پست‌ها

نمایش پست‌هایی با برچسب شعرطور

وصلِ عشق!

تصویر
زمان خواندن 1 دقیقه ***   وصلِ عشق!   *** دو حال بیشتر نداریم.  وصل و فراق.  اتصال و هجران.  ترس و عشق.  نزدیک و دور.  بسط و قبض.  هرگاه چیزی کم داری. هرگاه دوری. هرگاه ترسانی. هرگاه در قبضی. هرگاه در غم هستی.  بدان از خود و خدا دور شدی.  هرگاه شادی. هرگاه آرامی. هرگاه متصلی. هرگاه در عشقی. هرگاه بیخودی.  بدان به خدا نزدیک شدی.  دو‌حال بیش نداریم و این دو هم یکی است.  حتی هجران، حتی دوری، حتی فراق، حتی نه گفتنِ دوست، حتی جور دوست.  تمام اینها هم، لطف است.  عاشق همیشه عاشق می‌ماند. راه برگشتی ندارد. او همواره متصل می‌ماند. از الست متصل بوده و هست و خواهد بود.  عاشق از زمان بیرون است.  عاشق مثل مولانا می‌شود که عاشق هر دو ضد می‌شود.  عاشق همیشه شکر اندر شکر است.  حتی جام زهرِ دوست برایش شیرین است.  مرگ برایش شیرین است. زندگی برایش شیرین است.  عجیب است.  عاشق از نیِ دوست، نیشکر می‌سازد.  از ناله های نی، حکایت ها می‌سازد.  از باران اشک، دشتهای سبز می‌سازد.  اگر ...

شب دیوانگی ها!

زمان خواندن 4 دقیقه *** شب دیوانگی ها! *** مدتهاست که شب ها بیدارم. گاهی دوازده شب بیدار می‌شوم، گاهی دو یا سه یا چهار! اینها فقط یک عدد است ولی آنچه واقعی است دیوانگیِ شبهاست.  شبهای تنهایی،شبهای دیوانگی! شبهایی که کسی در کنارت نیست که نوازشش کنی!  شبهایی که بیدار می‌شوی و حیرانیِ خواب دیدن را ادامه می‌دهی! از خواب شب به خواب ذهن می‌پری!  دوباره خودت را در بدن می‌بینی!  بدنی که به تو حکم می‌کند که برو دستشویی! آب بخور! بشین! بخواب!  بعد چند نوشته از سهیل سرگلزایی می‌خوانی! مقداری موسیقی سنتی!  مقداری شجریان!  آدمهای مختلفی که پشت پنجره به تو دالی می‌کنند!  یکی عکس خانوادگی اش را گذاشته! یکی تار میزند!  یکی سخنرانی می‌کند!  یکی آواز!  یکی لم داده و یکی کت و شلوار پوشیده! زنی قسمتی از زیبایی بدنش را به رخ می‌کشد و مردی عضلاتش را و کسی هم کلماتش را!  مثل من!  ذهنم مدام کلمه بازی می‌کند، مدام آینده بازی می‌کند! میرسی به شعری از سعدی! بگذار تا مقابل روی تو بگذریم دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم شوق است در جدایی و جور است د...