پول

پول


می خواهم در مورد پول بنویسم این بت دنیای مدرن که همه در پرستیدن آن مشترکیم. البته این متن کمی طولانی و چند وجهی است که خواندن آن نیاز به کمی وقت و حوصله خواهد داشت.

پول را از نظر اقتصادی روانی و فلسفی بررسی خواهم کرد.

این سوال را خواهم پرسد که به قول معروف این پول چیست که عالم همه دیوانه ی اوست!

البته ممکن است بسیار از این ادعا ها نیاز به اثبات و توضیح بیشتر داشته باشد و گروهی با آن مخالفت کنند. اینها بیشتر نظر شخصی هستند که در اثر تعمق در روان و درسهای اقتصادی به صورت شخصی تجربه شده و شما می توانید هر قسمتی از آن را زیر سوال برده یا رد نمایید.


به طور خلاصه پول تقریبا از زمانی که تمدن یکجا نشینی درست شد به وجود آمد. پول از نظر جامعه شناسی یعنی اعتبار و بعد از آن امنیت مادی و اجتماعی.


پول از نظر تاریخی و اقتصادی

خوب زمانی بود که آدمها بدون پول زندگی می کردند. در زمانی که کشاورزی و انبار کردن محصول که نتیجه ی یکجا نشینی به وجود آمد و زمان آینده وارد زندگی شد پول هم درست شد. قبل از آن انسانها در گروههایی به شکار و جمع آوری و مصرف محصولات گیاهی می پرداختند. هرچه نیاز داشتند در جنگل یا صحرا می یافتند و می خوردند و نیازی به پول نداشتند چیزی شبیه شامپانزه های امروزی.

کم کم با یکجا نشینی و به وجود آمدن سیستم های حکومتی برای انبار کردن و تقسیم محصولات نیاز به سیستم مبادلات کالا بوجود آمد. و مدتی با انواع کالاهای با دوام مثل نمک و طلا و نقره کالاهای کشاورزی و غذا مبادله می شد. معمولا حکومت یا پادشاه که کنترل زمین های کشاورزی و تقسیم محصولات را در دست داشت به چاپ و ضرب پول اقدام می کرد.

به تدریج با رشد جمعیت و رشد مبادلات دیگر طلا و نقره به علت سنگینی و عدم امنیت کالای مناسبی برای پول نبود. پس گروهی به ذخیره کردن طلا و دادن رسید به آورنده های آن پول کاغذی را ساختند. و حکومت ها هم که کنترل زمین و محصولات را دردست داشتند برای تقسیم غذا بین مردم دست به ضرب پول زدند. البته هنوز هم نوعی جدایی و استقلال بین ذخیره کنندگان طلا و تولید کنندگان پول که بانک های مرکزی هستند و بخش های دیگر حکومت ها وجود دارد.

پول در واقع نوعی ابزار برای استفاده در زمان آینده شد برای رفع نیاز های آینده. یعنی شما بعد از رفع نیاز های روزانه ی خود پولی هم می خواهید تا در آینده برای نیاز های خود خرج کنید. البته کم کم با صنعتی شدن خود تولید نیاز به پول داشت بنا براین خود پول ارزش زمانی پیدا کرد. یعنی از پول می شد پول ساخت. و این طور شد که بهره یا سود درست شد.

وقتی تقسیم کار در جامعه درست شد هر کسی تولیدی داشت و کم کم همه به واحد پول مشترک اعتماد کرده و شروع به استفاده از آن کردند. تا همین چند سال پیش هم رسم بر این بود که چاپ پول کاغذی درست به اندازه ی میزان طلای موجود باشد. یا حد اقل میزان تولید. اما کم کم پول دیجیتال درست شد و پول هایی که دیگر پشتوانه ندارند. 

سیستم های بانک مرکزی و بانک هاو موسسات مالی شروع به تولید پول دیجیتالی با تایپ کردن کردند و این باعث شد که شکاف بزرگی بین تولید کننده های پول و تولید کننده های واقعی کالا بوجود بیاید.

و امروزه هرساله پول فراوانی توسط بانک های مرکزی تولید و وارد سیستم می شود. تمام کسانی که دسترسی به این منابع دارند مثل بانک ها و وام گیرنده ها و کانالهای هزینه ای بودجه به راحتی ثروت بیشتری نصیبشان می شود و در مقابل تولید کنند گان واقعی مثل کشاورزان و صنعت گران و کارگران فقط و فقط می توانند هزینه های زندگی خودشان را بپردازند! آن هم برای این که زنده بمانند تا سال بعد هم بتوانند تولید کنند!

این شاخه های اصلی تزریق پول به سیستم هست که تعیین می کند چه کسی چقدر به منابع دسترسی داشته باشد نه میزان تولید و بهره وری افراد. مثلا اگر شما رییس فلان بانک باشید می توانید با پارتی بازی در حساب فامیلتان چند میلیارد پول تایپ کنید و فامیلتان می تواند هزاران مهندس و کارشناس را که به دنبال گذران هزینه های روزمره خود هستند را هدایت و کنترل کند. یا مثلا پول بدهد که در فلان بیابان روضه خوان ها بروند و معبد بسازند یا مثلا از طریق بودجه کنترل می شود که کدام بخش اقتصادی و چه گروههایی فعال تر بشوند یا نشوند.

حتی در بعد بین المللی دیگر جنگ ها بیشتر جنگ اقتصادی هستند تا نظامی. جنگ های نظامی هم درخدمت سیستم اقتصادی هستند. مثالهای جنگ اقتصادی مثل تحریم های ایران یا جنگ خلیج فارس برای کنترل منابع اقتصادی یا جنگ چین و امریکا هست.

