پست‌ها

نمایش پست‌هایی با برچسب شادی

حالِ خوب

تصویر
زمان خواندن 3 دقیقه ***  حالِ خوب *** ساعت ١٢:٢٠ صبح در یک مرکز ویپاسانا هستم. خوابم هم نمی‌آید و خواستم در مورد حال خوب بنویسم.  وقتی مراقبه کنی حالت خوب است. وقتی در طبیعت باشی حالت خوب است. اما حال خوب را خیلی از آدم‌ها نمی‌دانند. آدم‌های شهری قطعاً نمی‌دانند.  وقتی حالت خوب است حتی نیاز به نوشتن نداری! نیازی به حرف زدن از حال خوب نداری. نیازی به گفتن این که حالت خوب است نداری! پس چرا می‌نویسم! چون میخواهم مردم بدانند حال خوب هم وجود دارد. می‌خواهم مردم بدانند بهشت، همین زمین است! خیلی ها خبر ندارند زمین بهشت است! و چون حالشان خوب نیست، بهشت را در تخیلاتشان می‌سازند و زمین را جهنم می‌کنند! اول برای خودشان و بعد برای دیگران!  وقتی حالت خوب است اصلا لازم نداری چیزی بگویی! من هم نمی‌خواستم این را فعلاً آپلود کنم! شاید اما به عشق دوستانم آپلود کردم! دوستانی که با عشقی سرشار من را به مراقبه تشویق کردند و دل توی دلشان نیست! دل توی دلشان نیست که از حال خوب من خبر دار شوند! آنها حالشان خوب است! می‌خواهم با خواندن این حالشان بهتر بشود! خودشان می‌دانند!  خلاصه وق...

واحد پول

زمان خواندن 1 دقیقه ***  واحد پول *** خواستم با کسی معامله کنم! می‌خواستم لذتی بگیرم و لذتی بدهم! دیدم نمی‌شود!  آخر او پولی ندارد! وقتی کسی پولی ندارد چطور می‌توانی با او معامله کنی؟ واحد پول دنیای بیرون دلار است! یک اعتبار کاغذی امضا شده. در ازای آن می‌توانی غذا و سرپناه بخری و دیگران را به کاری وادار کنی!  با پول دلاری می‌توانی چیزهایی در بیرون خودت را تغییر دهی. می‌توانی در زمین تغییراتی به وجود بیاوری. می‌توانی زمین را تخریب کنی یا بسازی.  یک دنیای دیگر هم هست! دنیای درون!  آنجا واحد پول؛ دیگر دلار نیست. آنجا واحد پول دیگری دارد!  واحد پول در دنیای درون؛ لذت است، شادی است.   سرور است!  واحد پول در دنیای درون عشق است! خداست! نور است! آگاهی است!  واحد پولِ آنجا نانوشتنی است!  آنجا بهشت است! برای خرید لذت باید لذت بدهی! اگر شادی و سرور داشتی ثروتمندی! اگر نداشتی نمی‌توانی آنها را از کسی بخری! آنجا هر کسی پول ندارد!  پولدارهای آنجا عیسی و مولانا و حافظند! پولدارهای آنجا سادگورو و اکهارت هستند!  لذت زیادی در اختیار دارند!...

به دیگران خدمت کن و شاد باش!

زمان خواندن 1 دقیقه ***  شادی یا رنج؟ *** اگر شاد باشی شادی را پخش می‌کنی.  اگر رنجور باشی رنج را پخش می‌کنی.  اگر شاد باشی از درون نمی‌توانی چیزی غیر از شادی از خود بیرون بدهی.  اگر رنجور باشی از درون نمی‌توانی چیزی غیر از رنج از خودت بیرون بدهی.  اگر شاد باشی لازم نیست کاری انجام دهی. شادی و آرامش از درون تو به همه‌ی جهان می‌رسد.  اگر رنجور باشی نمی‌توانی به دیگران خدمتی بکنی. بزرگترین خدمت تو به دیگران این است که رنج خودت را کنار بگذاری.  اینجاست که خودخواهی تو میشود عین دیگر خواهی! دیگر خواهی تو می‌شود عین خودخواهی!  تلاش نکن کار خوب بکنی! تلاش نکن به دیگران خدمت کنی! فقط شادی واقعی را درون خودت بیاب! این عین خدمت به دیگران است! خودت را شاد کن! واقعا شاد کن! نه با تقلید از دیگران! یک شادی واقعی برای خودت! یک شادی خودخواهانه! اگر شادی را بیابی؛ شادی را پخش خواهی کرد! بدون این که تلاشی بکنی! اینجا وادی یگانگی است.  شادی تو می‌شود شادی دیگران و رنج تو می‌شود رنج دیگران!  اگر رنجور هستی تلاش نکن! بنشین و به رنج خودت نگاه کن! بدون ت...

