شکایتی ندارم!

 شکایتی ندارم! 

***

این نوشته را مدیون اکهارت هستم. همانطور که خیلی از تعالیم مربوط به نفس و ذهن را. 

برای دریافت مستقیم از خود اکهارت, لینک زیر را در موضوع نفسانیت و شکایت ببینید. شاید روزی ترجمه‌اش کردم! 


https://youtu.be/t1viMJM8zp8?si=SJJTuR_rI9CXCl21


اگر نبینید هم شکایتی ندارم. 

اگر خودم ترجمه‌اش نکردم باز هم شکایتی ندارم. 

اگر این نوشته خوب در نیاید هیچ شکایتی ندارم. 

اگر هیچکس منظورم را نفهمید باز هم شکایتی ندارم. 


از جمهوری اسلامی شکایتی ندارم. 

از هیتلر شکایتی ندارم. 

از تمام ظالمان تاریخ هیچ شکایتی ندارم. 

از کسانی که در حق من یا دیگران ظلم کردند شکایتی ندارم. 


از به صلیب کشندگان عیسی شکایتی ندارم. 

از بردار کنندگان حلاج شکایتی ندارم. 


از ظلم به زن شکایتی ندارم. 

از ظلم به آفریقا شکایتی ندارم. 

از بی عدالتی شکایتی ندارم. 

از نابرابری شکایتی ندارم. 


از نوسانات اقتصادی شکایتی ندارم. 

از بمبگذار انتحاری شکایتی ندارم. 


از کسانی که پشت سرم حرف می‌زنند شکایتی ندارم. 

از کسانی که قضاوتم می‌کنند هم شکایتی ندارم. 


از کسانی که این نوشته را توهمات می‌دانند هیچ شکایتی ندارم. 

از کسانی که کل اش را نمی‌توانند بخوانند شکایتی ندارم. 

از اینترنت کند شکایتی ندارم. 

از قیمت گران شکایتی ندارم. 

از فساد و اختلاس شکایتی ندارم. 


از خودم که دو تا شیرینی خوردم به جای یکی شکایتی ندارم. 

از شکمم شکایتی ندارم. 

از بدنم شکایتی ندارم. 


از اینکه این نوشته جالب پ و کامل نباشد شکایتی ندارم. 

از غلط‌های املایی شکایتی ندارم. 

(غلط املایی عمدی است )

از آن کسانی که ترکم کردند شکایتی ندارم. 

از خودم شکایتی ندارم. 

از تو شکایتی ندارم. 


از صاحبخانه و مستاجر شکایتی ندارم. 

از فروشنده و گارسون شکایتی ندارم. 


از پشه و مورچه ها شکایتی ندارم. 

از پلنگ و شیرها شکایتی ندارم. 


از ضعف های خودم شکایتی ندارم. 

از اشتباهات خودم شکایتی ندارم. 


از قلدرها شکایتی ندارم. 

از دخترها شکایتی ندارم. 

از فمنیست ها شکایتی ندارم. 


از یزید هم شکایتی ندارم. 

از معاویه و علی و عثمان و ابن ملجم شکایتی ندارم. 


از شیطان و فرشتگان شکایتی ندارم. 

از تنگی قبر شکایتی ندارم. 


از مرگ شکایتی ندارم. 

از غم هایم شکایتی ندارم. 

از ناآگاهی بشر شکایتی ندارم. 


از افرادی که من را دوست ندارند شکایتی ندارم. 

از افرادی که عشق را نمی‌دانند شکایتی ندارم. 


از پایان یافتن این نوشته شکایتی ندارم. 

از هیچ چیز شکایتی ندارم. 


از خدا شکایتی ندارم. 

از انکار کنندگان خدا هم شکایتی ندارم. 


اگر تا اینجا خواندی و شکایت داشتی، بدان من شکایتی ندارم. 

من از شکایت کنندگان خودم هم شکایتی ندارم. 


اگر بی خداحافظی رفتی شکایتی ندارم. 

اگر کودکی بمیرد باز هم شکایتی ندارم. 

اگر در چهل و چند سالگی بمیرم شکایتی ندارم. 

