پست‌ها

نمایش پست‌هایی با برچسب بخشش

از دیگری چه می‌خواهی؟

زمان خواندن 3 دقیقه ***   از دیگری چه می‌خواهی؟ *** دو روز دیگر احتمالا جلسه‌ای داشته باشم. در این جلسه احتمالا باید خواسته‌های خودم را از کسی بگویم.  فکر کردن زیادی به آینده درست نیست ولی مرتب کردن ذهن در لحظه، کاری درست است.  اولین جواب این است که من چیزی از کسی نمی‌خواهم. من دیگری را آنطور که هست می‌پذیرم. این پذیرش، نهایت عشق است.  می‌دانم تنها چیزی که می‌توانم تغییر بدهم خودم هستم. و تنها چیزی از خودم را که باید هر لحظه تغییر بدهم توجه به آگاهی خودم است.  اگر دیگران اصرار کنند که نه، باید بگویی چه می‌خواهی جواب این است که از دیگری می‌خواهم مراقبه کند. چون مراقبه، آگاهی می‌آورد و آگاهی نجات بخش است. نجات بخش دیگری و من.  اگر دیگران باز اصرار کنند که چه میخواهی جواب میدهم که می‌خواهم دیگری خودش را دوست داشته باشد و شاد باشد.  عشق و شادی را انتخاب کند چون اول برای خودش خوب می‌شود و بعد عشق و شادی به من می‌رسد. اگر بگویند چطوری؟ جواب میدهم معلمی انتخاب کند و از دوست داشتنِ خودش شروع کند.  اگر اصرار کنند که مشخص بگو چه می‌خواهی می‌گویم کتابه...

بد، خودخواه و حسود

تصویر
زمان خواندن 3 دقیقه ***   بد، خودخواه و حسود *** ماجرا از این قرار است که مدتی پیش نمایشنامه ای نوشتم تحت عنوان نمایشنامۀ جهانی.  در این نمایشنامه سه شخصیت تعریف کردم.  جناب منطق پور، جناب موش صفت و پیر عارف یا منجیِ وعده داده شده.  توصیه میکنم کل نمایشنامه را اینجا بخوانید.  https://www.unwritable.net/2024/09/blog-post_10.html عین همین لینک را در گروهی بدون توضیح گذاشتم چون یکی دو نفر در آنجا ابراز علاقه به نانوشتنی دارند.  امروز ساعت حدود ٣ صبح که بیدار شدم ناگهان پیغامی در گروه آمد با این مضمون که 'غلط می‌کنی در مورد دیگران نظر می‌دهی و هر کسی دنیای خودش را دارد و مهم است که آدم بد و خود خواه و حسود نباشد و فلان و بهمان' با تعجب چند بار خواندم و متوجه شدم که بله، ایشان بنده را در گروه با صفت های بد و خواه و حسود مورد نوازش قرار دادند.  درست در قبل از نوشتن این نوشته البته ایشان پیغام را از گروه حذف کردند.  اما ماجرا جالب و خواندنی است چون به هر حال در مسیر زندگی گلوله های خشم و نفرت به سمت شما پرتاب می‌شود.  اول تعجب کردم ولی سعی کرد...

بستن پرونده‌ها

زمان خواندن 2 دقیقه ***   بستن پرونده‌ها *** درمورد بستن پرونده‌ها با کسی صحبت می‌کردم. قرار بود پرونده‌های بینمان را ببندیم.  چند سالی هست که سعی داشتم پرونده‌های باز را بینمان را ببندم. بعد از چند سال فهمیدم پروندۀ اصلی نه پول است و نه دادگاه و نه در افواه عموم.  پروندۀ اصلی درون من است. پرونده‌های اصلی در ذهن ما جریان دارد.  گفتگوی ما به اینجا ها نرسید و گفتم در گفتگو اصلا نزدیک هم نمی‌شویم.  خواستم این شعر حافظ را بخوانم که گفت اگر می‌خواهی شعر بخوانی نخوان! میانِ گریه می‌خندم‌، که چون شمع اندر این مجلس زبانِ آتشینم هست، لیکن در نمی‌گیرد گفتم حتی اگر من بمیرم یا تو بمیری باز هم پرونده بسته نمی‌شود.  آدمها حتی بعد از فوت یک نفر هنوز خشم دارند. مثلاً پشت سر مرده حرف می‌زنند و یا نبش قبر می‌کنند و غیره.  با خشم و کینه و طعنه گفت اگر به ملکوت اعلی بپیوندی تعدادی از پرونده‌ها بسته میشود. با خودم گفتم ظاهراً با مردن من خشم تو تمام نمی‌شود.  نهایتاً گفتم آنچه می‌خواهم بگویم را می‌نویسم.  به من گفت disgusting و رفت.  همین کلمه پرونده‌ا...

مسئولیت اصلی

زمان خواندن 7 دقیقه ***   مسئولیت اصلی *** به مرور که خودم و اطرافیانم را مشاهده میکنم کد هایی برایم باز میشود. یکی از آن کد هایی که طبق مشاهدات من تقریبا اکثر آدمها از آن آگاه نیستند کد مسئولیت هست.  قبلا در نوشته‌‌ی پنج اصل درونی در مورد اصل اول نوشته بودم.   https://www.unwritable.net/2022/12/blog-post_23.html اصل اول این بود.  من فرمانروا و مسئول خودم هستم. این جمله بسیار عمیق و پر معنی است. یکبار دیگر از آن نوشته اینجا می‌آورم: 1- All the rules in the existence are my rules. تمام قوانین در دنیای خودم را خود من تعیین می‌کنم. در دنیای درونم من ناخدای کشتی خودم هستم. تعیین کننده‌ی تمام حالاتِ من؛ خودم هستم. من وضعیت روحی و جسمی ام را خودم تعیین می‌کنم. بنابراین هیچگاه قربانی نخواهم بود. هیچ چیزی از بیرون توان تغییر وضعیت درونی من را ندارد. من قربانی نیستم.  درک این اصل و فهمیدن آن را مدیون معلم بزرگ یوگا جناب سادگورو هستم. همینطور جناب اکهارت.  در جایی اکهارت می‌گفت هر کسی به اندازه‌ی آگاهی خودش عمل می‌کند. هیچ کسی بیشتر از آگاهی خودش ک...