پست‌ها

نمایش پست‌هایی با برچسب کار

هدف تو چیست؟

  هدف تو چیست؟ *** سوال: هدف تو چیست؟ بالا بردن آگاهی خودم و تمام جهان چرا این هدف را داری؟ چون بالا رفتن آگاهی، مستقیما باعث بهبود زندگی مادی و معنوی می‌شود.  چگونه به این هدف می‌رسی؟ آگاهی خودش کامل است. آکاهی در خودش چگونگی را هم دارد.  بالارفتن آگاهی باعث می‌شود که به لحظه آگاه شوی و وقتی به لحظه آگاه بشوی تمام جواب های مربوط به چگونگی، در خود لحظه هست.  یعنی هر لحظه اگر با وجود آگاهی باشد خودش راهگشاست.  قدم اول چیست؟ آگاهی از خود. مثلاً باید هر لحظه از خودت آگاه باشی. مثلاً بدانی در درونت چه می‌گذرد. درون تناظری با کل جهان بیرون دارد. با آگاهی از درون به آگاهی جهانی هم کمک می‌شود. به سادگی به خودت آگاه باش. این قدم اول است.  از چه راههایی آگاه می‌شوی؟ با مشاهدۀ دقیق. با مشاهدۀ خود. مثلاً بدانی در بدنت چه می‌گذرد. بدانی آیا به صورت اجباری یا کامپالسیو یا تکانه ای هستی یا آگاه.  ساده ترین روش، مراقبه است. یعنی از توجه خودت آگاه باشی.  آیا این کار تو نمود خارجی هم دارد یا فقط درونی است؟ بله.  همین نوشته نمود خارجی آگاهی در این لحظه است....

نمی‌دانم که نمی‌توانم!

زمان خواندن 0 دقیقه ***   نمی‌دانم که نمی‌توانم! *** در مورد انجام کاری با دوستی صحبت می‌کردم! گفتم نمی‌دانم که نمی‌توانم یا نمیخواهم! گاهی فکر میکنم نمی‌خواهم! گاهی فکر می‌کنم نمی‌توانم!  بعد با خودم گفتم! من نمیدانم که میتوانم یا نه! یعنی نمی‌توانم بدانم که می‌توانم یا نه!  پس قطعا نمی‌توانم که بدانم! پس حتماً نمی‌توانم!  مسأله حل شد!  خواست و اراده ای در کار نیست!  من حالا جبری شدم! قطعا نمی‌توانم!  آگنوستیک هم شدم! قطعا نمی‌دانم!

رسیدن به اهداف

زمان خواندن 3 دقیقه ***   رسیدن به اهداف *** رسیدن به اهداف بیرونی ومادی چیزی است که آن هم، در لحظه اتفاق می‌افتد.  وقتی به لحظه بیایی، وارد دنیای بی‌نهایتِ در‌ون می‌شوی. تمام اهداف بیرونی و مادی در اینجا، در اهمیت دوم قرار می‌گیرند.  برعکسِ اکثر آدم‌ها که اصل را مادیات و جهان بیرون می‌دانند و فرع را معنویات و جهان درون.  در حالتی که اکهارت از آن می‌گوید، اصل، درون است و فرع، بیرون.  هر آنچه که در بیرون و در دنیای مادی متجلی می‌شود هم در درجۀ دوم اهمیت است.  شما وقتی به لحظه متصل باشید دیگر اصلا به واقعیت بیرونی نیاز ندارید. چیزهایی که در بیرون می‌سازید از روی نیاز نیست. کارهای شما برای دریافت رضایت از بیرون نیست.  شما در لحظه، کامل و بی نیاز و مستغنی هستید.  هرگونه تلاشی برای ساختن بیرون از روی نیاز، بیهوده و پوچ است. ممکن است شما از روی نیاز، چیزی در بیرون بدست بیاورید ولی این باعث رفع نیاز اصلی و رضایت درونیِ شما نمی‌شود.  حالتی که اکهارت از آن می‌گوید حالت اعتمادِ عمیق است.  حس کردن قدرت درونی و یا همان اتصال به خداوند،  ...

یافتن جوابِ کار

زمان خواندن 4 دقیقه ***   یافتن جوابِ کار *** گاهی در زندگی دچار سوالهای بزرگ و کوچک می‌شویم.  تمام سوالات ساختۀ ذهن هستند و تمام جواب‌ها در جایی فرای ذهن.  سوال‌ها، گاهی کوچک هستند و گاهی بزرگ.  قبلاً در نانوشتنی جواب خیلی از سوال های بزرگ را نوشته‌ام اما خاصیت ذهن تکراری است و هر لحظه سوالی جدید ایجاد می‌کند. حالا با هم به جواب دادن به بعضی سوالهای ذهن بپردازیم.  سوال: بلیط سفر ایران را برای چه تاریخی بگیرم؟ نامۀ استعفای کاری را بفرستم یا نفرستم؟ این دو سوال کوچک باید ابتدا بزرگ شوند و در بعدی کلی تر پاسخ داده شوند و سپس پاسخ جزئی هم پیدا می‌شود.  سوال اول زیرمجموعه این است که کجا زندگی کنم و سوال دوم زیر مجموعه این که چه کار کنم. اینجا هم سوال دوم کلی تر و مهم تر است.  پس می‌پردازیم به سوال اصلی؛ «چه کار کنم؟» قبلاً در موضوع کار تا حدودی به این سوال پاسخ داده‌ام. اما نیاز هست دوباره پاسخ بدهیم.  در جواب ابتدا بگویم که لازم نیست کاری بکنی. زندگی یک لحظۀ بزرگ و بی معنی است. خود زندگی کافی است. این جواب باعث می‌شود از شر هدف و آینده و اضطراب...

فعالیت اقتصادی

زمان خواندن 1 دقیقه ***   فعالیت اقتصادی *** درحال فکر کردن در مورد فعالیت اقتصادی هستم. خیلی حال بالایی ندارم. شاید هم اصلا این نوشته را برای خودم نگه دارم.  این نوشته فراری است از هجوم افکار. راه فراری شاید موقت ولی موثر.  با دوستانم حرف می‌زنم مقداری آرام می‌شوم ولی دیگر حتی اثر های خوب هم خیلی پایدار نیست.  با خودم فکر می‌کنم بروم فعالیت اقتصادی بکنم ولی هزاران فکر دوباره به سمتم هجوم می‌آورند.  حرفهایی که با دوستانم می‌زنم و حرفهایی که آنها میزنند در طول روز در ذهنم رژه می‌روند. کمی اکهارت هم می‌شنوم. تمرین‌های او را هم درست می‌پندارم.  ذهنم خسته است. خیلی خسته.  دوستی اصرار می‌کند که برایش از تجربیات معنوی بگویم اما به او می‌گویم ممکن نیست.  یک تشنگی در او می‌بینم ولی واقعا نمی‌توانم. او را ارجاع می‌دهم به بعضی از نوشته‌ها.  دوست دیگری ساعت‌ها ابراز دوستی و عاطفه و حمایت می‌کند. او در حسرت گذشته گیر کرده و خودش حواسش نیست. در تحلیل گیر کرده و خودش حواسش نیست.  می‌رسم به خودم.  در حالیکه پی میبرم که در طول زندگی فعالیت اق...