حلقۀ گمشدۀ دوست
زمان خواندن 2 دقیقه *** حلقۀ گمشدۀ دوست *** مدتی است با دوستی قدیمی دوباره ارتباط گرفتم. شاید هر روز یکی دو ساعت با هم در تماس هستیم. از گذشته و ذهن و فلسفه و غیره گفتیم و شنیدیم. اما در کلِ ادبیات بین ما جای یک چیزی خالی است. جای یک مفهوم خیلی خالی حس میشود. میخواهم آن را نانوشتنی بنامم اما دوست ما این کلمه برایش تکراری می نماید. حالا اینجا میخواهم اسم های دیگر نانوشتنی را بنویسم که کاری ناممکن و بیهوده مینماید چون او نانوشتنی است اما با لجاجت دوباره انجامش میدهم! میخواهی اسم آن گمشده را خدا بگذار. خدای قصه ها. خدای یزید و امام حسین. خدای همه. خدای مسلمانان و یهودیان و مسیحیان. خدای مرده ی نیچه. میخواهی اسم آن گمشده را عشق بگذار. عشق حافظ و مولانا و خیام و عطار و نظامی. میخواهی اسم آن گمشده را آزادی بگذار. آزادی مارتین لوتر کینگ یا گاندی. آزادی آمریکایی یا موکتی هندی. میخواهی اسم آن را هیچ بگذار! هیچِ دراویش. همان هیچی که خودت از آن نوشتی که «هیچ اندیشیده ای که میتوان نیاندیشید» میخواهی اسم آن را سکوت بگذار. مثل بودا. میخواه...