پست‌ها

نمایش پست‌هایی با برچسب تصمیم

برنامه ریزی یکساعت و نیمه!

زمان خواندن 2 دقیقه ***   برنامه ریزی یکساعت و نیمه! *** نوشته‌های با این عنوان، در مورد آینده است و نحوۀ ساختن آینده با ذهن!  در واقع تمرینی است برای ذهن. ذهنی که همواره تمایل دارد به آینده‌های دور و دراز برود. فعلاً این آینده ها یکی دو ساعته است تا ببینیم تا کجا پیش می‌رود.  خوب کمی برویم به گذشته! دیروز دو سه ساعتی یوگا و مدیتیشن کردم بعد با خانوادۀ کوچکم چند ساعتی بیرون رفتم و با دخترم تارا بازی و ورزش کردم! امروز هم یوگای شامباوی و سلام بر خورشیدی عالی و بعد هم یک مدیتیشن گروهی با تعدادی از همشهری های ونکوور!  اینها را گفتم که بگویم حالم خیلی خوب است!  سطح انرژی بدنی و ذهنی بالایی دارم. آرامش خوبی هم دارم! فعلاً هم روزه ام! دو قرار دیگر هم دارم برای امروز. این وسط یکساعت و نیم وقت اضافی دارم!  یک ساعت و نیم فرصت بزرگی است برای زندگی کردن! یک ساعت و نیم دیگر زنده ام و نفس می‌کشم. پس بابت آن شکرگزارم.  تمام!  چیز دیگری نیاز نیست!  آسمان هست! دریا هست! درخت هست! جنگل هست! شقایق هست!  می‌توانم این یک ساعت را فقط باشم و شکر کنم! با...

جهان درون یا جهان بیرون

زمان خواندن 2 دقیقه *** جهان درون یا جهان بیرون *** مشاهدات من نشان داده است که دو جهان هست. یکی جهان درون و دیگری جهان بیرون.  جهان درون همان افکار و احساسات و چیزهایی است که در درون من میگذرد.  جهان بیرون هم در و دیوار و خانه و ماشین و درخت ها و آدمها هستند. جهانی که با حواس پنجگانه دریافت می‌شود.  کدام جهان اصلی است و کدام فرعی؟ وقتی کودک هستیم نگاهمان به بیرون است. مقایسه و رقابت. درک جهان بیرون. کشف فرمول‌های فیزیک و شیمی. لمس لذت ها. همسر و فرزند. جامعه و غیره. در این حالت توجه تو به جهان درون خیلی کم است. اینجا تو بیرون را واقعی و درون را خیالی میدانی.  اما وقتی دوباره متولد بشویم و بزرگ بشویم ناگهان جهان درون مهم می‌شود. وقتی چشم سوم به درون باز شود تازه می فهمی هر آنچه بیرون بوده در درون تو درک می‌شود.  تصاویر و صداها و حس ها همه در درون تو ایجاد و تفسیر می‌شوند.  جهان بیرون، عملاً تا وارد جهان درون نشود واقعی نمی‌شود. جهان بیرون زیرمجموعه‌ای از جهان درون است. اینجا تو بیرون را خیالی و درون را واقعی میدانی! این شروع بیداری است. یعنی توجه به د...

یافتن جوابِ کار

زمان خواندن 4 دقیقه ***   یافتن جوابِ کار *** گاهی در زندگی دچار سوالهای بزرگ و کوچک می‌شویم.  تمام سوالات ساختۀ ذهن هستند و تمام جواب‌ها در جایی فرای ذهن.  سوال‌ها، گاهی کوچک هستند و گاهی بزرگ.  قبلاً در نانوشتنی جواب خیلی از سوال های بزرگ را نوشته‌ام اما خاصیت ذهن تکراری است و هر لحظه سوالی جدید ایجاد می‌کند. حالا با هم به جواب دادن به بعضی سوالهای ذهن بپردازیم.  سوال: بلیط سفر ایران را برای چه تاریخی بگیرم؟ نامۀ استعفای کاری را بفرستم یا نفرستم؟ این دو سوال کوچک باید ابتدا بزرگ شوند و در بعدی کلی تر پاسخ داده شوند و سپس پاسخ جزئی هم پیدا می‌شود.  سوال اول زیرمجموعه این است که کجا زندگی کنم و سوال دوم زیر مجموعه این که چه کار کنم. اینجا هم سوال دوم کلی تر و مهم تر است.  پس می‌پردازیم به سوال اصلی؛ «چه کار کنم؟» قبلاً در موضوع کار تا حدودی به این سوال پاسخ داده‌ام. اما نیاز هست دوباره پاسخ بدهیم.  در جواب ابتدا بگویم که لازم نیست کاری بکنی. زندگی یک لحظۀ بزرگ و بی معنی است. خود زندگی کافی است. این جواب باعث می‌شود از شر هدف و آینده و اضطراب...

دوراهیِ زندگی

زمان خواندن 5 دقیقه ***   دوراهیِ     زندگی *** در طول زندگی گاهی دوراهی هایی احساس می‌شود. یعنی فکر می‌کنیم که می‌توانیم انتخاب کنیم. البته خود این انتخاب چه از نظر فلاسفه و چه از نظر عرفا، مورد شک قرار دارد.  خیلی از فلاسفه و بعضی عرفا مثل حافظ، قائل به بی اراده بودن ما در مسیر آگاهی هستند. در قرآن هم آیاتی شبیه «فَيُضِلُّ اللَّهُ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ» در واقع به همین موضوع تأکید می‌کند.  برگردیم به جوامع انسانی. جوامع انسانی در گذشته معمولاً دو راه مشخص و واضح برای مردمان داشتند.  اولی راه آدمهای معمولی بود که ازدواج و کار و بچه دار شدن را انتخاب می‌کردند.  دومی راه معنوی یا برهماچاری بود و کسانی در مدارس مذهبی یا صومعه ها، مسیر معنوی و اجتناب از ازدواج و کار را انتخاب می‌کردند.  در کشورهای کهن آسیایی و در فرهنگ های آنها تا همین امروز هم، مسیر دوم کاملاً عادی و شناخته شده است.  البته با گسترش غرب گرایی و غلبۀ اقتصاد بر امور دیگر، مسیر دوم عملاً محو شده و حتی به ذهن کسی هم نمی‌آید.  مثلاً برای من که بیشترین علاقه را ...