چگونه شاد باشم؟

زمان خواندن 1 دقیقه ***  چگونه شاد باشم؟ *** وقتی شیر می‌نوشم به غم گاو پشت میله‌ها فکر می‌کنم وقتی نان می‌خورم به غم آن کشاورز در خانه که هستم به غم آن کارگر ساختمانی عجول و اضطراب آن مهندس می‌اندیشم وقتی قسط می‌دهم به اضطراب آن بانکدار وقتی لباس می‌پوشم به ناراحتی آن راننده‌ی کشتی که لباسها را از آسیا آورده وقتی مرغ میخورم به بال بسته‌ی در قفسِ آن پرنده وقتی ماشین برقی سوار می‌شوم به غم کارگر آن معدن لیتیوم و وقتی به جنگل می‌روم به جای خالی آن بومی فکر می‌کنم چگونه شاد باشم؟ غذا ها را از جای جای دنیا می‌آوریم! با استانداردهای جهانی! اما یادمان رفته باید از همین زمین زیر پایمان زندگی کنیم.  این زمین هم غذا دارد هم سرپناه!  دیگر چه می‌خواهی؟

در جستجوی شادی

زمان خواندن 6 دقیقه ***  در جستجوی شادی --- با دوستی متین و قدیمی داشتیم از شادی می‌گفتیم. چه سعادتی که از شادی بگوییم و از شادی بنویسیم. قبلا کمی نوشته بودم در این لینک.  https://mymindflow.blogspot.com/2022/02/blog-post_84.html این بار بهتر دیدم بنشینیم پای صحبت سادگورو که از شادی می‌گوید و   خودش   یکی   از   شادترین   و   موثرترین   انسانهاست . ترجمه زیر اصل متن به سبب رعایت امانت آمده و قابل استفاده برای زیرنویس هست. اصل ویدیو هم در این لینک هست. https://youtu.be/IJB6tKZpZ-k Sadhguru: Now, we are thinking of happiness like it’s some kind of a commodity, سادگورو: امروزه ما از شادی به عنوان یک کالا یاد میکنیم.  0:14 or some kind of an attainment. No. یا گاهی از شادی به عنوان یک دستاورد یاد میکنیم. خیر! 0:19 When your life comes to ease, when you come to ease, زمانی که زندگی شما به صلح برسد. زمانی که به آسایش درونی برسید 0:24 happiness is a natural consequence. شادی یک نتیجه‌ی طبیعی آسایش درونی شما خواهد بود. 0:27 Coming to ease - wh...

من خودخواه هستم!

زمان خواندن 3 دقیقه *** من خودخواه هستم! --- در طول زندگی برچسب‌های مختلفی به ما میچسبه! یکی از اون برچسب ها خودخواهیه!  خودخواهی اولین قدمه. باید خودخواه باشی. اگر خودخواه بودی بعد می‌تونی دیگر خواه باشی! اگر شادی رو برای خودت نخوای چطور برای دیگران شادی میاری؟ اگر آرامش رو برای خودت نخوای چطور باعث آرامش دیگران می‌شوی؟ اگر خودت راحت نیستی با خودت! چطور می‌خواهی دیگران با تو راحت شوند؟ خودخواه باش! دیگر خواهی تو هم نوعی خودخواهی است.  کاملا خودخواه باش.  صد درصد. آنقدر خودخواه باش که نخواهی کسی در کنار تو غمگین باشد! آنقدر خودخواه باش که شادی را برای تمام جهان اطرافت بخواهی! آنقدر در خودخواهی ات زیاده روی کن که تمام هستی را برای خودت شاد بخواهی! چرا کم خودخواهی می‌کنی؟! چرا خوبی و شادی را فقط برای خانواده‌ی خودت می‌خواهی!؟ بهتر نیست بیشتر خودخواه باشی؟ بهتر نیست خودخواهی تو آنقدر زیاد باشد که هیچ موجودی روی زمین و آسمان از برکت خودخواهی تو بیرون نباشد؟! چرا فقط شادی را برای خانواده‌ات میخواهی؟ چرا برای پدری کردن، برای نیکی کردن مرز کشیدی؟ چرا خودخواهی تو محدود است؟...