اگر در صد سالگی بروم شکایتی ندارم. 


اگر خوشحال نبودم شکایتی ندارم. 

اگر روشن بین نشدم، شکایتی ندارم. 


من ضد ضربه ام. 

حتی اگر منی در کار نباشد، شکایتی ندارم. 

می‌دانم، شکایت کار نفس است. 

اگر نفس من، باز هم شکایت کند من باز شکایتی ندارم. 


دلم نمی‌آید که این حس را زود تمام کنم، اما اگر تمام شود هم شکایتی ندارم. 



لافِ عشق و گِلِه از یار زَهی لافِ دروغ

عشقبازانِ چُنین، مستحقِ هجرانند

مگرم چشمِ سیاهِ تو بیاموزد کار

ور نه مستوری و مستی همه کس نَتْوانند


https://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh193

نظرات

خلاصه مایکروسافت :
سلام، این بینگ است. من می‌توانم متن‌های فارسی را خلاصه کنم. این خلاصه‌ای است که برای متن شما تولید کردم:
این نوشته درباره نفسانیت و شکایت است. نویسنده از اکهارت تاثیر گرفته است و لینکی از سخنان او در این مورد گذاشته است. نویسنده از هیچ چیز شکایتی ندارد و این را در موارد مختلف تکرار می‌کند. از ظلم و بی عدالتی تاریخ، از مرگ و غم، از خدا و شیطان، از دوست و دشمن، از خود و دیگران، از همه چیز شکایتی ندارد. نویسنده می‌گوید که شکایت کار نفس است و او ضد ضربه است. نویسنده با یک بیت شعر از عشق و گله پایان می‌دهد
خلاصه گوگل:
**خلاصه متن "شکایتی ندارم"**

نویسنده در این متن، با بیان اینکه از هیچ چیز شکایتی ندارد، به دنبال رسیدن به یک حالت ذهنی آزاد از هرگونه قضاوت و اعتراض است. او معتقد است که شکایت، ریشه در نفس دارد و باعث می‌شود که انسان از زندگی خود لذت نبرد.

نویسنده در ابتدا از همه چیز و همه کس، از گذشته تا حال، از کوچک و بزرگ، از خوب و بد، شکایتی ندارد. او حتی از خودش، از ضعف‌ها و اشتباهات خودش، شکایتی ندارد.

نویسنده معتقد است که شکایت، باعث می‌شود که انسان از زندگی خود لذت نبرد. او می‌گوید که حتی اگر کودکی بمیرد، باز هم شکایتی ندارد. او می‌خواهد که در زندگی خود، آزاد از هرگونه قضاوت و اعتراض باشد.

در پایان متن، نویسنده به این نکته اشاره می‌کند که شکایت، کار نفس است. او می‌گوید که اگر نفس او باز هم شکایت کند، باز هم شکایتی ندارد.

**مفهوم متن "شکایتی ندارم"**

متن "شکایتی ندارم" بر اهمیت رسیدن به یک حالت ذهنی آزاد از هرگونه قضاوت و اعتراض تأکید دارد. نویسنده معتقد است که شکایت، مانعی برای لذت بردن از زندگی است. او می‌خواهد که در زندگی خود، آزاد از هرگونه قید و بند باشد.

این متن، می‌تواند برای افرادی که از زندگی خود ناراضی هستند یا احساس می‌کنند که در زندگی خود پیشرفت نمی‌کنند، مفید باشد. این متن، می‌تواند به این افراد کمک کند تا دیدگاه خود را نسبت به زندگی تغییر دهند و آزاد از هرگونه قضاوت و اعتراض، از زندگی خود لذت ببرند.

برای تجربه‌ی کل نانوشتنی ها؛ لطفا فهرست موضوعی و زمانی بالای صفحه را ببینید!

صدای سخن عشق

جاعنوانی

میراثِ من!

معنیِ زندگی

خواستن و استغنا

مهمترین کار ۳

چسبیدن به دنیا

مراقبهء نوشتن ۱۶ اردیبهشت

برای تارا، همه‌ی آدم‌ها و خودم!

فرمولِ حالِ بد