داستان بودن


یکی بود یکی نبود شاید موقع بیگ بنگ (Big bang) بود.
وقتی که هنوز زمان هم وجود نداشت یک سری انرژی بود به این شکل ~~ (String theory).
این انرژی ها شروع به فعل و انفعال کردند و دور هم جمع شدند تا مجموعه هایی درست کنند، بعضی از این انرژیها ذرات گرد مختلفی درست کردند(Subatomic level – Quarks).
ذرات بنیادی مختلفی درست شد(Elementary Particles).
بعد اون ذرات هم کم کم دور هم جمع شدند تا ذرات متنوع دیگه ای رو درست کردند، آشنا ترین اون ذره ها که زود تر از بقیه کشف شدند الکترون و پروتون و نوترون بودند(Atomic level - Protons, neutrons, and electrons).
این ذره ها به همراه هزاران ذره ی دیگه با هم جاذبه ها و دافعه ها و ارتباطات مختلفی دارند.
کم کم یک پروتون و یک الکترون با هم جمع شدند تا هیدروژن که ساده ترین ترکیب بود رو درست کنند.
بعد اون سه ذره معروف که ما می شناسیمشون و اونهایی که ما خوب نمی شناسیمشون ترکیب های پیچیده تری رو درست کردند.
اونها حدود دویست و خورده ای عنصر شدند که ما گذاشتیمشون تو جدول تناوبی(periodic table of the chemical elements).
اون ترکیبها که بهشون ماده می گیم توی ستاره ها و کهکشان ها در جایی که حد و حدودشو نمیدونیم در جوش و خروش هستند.
توی این جوش وخروش کم کم اون عنصر ها هم با هم جمع شدند و مواد گوناگونتری درست کردند مثلا هیدروژن و اکسیژن آب زیبا رو درست کردند با اون گونه گونی و جذابیتش.
ستاره ها منفجر می شدند و موادشون دوباره پخش می شد و اون مواد دور هم جمع می شدند تا کره های جالبی درست کنند. کره هایی به رنگ های زرد و قرمز و آبی. آبیه همون شد که کلی آب توش جمع شد.
توی کف آب در سواحل اقیانوسهای کره آبیه، کم کم کربن و هیدروژن و سولفور و اکسیژن دست به ترکیب و راه انداختن مرحله ی جالبی از بودن زدند. اونها با هم ترکیب می شدند و روز به روز ترکیب های پیچیده تری از خودشون درست می کردند.
اینجا بود که آمینو اسید ها که نوعی اسید پیچیده بودند متولد شدند(Amino acids).
بعدا یکهو یه چیزی درست کردند که ما اسمشو گذاشتیم دی ان ای. این دی ان ای کار جالبی بلد بود و اون این بود که کربن و هیدروژن ونیتروژن و هر چی لازم داشت رو می گرفت و از روی خودش یک کپی می زد. اونقدر از خودش کپی زد که مثل ویروس همه جا رو پر کرد.
کم کم این ویروثها گنده تر می شدند باکتریهای بزرگتری درست کردند.
دوباره مدتها گذشت که این سلولها با هم ترکیب شدند وبه شکل دایره و بیضی و لوله به هم چسبیدند و شروع کردند به همکاری و تخصصی شدن.
گروهی از خورشید که هنوز بالای زمین می تابید انرژی گرفتند و شدند کلروفیل و پلانکتون.
اونها کم کم از اقیانوس بیرون اومدند و شدند خزه و علف و بوته و درخت.
گروهی شدند حشره و کرم خاکی و مگس و سنجاقک.
گروهی هم شدند کرم و حلزون و صدف و ماهی.
بعضی از اون ماهی ها کم کم اومدند لب آب و توی گل و لای خودشون رو خزوندن به طرف خشکی و شدند خزنده.
خزنده ها شدند غورباقه و سوسمار و دایناسور.
بعد کم کم خزنده ها خزیدند بالای درخت و و پریدن پایین و بال و پر درآوردندو شدند پرنده.
بعضی خزنده ها هم که تخماشون رو تو شکمشون پرورش میدادند و بدنشون رو خودشون گرم می کردند کم کم درغیاب دایناسورها شدند پستاندار.
پستاندارا و پرنده ها و خزنده ها داستان پر فراز و نشیبی رو طی کردند.
خیلی هاشون منقرض شدند و خیلی هاشون بعدها به وجود میان.
پستاندارا خیلی موفق بودند و کم کم اسب و شیرو فیل و موش شدند.
اما یکیشون کلش گنده تر شد و شد میمون و بعد با گنده تر شدن کله شد آدم.
آدم تونست خودش رو نگاه کنه و بفهمه که هست. و داستان بودن رو از اول دید.
اون دید که انرژی همون مادست. انرژی یا گرما یا هر فرم دیگر اون نوعی از همون رشته ها ی اولیه این شکلی ~ هست.
آدمها هم خیلی تغییر و تحول داشتند. بسیاری درکشون قویتر شد و اینها رو فهمیدند و به بقیه گفتند.
اونها خداهایی درست کردند و داستان بودن رو به انواع مختلف نوشتند.
و بقیه داستان رو خواهند نوشت... و خواهند بود...

نظرات

برای تجربه‌ی کل نانوشته ها؛ لطفا فهرست موضوعی و زمانی بالای صفحه را ببینید!

کارما برای خودم و برای تارا!

کونِ کار -۶- آیا معنویت جدی است؟

خودکشی!

شُکرگذاری در لحظه!

عدالت - عدالتِ لحظه

چرا می‌نویسم؟ چون هستم؟

کونِ کار -٣ - آیا مراقبه فرار است؟

تنهایی و آرامش جاده

مکالمات من و تارا

توجه به خود، اتصال با خدا