چرا شاد نیستم

زمان خواندن 1 دقیقه ***  چرا شاد نیستم! --- صبح ها که بیدار می‌شوم هر روز متفاوت است. اما بعضی صبح ها این سوال را از خودم می‌پرسم! چرا شاد نیستم؟ وقتی اولین نشانه‌های بیداری پیدا می‌شود گاهی برای زنده شدن؛  برای بیدار شدن تعلل می‌کنم! گاهی دوباره خودم را به خواب می‌زنم. چند ساعت دیگر اگر نباشم هم اشکالی ندارد! چند ساعت دیگر به رویاپردازی در خواب می‌گذرانم!چرا؟ البته روزهایی هم هست که با اولین بارقه‌های بیداری بیدار می‌شوم. چرا؟ خوبِ خوب باید بگردم. گاهی مشکل از شام دیشب است. گاهی از شامهای قبل! حتی گاهی شاید زندگی های قبل! گاهی آن را گردن پدر و مادرم! گاهی دیگران! گاهی جامعه می‌اندازم! زمین و زمان را مقصر می‌کنم! گاهی به خاطر هویت اشتباه است! هویت اشتباهی که به خودم گرفتم! هویت شاد! هویت غمگین! هویت فلان. هویت بهمان! هویت نویسنده! هویت های مختلف اجتماعی! آینده! گذشته! گاهی به چیزهایی می‌چسبم!  به پول! به بدن! به زمین! اما اینها دلیل بر ناشادی نیست! مهم اینست که الان در این دنیا هستم! می‌توانم شادی را با هر نفس فروبدهم! می‌توانم راه بروم. دوش بگیرم. بنویسم!  می‌...

برای تارا- مسئولیت شادی

زمان خواندن 0 دقیقه ***  برای تارا- ٢ آوریل ٢٠٢٢ --- تارای عزیزم، ستاره‌ی زندگی من مسوولیت من نسبت به خودم  این است که شاد زندگی کنم.  مسوولیت تو نسبت به خودت  اینست که شاد زندگی کنی.  اما مسوولیت من نسبت به تو این است که  خودم شاد زندگی کنم!  مسوولیت تو نسبت به خودم را نمی‌دانم!  آن را خودت انتخاب کن!

پارادوکس بزرگ معنویت

زمان خواندن 3 دقیقه ***  پارادوکس بزرگ معنویت! --- وقتی جوان بودم موضوعی را دیدم که باعث شد مدتی موضوعات مربوط به عرفان و معنویت را کنار بگذارم. آن موضوع این بود که می‌دیدم تقریباً تمام عرفا و بزرگانِ معنویت از مرگ به نیکی یاد می‌کنند. تقریباً نهایت آمال و آرزوهای آنها مرگ بود. هدف غایی و نهایی. پیوستن به معشوق! نیست شدن در معشوق! حل شدن و ذوب شدن در بی‌نهایت! کعبه‌ی آمال آنها مرگ بود.  تا همین حدود یک سال پیش من این را نوعی انحراف در تفکرات معنوی می‌دانستم! سالها به خاطر همین موضوع از کل مباحث معنوی کناره می‌گرفتم. من هم مثل بیشتر آدمها چسبیدم به همین دنیای نقد! ازدواج و کار و پول و موقعیت اجتماعی! شاید فرزند! اینها را تا حدودی بدست آوردم!  بعد از سال‌ها رسیدم به نوشته‌های اروین یالوم در مورد مرگ! دوباره این موضوع برایم زنده تر شد! و مراقبه! تمرین مُردن!  من در گذشته پرداختن به مرگ را نوعی فرار از زندگی عادی! نوعی انحراف یا حتی نوعی شکست می‌دانستم! پرداختن به مرگ برایم نپرداختن به زندگی معنی می‌شد! فکر می‌کردم کسانی به مرگ می اندیشند که زندگی خوبی ندارند! افسر...

اشتراکات رهبران دینی و خدای سرمایه‌داری

زمان خواندن 3 دقیقه *** اشتراکات رهبران دینی و خدای سرمایه‌داری --- از تمام فرقه ها و دین‌ها از اسلام و یهودیت و مسیحیت گرفته تا بابیت و بهائیت و بوداییسم و اکثر ایسم ها و فرقه ها و گروههای مذهبی در شرق و غرب: همه رهبران ادعا میکند چیزی را می‌دانند که عموم نمی‌داند همه رهبران ادعا میکند بقیه دین هاگمراه هستند و فقط آنها و کسانی آنها می‌گویند درست هستند همه پیروانی دارند که در آنها ذوب هستند البته شاید در ظاهر بگویند از ما پیروی نکنید همه اساطیری دارند و گذشته و تاریخ را خود مجددا بازنویسی می‌کنند همه رهبران در نهایت منافع مالی و قدرت بدست می‌آورند حتی اگر حرفشان خلاف این باشد برای اینکار هم دلایل خود را می‌سازند همه ریچوالها و مراسم و اذکاری را ساخته و ترویج می‌کنند و از قدرت جمع نهایت استفاده را می‌برند شاید از دین‌های دیگر انتقاد کنند ولی عملا همان کاررا انجام میدهند و دین جدیدی مطابق نیاز روز سازماندهی می‌کنند همه رهبران دینی؛ روانشناس های قهاری هستند و نیازهای پیروان خود را خوب می‌شناسند و تا حدودی پاسخ می‌دهند همه رهبران خود را در امور خاصی بالاتر و متفاوت از پیروان خود می‌د...

