جایی برای رفتن

 جایی برای رفتن


جایی برای رفتن وجود ندارد

شاید به آینده بروی

یا به گذشته

شاید غرق دریای افکارت شوی

شاید بروی سفر

یا به سادگی بروی بیرون

بروی پارک

بروی جنگل

بروی به طبیعت

شاید بروی مهمانی

شاید غرق کاری شوی

شاید بخواهی بروی دنیایی دیگر

دنیای بعد از زندگی

شاید بخواهی بروی به دنیای خواب

یا دنیای نا آگاهی ات

یا دنیای سُکر و خَمر

شاید به دنیای سکس بروی و در جذابیت هایش غرق شوی

شاید به کوه بزنی

یا قله هایی را فتح کنی

شاید غرق صحبت دوستی بشوی

یا غرق نگاه کودکی


اما هیچکدام خانه ی تو نیست!

خانه ی تو خودت هستی

بالاخره روزی به آن خانه خواهی رفت

راه خانه پر است از بیراهه ها

ولی به خانه که برِسی دیگر یافته ای

گمشده ات را یافته ای

آرامش ات را یافته ای

خانه ی تو مکان آرامش است

همانجا که سهراب گفت

نرم و آهسته باید بروی

درآن خانه همه چیز روشن است

درونت رو میبینی

خانه ی درونت را که تمیز کنی

کم‌کم همه چیز تمیز می شود

به خانه که رسیدی دیگر نمی دوی

به خانه که رسیدی قرارت را یافته ای

شاید چیزهایی تو را از خانه ات دور کنند

ولی تو راه را یک بار رفته ای

دیگر مست شده ای

دیگر جَلد شده ای

آنجا خانه ی تنهایی توست

خانه ی قلبت روحت و ذهنت

خانه ی جسمت

خانه ی ابدی ات

مدتی شاید از خانه دور شوی

ولی زود دلت هوایش را می کند

جایی برای رفتن وجود ندارد

یادت باشد 

راه خانه ات یادت باشد ...


موسیقی پیشنهادی : 

https://music.youtube.com/watch?v=KeSd_TUa_3o&feature=share








نظرات

برای تجربه‌ی کل نانوشته ها؛ لطفا فهرست موضوعی و زمانی بالای صفحه را ببینید!

کارما برای خودم و برای تارا!

خودکشی!

شُکرگذاری در لحظه!

چرا می‌نویسم؟ چون هستم؟

عدالت - عدالتِ لحظه

مکالمات من و تارا

زندگی در جنگل

کونِ کار -۶- آیا معنویت جدی است؟

توجه به خود، اتصال با خدا

تنهایی و آرامش جاده