زمزمه ها

قبلا در مورد ساختار ذهنی و برنامه اصلی و مذهب زندگی حرف هایی زده بودم
راستش اول این ها جنبه ی شخصی داشت اما بعد دیدم مشکلی برای پابلیش کردن اونها وجود نداره
بنا براین انها فراز هایی بعدی از زمزمه های منه
من زندگی با زنها را دوست دارم
می دانم که زنها غریزی تر و متعادل تر از من هستند وبرای من بعد کامل کننده ی زندگی انسانند
من از اینکه از کسی مراقبت کنم و کسی از من مراقبت کند بزرگترین لذت ها را می برم
من با هماهنگ کردن ضربان قلبم با انسانی دیگر به اوج می رسم
با اینکه می دانم زندگی تجربه ی تنهاییست اما تنهایی را انتخاب نمی کنم
من فراز و نشیب تنهایی و وصل را تجربه کرده ام
آرامش آغوش مادر و زن های دیگر را چشیده ام
من از سینه های سرشاراز محبت زنها درسها آموخته ام
من قدرت سحر زنها را می شناسم و آنرا برای مقاومت سخت می دانم اما آنچه مرا راهنمایی می کند ندای بلند طبیعت است که مرا به درستی هدایت می کند
من کودکی عیسی در آغوش مریم را می شناسم
من کیاست محمد را می ستایم
من ظرافت مولانا را و موسیقی وجودش را فهمیده ام
من آرزوی بودن لحظه ای با این بزرگان را در دل می پرورانم و نشان من اشکی است که از یاد آنها دیدن را بر من دشوار می کند
می دانم که انسانهای بزرگی در گوشه و کنار زمین هستند و من همواره در جستجوی آنها سفر خواهم کرد
من کویر را برای وسعت درکش دوست دارم
من در آغوش گرفتن را دوست دارم
من می دانم که غرور فریبی بیش نیست برای دور کردن انسانها، اما گریز ازآن نیز به سادگی میسر نیست
اما کنار گذاشتن غرور در دامن زن ها چقدر شیرین و راحت است
و من با خواندن هرروزه این دعاها راه بزرگان تاریخ را می پیمایم، قلب و ذهنم را جلا می دهم و خودم را برای زندگی پربار خودم آماده می کنم
می دانم که زندگی و طبیعت آنقدر بزرگ و گونه گون است که هیچگاه یارای غلبه بر آن را ندارم
و در مواقع قهر طبیعت خاضعانه و کودک وار به نظاره می نشینم
هر از گاهی برای رهایی از ساده انگاری های شهرها به روستاها و فضاهای باز می روم و با دیدن آهنگ ساده و آرام ولی دیرینه ی زندگی در آنجا کمی آرامش می جویم
من انسان قوی ای هستم و این قدرت از درک من سرچشمه گرفته، درک من از طبیعت و خودم و زندگی
اگر کسی درصدد کشتن من باشد او را می کشم و هیچگاه خودم را در معرض خطر قرار نمی دهم
من از دستاوردهای زندگی ام به دیگران می بخشم چرا که آنچه دارم با بخشش کم نمی شود
ارتباط من با دیگران بیشتر بر مبنای انتقال محبت است و این محبت باعث لذت و رفع احساس تنهایی برای هردوی ما می شود
من کاملا مراقب آنچه وارد ذهنم می کنم هستم و آنچه می بینم و می شنوم را با دقت تمام انتخاب می کنم
زندگی من هیچ گاه دچار روزمره گی نمی شود چرا که می توانم هر روز با فکر جدیدی به دنیا نگاه کنم و خارج از چارچوب های روزمره به دنیا نگاه کنم
من با الگو گرفتن از انسانهای بزرگ مثل محمد با نظم دقیق و برنامه ریزی کارهای کوچک و مقدس زندگی روزهای خودم را می گذرانم
من در ارتباط با دیگران محبت و پرسیدن حال دیگران را بهترین راه می دانم
من می دانم که دیگران بیشتر از یک فیلسوف به کسی نیاز دارند که آنها را درک کند و حس خوبی در آنها ایجاد کند
من با درک خوبی که از خودم دارم می توانم دیگران را درک کنم و به آنها در ادامه زندگی و روش فکر کردن کمک کنم
من می توانم هر کاری را با برنامه ریزی ذهنی و با جمع کردن تمام قوای ذهنی و روحی و جسمی خودم انجام دهم
من هر کاری که از محدوده توان من خارج است را به طبیعت می سپارم و با پذیرفتن کامل آن و آماده کردن روح و ذهن خودم از آن لذت می برم
-
من با خواندن این دعاها به حس بهتری میرسم
من سعی می کنم نظم مشخصی را در زندگی روزمره دنبال کنم و این باعث بازدهی بالاتر من می شود
این نظم شامل کوچکترین ارهای شخصی از جمله نظافت و ... می شود
من سعی می کنم زندگی غنی ای داشته باشم و غنی بودن زندگی برای من یعنی تمامی حس های طبیعی خودم را پاسخ بدهم و بعد از ترک دنیا رد پایی نیکو در اطرافیانم به جا بگذارم
-
من از گفتن برنامه های زندگیم به دیگران ابایی ندارم و باز بودن را رمز موفقیت می دانم اما گاهی که این گفتن ها باعث لوث شدن و تاثیرات منفی روی من بشوند به شدت محافظه کار می شوم
ما انسانها در مخلوطی از حس های مختلف ومتضاد از جمله محبت و حسادت، تنهایی و پیوند، زنانگی و مردانگی، آرامش و اضطراب، عشق و منطق، جنگ و صلح، تلاش و آسودن، مثبت و منفی زندگی می کنیم
کل طبیعت و زندگی تشکیل شده از قطب های متضاد
درک هردو قطب برای بیرون آمدن از جانبداری از این قطب ها و رسیدن به مرحله ی سوم که مرحله شناخت و درک است لازم است
بنابر این هر کس باید این قطب ها را بدون جنگ با خودش تمام و کمال تجربه کند تا به مرحله سوم برسدتا وقتی که در یک سمت بمانیم و در فکر سمت دیگر باشیم نمی توانیم مرحله سوم تعادل و درک را تجربه کنیم

نظرات

‏ناشناس گفت…
نوشته هات جالبه. لذت بردم. آقا سوغاتی یادت نره. من سوغاتی از فرانسه می خوام. :)

برای تجربه‌ی کل نانوشته ها؛ لطفا فهرست موضوعی و زمانی بالای صفحه را ببینید!

کارما برای خودم و برای تارا!

خودکشی!

شُکرگذاری در لحظه!

چرا می‌نویسم؟ چون هستم؟

عدالت - عدالتِ لحظه

مکالمات من و تارا

کونِ کار -۶- آیا معنویت جدی است؟

زندگی در جنگل

توجه به خود، اتصال با خدا

تنهایی و آرامش جاده