دنیای تصادفی

جمعه‏، 2008‏/08‏/01

مادوست نداریم برای سکس برنامه ریزی کنیم
دوست نداریم پیش بینی کنیم که کی و چگونه سکس کنیم
ما دوست نداریم برای کارهای خیلی مهم برنامه ریزی کنیم
ما برای حس های بزرگ خودمان نمی توانیم برنامه ریزی و پیش بینی کنیم
ما برای معجزات فقط باید آماده بنشینیم تا دستی از غیب برون آید
ما برای کار هایی که خیلی دوست داریم اتفاق بیفتند دوست نداریم آگاهانه منتظرشویم
ما گاه گاهی دوست نداریم به دوست خیلی خوب خودمان بگوییم کی به دیدارش می رویم
گاه گاهی دوست نداریم دوست خیلی خوبمان را دعوت کنیم
ما نمی خواهیم لذت دیدار سرزده را ازبین ببریم
ما دوست نداریم که برای عاشق شدن برنامه ریزی کنیم
اگر برای عشق برنامه ریزی کردیم و حساب و کتاب، دیگر عشقی نخواهد بود
ما دوست نداریم که برای ارگاسم خودمان برنامه ریزی کنیم و کاندوم بگذاریم
یعنی بوجود آمدن انسان جدید هم فرآیندی تصادفی است
همانطور که عاشق شدن تصادفی است
بسیار دیده ایم پدر و مادر هایی که تصادفا بچه دار شده اند و این تصادف را پذیرفته اند و ناراحت نشدند
حتی آن را مثل هدیه ای الهی تلقی کرده اند
حتی خود ما اکثرا زاییده ی یک اتفاق و تصادف هستیم
یک شبی تصادفا پدر و مادر ما عاشق شدند و شبی دیگر تصادفا اسپرم حامل ما بارور شد
پس ما کلا در دنیایی زندگی می کنیم که زاییده ی تصادفات و احتمالات است
خواه آنرا دوست داشته باشیم
خواه نپذیریم و مثل پیروان ادیان سعی در منطقی کردن آن کنیم
به هر حال تصادف همه جا هست
حتی در این لحظه ای که من این نوشته ها را تایپ می کنم و فرآیندی که منجر به آن شد ...

نظرات

برای تجربه‌ی کل نانوشته ها؛ لطفا فهرست موضوعی و زمانی بالای صفحه را ببینید!

کارما برای خودم و برای تارا!

خودکشی!

شُکرگذاری در لحظه!

چرا می‌نویسم؟ چون هستم؟

عدالت - عدالتِ لحظه

مکالمات من و تارا

زندگی در جنگل

توجه به خود، اتصال با خدا

کونِ کار -۶- آیا معنویت جدی است؟

تنهایی و آرامش جاده