شود. یعنی فکر می‌کنیم که می‌توانیم انتخاب کنیم. البته خود این انتخاب چه از نظر فلاسفه و چه از نظر عرفا، مورد شک قرار دارد.  خیلی از فلاسفه و بعضی عرفا مثل حافظ، قائل به بی اراده بودن ما در مسیر آگاهی هستند. در قرآن هم آیاتی شبیه «فَيُضِلُّ اللَّهُ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ» در واقع به همین موضوع تأکید می‌کند.  برگردیم به جوامع انسانی. جوامع انسانی در گذشته معمولاً دو راه مشخص و واضح برای مردمان داشتند.  اولی راه آدمهای معمولی بود که ازدواج و کار و بچه دار شدن را انتخاب می‌کردند.  دومی راه معنوی یا برهماچاری بود و کسانی در مدارس مذهبی یا صومعه ها، مسیر معنوی و اجتناب از ازدواج و کار را انتخاب می‌کردند.  در کشورهای کهن آسیایی و در فرهنگ های آنها تا همین امروز هم، مسیر دوم کاملاً عادی و شناخته شده است.  البته با گسترش غرب گرایی و غلبۀ اقتصاد بر امور دیگر، مسیر دوم عملاً محو شده و حتی به ذهن کسی هم نمی‌آید.  مثلاً برای من که بیشترین علاقه را ...