پست‌ها

نمایش پست‌هایی با برچسب تنهایی

ترس از تنهایی و مرگ

  ترس از تنهایی و مرگ *** خواب دیدم در حال صحبت با ایلان ماسک هستم ولی به خاطر انتظار چند نفر از اعضای نزدیک خانواده، مجبورم این مکالمه مهم را سریع ترک کنم. خلاصه اش این بود که توسط جامعه دارم به عجله کشیده می‌شوم و از موضوعی بسیار مهم باز می‌مانم.  حدود ساعت ٢:٣٠ صبح بیدار می‌شوم و دوستی این سوال را برایم فرستاده، «از مردن نمیترسی؟ ازینکه بدون یار (زن) بمیری، و موقع مرگ حسرت داشته باشی که چرا؟» مرگ و ترس و تنهایی.  https://www.unwritable.net/search/label/مرگ?m=1 https://www.unwritable.net/search/label/ترس?m=1 https://www.unwritable.net/search/label/تنهایی?m=1 سه موضوعی که قبلاً در مورد آنها نوشته بودم. مرگ ١۶٩ نوشته، ترس ۶۶ نوشته و تنهایی ۴٠ نوشتۀ مرتبط دارد. سوال در خودش، آینده و بالطبع ذهن را هم دارد.  آینده72 ذهن272 آینده ٧٢ نوشته و ذهن هم بالاترین تعداد، یعنی ٢٧٢ نوشته.  سوال در مورد روابط و یار و ازدواج و خانواده هم هست. این هم ٨۴ نوشته.  خانواده؛ ازدواج84 اینجا هدفم دادن آمار نیست، پس دوباره با هم ببینیم این ها چیستند.  ترس ، تنهایی و حسرت، احسا...

یک، دو یا سه؟

زمان خواندن 1 دقیقه ***   یک، دو یا سه؟ *** من یک هستم! تو دو! من با خدا هم یک هستم! تو هم با خدا یک هستی! این نوشته شاید برای تو نباشد!  شاید من و تو دو باشیم!  اگر من و تو یک باشیم،  دیگر نیازی به نوشتن نیست!  می‌دانم دو توهم است!  می‌دانم سه هم، توهم است! اگر از یک به دو بروی، ناچار به سه می‌روی،  بعد گرفتار اعداد می‌شوی!  گرفتار کثرت! گرفتار سلسلۀ موی یک!  پس اصلاً از یک به دو نرو!  اصلاً دو وجود ندارد! ما یک هستیم!  ما یک بی‌نهایت هستیم!  از یک بپر به بینهایت!  از یک بپر به خدا! از خود به خدا برس! دیگری ای وجود ندارد! همه از همیم!  همه خودی اند!  یک های برابر! و یک بی‌نهایت!  و یکی که بینهایت می‌شود!  قطره‌ای که دریا می‌شود.  پس همیشه تو فقط با خودت حرف می‌زنی!  تلخ است؟  تنهایی مطلق است؟  نه!  تو با بی‌نهایت حرف بزن!  برای بی‌نهایت بنویس! برای نانوشتنی بنویس! 

تناقضِ تنهایی یا دیگری!

تصویر
زمان خواندن 1 دقیقه ***   تناقضِ تنهایی یا دیگری! *** در مسیر درونی، تناقضات بزرگی در انتظار توست. یکی از آن تناقضات، تناقض تنهایی-دیگری است. اما این یعنی چه؟ - از یک طرف تو با فرو رفتن در درون، تنها و تنها تر می‌شوی. این داستان تا آنجا پیش می‌رود که اکهارت و خیلی از رهبران معنوی می‌گویند «دیگری وجود ندارد! » عبارت «دیگری وجود ندارد» نوعی حس و درک از زندگی است و برای من خیلی هم دور نیست. مثلاً همین نوشتن های من نوعی حرف زدن من با خودم است بدون حضور دیگری!  واقعیت تجربی هم این است که «هرکسی از ظن خود شد یار من» پس مولانا هم این تجربه را داشته. یعنی تجربیات من و اکهارت و سادگورو و مولانا چیزی شبیه این است که دیگری وجود ندارد!  اگر دیگری ای هم باشد همان خداست!  خدای تنها! یعنی تو و خدا فقط هستید! و بین تو و خدا هم فقط یکی هست! پس دیگران وجود خارجی ندارند! - از طرف دیگر نوعی تجربۀ یگانگی وجود دارد. یعنی تجربه اینکه دیگری خود توست. یعنی تو کل بشریت و جهان را خودت می‌پنداری. دیگری از آن جهت وجود ندارد که تو، دیگری را مثل خودت، تجربه می‌کنی. یعنی می‌شوی مثل عیسی که حت...

حرفهای خصوصی

زمان خواندن 2 دقیقه ***   حرفهای خصوصی *** اینجا گاهی حرفهای خصوصی می‌زنم. حرفهای خصوصی بین من و خودم.  حرفهای خصوصی بین من و خودایم.  حرفهای خصوصی بین من و خدا.  اینها اگرچه در معرض عموم است ولی خصوصی می‌ماند.  اگر خوب نگاه کنی، عمومی در کار نیست.  غیر از من و او، دیگری ای وجود ندارد.  پس جای نگرانی نیست.  اینها کاملاً خصوصی می‌ماند.  اکثر عموم، اینها را کلماتی بی معنی می‌بینند.  اگر هم کسی توان دیدن او را داشته باشد، از خود اوست.  پس جای هیچ نگرانی نیست.  این جا حرف‌های خصوصی می‌زنم.  این حرفها یک فیلتر هوشمند دارد.  خودش انتخاب می‌کند که کی بفهمد و کی نفهمد.  مثل حرف‌های حافظ،  حرف های خصوصیِ حافظ فقط برای افراد خاصی باز می‌شود. مابقی خیالات خودشان را می‌کنند.  مثل مولانای جان. که فقط بعضی ها صدای نی اش را می‌شوند.  اینجا حرفهای خصوصی ام را با خدا می‌نویسم. معجزه این است که حتی بعد از رفتن به فضای عمومی، باز هم خصوصی می‌ماند.  کسی که از رگ‌گردن به ما نزدیک تر است از ما به مفاهیم نزدیک...