پست‌ها

نمایش پست‌هایی با برچسب کوتاه

حال غریب!

  حال غریب! *** گاهی هم هست که نمی‌دانی چه کنی. گاهی حس هایی هست که نمی‌توانی بفهمی چیستند. مثلاً نوعی حس گیجی، شاید خستگی، شاید بلاتکلیفی یا غیره.  گاهی با بعضی آدمها به این حس بر میخوری.  گاهی بعضی جاها.  این جور مواقع تلاش برای فهمیدن و کنترل شرایط را کنار بگذار.  بگذار هرحسی هست باشد.  نیازی به کنترل نیست. نیازی نیست دیگری را، یا حس خودت را کنترل کنی.  بگذار هرچه هست باشد!  فقط آگاه و هوشیار بمان!  تغییرات را ببین!  دقیق نگاه کن. دقیق حس کن. تحلیل نه. فقط دیدن.  گاهی این حس ها از محیط است گاهی از دیگری.  دقیق ببین.  ممکن است اتفاق جدیدی در حال افتادن باشد. چیزی که شبیه آنچه تا به حال می‌دانی نیست.  پس از هیچ شرایطی فرار نکن هر چقدر عجیب باشد.  هر لحظه حس جدیدی و حالت جدیدی به خود می‌گیرد. حواست به افکار باشد. به احساسات باشد. 

وصلِ عشق!

تصویر
زمان خواندن 1 دقیقه ***   وصلِ عشق!   *** دو حال بیشتر نداریم.  وصل و فراق.  اتصال و هجران.  ترس و عشق.  نزدیک و دور.  بسط و قبض.  هرگاه چیزی کم داری. هرگاه دوری. هرگاه ترسانی. هرگاه در قبضی. هرگاه در غم هستی.  بدان از خود و خدا دور شدی.  هرگاه شادی. هرگاه آرامی. هرگاه متصلی. هرگاه در عشقی. هرگاه بیخودی.  بدان به خدا نزدیک شدی.  دو‌حال بیش نداریم و این دو هم یکی است.  حتی هجران، حتی دوری، حتی فراق، حتی نه گفتنِ دوست، حتی جور دوست.  تمام اینها هم، لطف است.  عاشق همیشه عاشق می‌ماند. راه برگشتی ندارد. او همواره متصل می‌ماند. از الست متصل بوده و هست و خواهد بود.  عاشق از زمان بیرون است.  عاشق مثل مولانا می‌شود که عاشق هر دو ضد می‌شود.  عاشق همیشه شکر اندر شکر است.  حتی جام زهرِ دوست برایش شیرین است.  مرگ برایش شیرین است. زندگی برایش شیرین است.  عجیب است.  عاشق از نیِ دوست، نیشکر می‌سازد.  از ناله های نی، حکایت ها می‌سازد.  از باران اشک، دشتهای سبز می‌سازد.  اگر ...

یک، دو یا سه؟

زمان خواندن 1 دقیقه ***   یک، دو یا سه؟ *** من یک هستم! تو دو! من با خدا هم یک هستم! تو هم با خدا یک هستی! این نوشته شاید برای تو نباشد!  شاید من و تو دو باشیم!  اگر من و تو یک باشیم،  دیگر نیازی به نوشتن نیست!  می‌دانم دو توهم است!  می‌دانم سه هم، توهم است! اگر از یک به دو بروی، ناچار به سه می‌روی،  بعد گرفتار اعداد می‌شوی!  گرفتار کثرت! گرفتار سلسلۀ موی یک!  پس اصلاً از یک به دو نرو!  اصلاً دو وجود ندارد! ما یک هستیم!  ما یک بی‌نهایت هستیم!  از یک بپر به بینهایت!  از یک بپر به خدا! از خود به خدا برس! دیگری ای وجود ندارد! همه از همیم!  همه خودی اند!  یک های برابر! و یک بی‌نهایت!  و یکی که بینهایت می‌شود!  قطره‌ای که دریا می‌شود.  پس همیشه تو فقط با خودت حرف می‌زنی!  تلخ است؟  تنهایی مطلق است؟  نه!  تو با بی‌نهایت حرف بزن!  برای بی‌نهایت بنویس! برای نانوشتنی بنویس! 

My business

زمان خواندن 0 دقیقه ***   Respectfully! When you write " your business is not my business" If my business is not your business!  Then how can  your business be my business?  Let's communicate better! We are human beings!  Not email sending machines! AI can send better emails! Lets be better than AI !!! We all are human and need to talk with each other! I understand that you are under life pressure and I am willing to help! Your business is my business! 🤗 https://www.unwritable.net/ search?q=مسوولیت&m

Do you believe in science?

زمان خواندن 0 دقیقه ***   Do you believe in science? *** A lot of you believe in science.  But let's see what's science! Science is OBSERVATION! real MEDITATION is also OBSERVATION. So real science is meditation. If you don't meditate, so you don't observe yourself so you are not a scientific person!

نمی‌دانم که نمی‌توانم!

زمان خواندن 0 دقیقه ***   نمی‌دانم که نمی‌توانم! *** در مورد انجام کاری با دوستی صحبت می‌کردم! گفتم نمی‌دانم که نمی‌توانم یا نمیخواهم! گاهی فکر میکنم نمی‌خواهم! گاهی فکر می‌کنم نمی‌توانم!  بعد با خودم گفتم! من نمیدانم که میتوانم یا نه! یعنی نمی‌توانم بدانم که می‌توانم یا نه!  پس قطعا نمی‌توانم که بدانم! پس حتماً نمی‌توانم!  مسأله حل شد!  خواست و اراده ای در کار نیست!  من حالا جبری شدم! قطعا نمی‌توانم!  آگنوستیک هم شدم! قطعا نمی‌دانم!