پول از نظر شخصی می تواند به عنوان غذا باشد. یعنی ما در درجه ی اول نیاز به پول داریم برای تهیه غذا. به همین سادگی.

ولی از نظر روانی نوعی هویت ساز هم هست. یعنی بسیاری با پول هویت اجتماعی می خرند. و احترام و اعتبار.


در واقع پول رابطه ی مستقیمی با اعتبار اجتماعی دارد. اعتبار اجتماعی به راحتی تبدیل به پول می شود و بالعکس. اعتبار یا شهرت می تواند تولید پول کند. مثلا ستارگان سینما یا بزرگانی که توسط مدیا ها شهرت پیدا کردند به راحتی می توانند از شهرت خودشان دوباره پول بدست بیاورند.


پول از نظر روانشناسی و اجتماعی

از نظر روانشناسی پول و ترس از گرسنگی و از بین رفتن هویت اجتماعی دو مقوله قابل بررسی هستند. خود پول به خودی خود ابزاری است برای خرید غذا. اما وقتی که ما در ترسی مداوم از گرسنگی باشیم به صورت غیر عادی نیاز روانی شدیدی به پول پیدا می کنیم که در واقع نیاز به داشتن امنیت است.

همین طور اگر احساس خلا هویتی بکنیم باز برای ساختن هویت خودمان نیاز شدیدی به پول خواهیم داشت تا به وسیله ی آن بتوانیم هویتی برای خودمان بسازیم.


پس دو عامل ترس از گرسنگی و نیاز به هویت باعث می شود که اکثر ما اکثر عمر خودمان را صرف پول بکنیم و تقریبا ۲۴ ساعت زندگی خود را برای بدست آوردن این دو حد اقل به مدت سی سال صرف کنیم. و در تمام روابط اجتماعی خود نیز مدام در حال مقایسه و شمردن این پول باشیم. حتی در متون مذهبی آمده که آنقدر به جمع آوری پول مشفول می شوید تا زمانی که به مرگ و قبر ها می رسید. یعنی حتی تا آخر عمر ما نیازمان به پول کم نمی شود.

قدرت اصلی در این میان به شرکت های بزرگ و کانالهای اصلی تولید پول می رسد. و با رشد سیستم سرمایه داری مدام این وضعیت شدید تر می شود. به طوری که گفتمان غالب این دوره میشود پول! در صورتی که شاید حتی ۱۰۰ سال پیش گفتمان غالب بیشتر مذهب بود.

انسانها قبلا در ترس مداوم از گرسنگی نبودند و هویت خودشان را از مذهب می گرفتند پس این نیاز شدید به پول حس نمی شد.


داستان پول آنقدر همه گیر است که الان بازاریابی از کودکان شروع می شود و از کودکی برای کودکان حساب سرمایه گذاری در نظر می گیرند و تقریبا در تمام زوایای روانی اجتماعی ما ریشه دوانده. 

دنیای جدید همه آدمها در خدمت پول هستند و هر آدمی یک بیزینس است. که حتی روابط خود را برای بیزینس استفاده میکند. مثال آن انواع بازاریابی های شبکه ای است. سیستم های اجتماعی مثل مالیات و بیمه های بی کاری و حقوق و کار همه حول محور پول درست شده اند.

اما تمام این بت بزرگ پول با توجه به محدود بودن زمان زندگی فرو می ریزد. وقتی به مرگ فکر کنیم و این که همه ی ما تا صد سال دیگر باید مرگ را تجربه کنیم داستان بسیار تراژیک تر میشود. اگر که خود را فقط در بعد فیزیکی ببینیم و فقط هویت مادی برای خودمان متصور باشیم زندگی برایمان خیلی تلخ خواهد شد چون پول عادلانه تقسیم نمی شود و همیشه پولدار تر از ما وجود دارد. 

ولی اگر زندگی را عمیق تر از غذا و بدن فیزیک بدانیم که از نظر نویسنده همینطور است آنگاه نگاه ما به پول تغییرخواهد کرد. زندگی درخدمت پول دیگر می شود پول در خدمت زندگی …

سوالی که باید از خودمان بپرسیم این است که به چه میزان نیاز فیزیکی به پول داریم و چه میزان نیاز روانی! برای رفع ترس هایمان و خریدن هویت!

امروزه تلاشهایی برای رهایی از پول شروع شده وآدمهایی به زندگی در طبیعت بدون داشتن حساب بانکی و … دست زده اندکه شاید کمی زیاده روی باشد ولی هدف یافتن تعادل و آرامش است. 

آرامشی که خیلی از اوقات با پول خریدنی نیست !


امیدوارم این متن باز کننده بحث بوده باشد یا حد اقل سوالی در ذهن شما ایجاد کرده باشد...

رسول شهراد بجستانی


نظرات

برای تجربه‌ی کل نانوشته ها؛ لطفا فهرست موضوعی و زمانی بالای صفحه را ببینید!

کارما برای خودم و برای تارا!

کونِ کار -۶- آیا معنویت جدی است؟

خودکشی!

شُکرگذاری در لحظه!

عدالت - عدالتِ لحظه

چرا می‌نویسم؟ چون هستم؟

کونِ کار -٣ - آیا مراقبه فرار است؟

تنهایی و آرامش جاده

مکالمات من و تارا

توجه به خود، اتصال با خدا