پست‌ها

نمایش پست‌هایی با برچسب وقایع

جرقۀ خشم و شهوت

جرقۀ خشم و شهوت *** امروز در حال گوش دادن به صدای سخن عشق بودم که جرقه ای آمد. گوینده گفت هر چیزی که از میخواهیم در واقع شهوت است و هر چیزی که از خودمان نمیخواهیم و در واقع از خودمان دور میکنیم در واقع خشم است.  دوگانه ای به نام خشم و شهوت. جرقه آنجایی بود که دقیقا عین همین دوگانه در ویپاسانا هست. ده روز تمرین میکنیم که بین این دوگانه بمانیم. در مراقبه ی ویپاسانا دو مفهموم وجود دارد. Craving و Aversion. یعنی چیزهایی که میخواهیم و چیزهایی که نمیخواهیم.  یعنی چیزهایی که تمایل داریم به سمتش برویم و چیزهایی که تمایل داریم از آنها فرار کنیم.  در لغت شناسی اقتصادی هم همین دوگانه وجود دارد. آنجا تحت عنوان Fear و Greed که میشود ترس و آز. ترس چیزی است که از آن فرار میکنیم و آز چیزی که به سمت آن میرویم. و تقریبا این دو پایه ی علم اقتصاد و تجارت است.  اولین بار است که ارتباطی بین آموزه های سعدی در عرفان اسلامی و بودا پیدا میکنم. بودا دقیقا میگفت از خشم و شهوت رها شوید تا از رنج رها شوید.  سعدی هم دقیقا گفت از خشم و شهوت به درآی تا پرواز کنی. وجه مشترک تمام ادیان را اگر پید...

ترس از تنهایی و مرگ

  ترس از تنهایی و مرگ *** خواب دیدم در حال صحبت با ایلان ماسک هستم ولی به خاطر انتظار چند نفر از اعضای نزدیک خانواده، مجبورم این مکالمه مهم را سریع ترک کنم. خلاصه اش این بود که توسط جامعه دارم به عجله کشیده می‌شوم و از موضوعی بسیار مهم باز می‌مانم.  حدود ساعت ٢:٣٠ صبح بیدار می‌شوم و دوستی این سوال را برایم فرستاده، «از مردن نمیترسی؟ ازینکه بدون یار (زن) بمیری، و موقع مرگ حسرت داشته باشی که چرا؟» مرگ و ترس و تنهایی.  https://www.unwritable.net/search/label/مرگ?m=1 https://www.unwritable.net/search/label/ترس?m=1 https://www.unwritable.net/search/label/تنهایی?m=1 سه موضوعی که قبلاً در مورد آنها نوشته بودم. مرگ ١۶٩ نوشته، ترس ۶۶ نوشته و تنهایی ۴٠ نوشتۀ مرتبط دارد. سوال در خودش، آینده و بالطبع ذهن را هم دارد.  آینده72 ذهن272 آینده ٧٢ نوشته و ذهن هم بالاترین تعداد، یعنی ٢٧٢ نوشته.  سوال در مورد روابط و یار و ازدواج و خانواده هم هست. این هم ٨۴ نوشته.  خانواده؛ ازدواج84 اینجا هدفم دادن آمار نیست، پس دوباره با هم ببینیم این ها چیستند.  ترس ، تنهایی و حسرت، احسا...

حال غریب!

  حال غریب! *** گاهی هم هست که نمی‌دانی چه کنی. گاهی حس هایی هست که نمی‌توانی بفهمی چیستند. مثلاً نوعی حس گیجی، شاید خستگی، شاید بلاتکلیفی یا غیره.  گاهی با بعضی آدمها به این حس بر میخوری.  گاهی بعضی جاها.  این جور مواقع تلاش برای فهمیدن و کنترل شرایط را کنار بگذار.  بگذار هرحسی هست باشد.  نیازی به کنترل نیست. نیازی نیست دیگری را، یا حس خودت را کنترل کنی.  بگذار هرچه هست باشد!  فقط آگاه و هوشیار بمان!  تغییرات را ببین!  دقیق نگاه کن. دقیق حس کن. تحلیل نه. فقط دیدن.  گاهی این حس ها از محیط است گاهی از دیگری.  دقیق ببین.  ممکن است اتفاق جدیدی در حال افتادن باشد. چیزی که شبیه آنچه تا به حال می‌دانی نیست.  پس از هیچ شرایطی فرار نکن هر چقدر عجیب باشد.  هر لحظه حس جدیدی و حالت جدیدی به خود می‌گیرد. حواست به افکار باشد. به احساسات باشد. 

براچی میری اینستاگرام؟

  براچی میری اینستاگرام؟ *** در حال شکایت از خودنماییِ زنان زیبا در اینستاگرام بودم که دوستم گفت: برا چی میری اینستاگرام؟  این سوال در ذهنم تکرار شد. این سوال در ذهنم بزرگ شد.  جواب خلاصه اش این بود. برای نوشتن و گفتن از نانوشتنی!  اما سوال بزرگتر اینه!  برای چی می‌نویسی؟ یا به قول اون دوست دیگر، برای اثبات خودت مینویسی؟ یا به قول آن یکی دوست، دنبال فالوئری؟! می‌دانم عطشی هست برای دیدن، عطشی هم هست برای دیده شدن .  https://www.unwritable.net/2024/11/blog-post.html حتماً من هم مقداری عطش دیدن و دیده شدن دارم. انکارش نمی‌کنم. به آن آگاه می‌مانم.  احتمالا مقداری برای اثبات خودم، مقداری برای عطش دیدن و مقداری هم برای عطش دیده شدن.  اما یک دلیل دیگر هم هست!  مرگ!  مرگ اجتناب ناپذیر است.  پس یک حس اضطرار هم هست برای اینکه قبل از مرگ، قصه را بگویم.  قصۀ عشق را بگویم و بروم.  البته قصۀ عشق نیازی به تکرار من ندارد. قبلاً احمد غزالی و مولانا و حافظ و سعدی و هزاران تن دیگر همین قصه را گفته اند.  قصۀ عشق، نیازی به تکرار من ندارد!...