شادی کجاست

زمان خواندن 2 دقیقه *** شادی کجاست شادی جایی در قلبت است. خیلی دیده نمی‌شود. می‌شود عکسهایی از سفرهایت بگذاری. مدام لبخند بزنی. بخندی. جوک تعریف کنی. پول در بیاوری. مدام پارتی و مهمانی بروی.میتوانی مثل میلیونرها سوار موشک فضایی بشوی و از بالا به زمین کروی نگاه کنی ولی شادی در قلبت نباشد.  از آن طرف می‌توانی یا یاد مرگ زندگی کنی. روزی چند بار اشک بریزی. سکوت کنی. شبها کم بخوابی. تنها باشی. ولی شادی در قلبت باشد.  شادی واقعی در لحظه مستتر است. شادی واقعی یک حس نیست. چون حس ها گذرا هستند. شادی در لحظه اتفاق می‌افتد. شادی در یک نگاه مستتر است. در امید. در موسیقی. در یوگا.  ممکن است تمام دنیا فکر کنند تو شادی. ممکن است میلیون ها دلار خرج کنی. اما شادی واقعی خریدنی نیست. شادی واقعی می‌ماند در لحظه. نمی‌توانی صاحبش بشوی. شادی را نمی‌توانی نگه داری. شاید لحظه‌ا‌ی بعد در اوج غم باشی. ولی لحظه‌ی بعدی وجود ندارد. شادی واقعی را نمی‌توانی دنبال کنی. همین که دنبال شادی بروی از کفت می‌رود. وقتی خانه ماشین هواپیما زن لاکچری و غیره را بدست آوردی هیجان دارد و هیجان در ابتدا شبیه شادی...

تولدی مهم در زندگی من

زمان خواندن 5 دقیقه ***  تولدی مهم در زندگی من این را به بهانه‌ی تولد همراه موقت زندگی ام می‌نویسم. ما خیلی چیزهای دائمی را دوست داریم اما راستش را بگویم این دائمی بودن توهمی بیش نیست. بالاخره ما قایقرانان مجزای رودخانه زندگی هستیم. شاید مدتی قایق های یک نفره‌مان در کنار هم جلو برود ولی طوفان ها و پیچش های این رودخانه‌ی زندگی را باید خودمان طی کنیم. و آن آبشار آخر را هم تنهای تنها می‌رویم.  چهل و دو سال پیش در چنین روزی دختری متولد شد که بعدها همدم روزهای دهه‌ی بیست و سی زندگی من بود. او مرا از قعر تنهایی نجات داد. با او سفر رفتم. مهاجرت کردم. او وفادار بود. همیشه در بالا و پایین ها با من بود. جوان خام و کله شقی را دوست داشت که گاهی قابل تحمل نبود. خودم را می‌گویم. من در حدودای ٢١ سالگی گم شده بودم. او و آغوشش مرا یک بار آنجا نجات داد. بارها پایین رفتم و او آنجا هنوز با من بود. او دختر مستقلی بود. من که خودم را می‌شناختم دنبال یک دختر قوی و مستقل بودم. همینطور هم بود. او هیچگاه از من چیزی نخواست و این برای من سخت بود.  او تمام بدی های مرا دید ولی هیچ نگفت. اینجا به ...

حسرت لذت اشک

زمان خواندن 2 دقیقه ***  حسرت لذت اشک زمانی بود که سالها اشکهایم بند آمده بود. آنقدر بغض در سینه‌ام مانده بود که اجتماع بغض ها گلویم را می‌فشرد. اما گریه کردن را توانم نبود. دلیلی برای گریه کردن نداشتم. به ظاهر همه چیز درست بود. منطقی زندگی می‌کردم. در ظاهر قوی بودم. فعالیت می‌کردم. اهدافم را یک به یک پیگیری می‌کردم. به ظاهر شاید جلو می‌رفتم. اما سینه‌ای پر از درد با خود داشتم. یکبار از دوستانم در جمع خصوصی و نزدیکی پرسیدم که چطور می‌توانم گریه کنم. واقعاً مشکل من این بود. چیزی نبود که مرا به گریه بیاندازد. یکی گفت با بیرون دادن نفس ها ادای گریه دربیاور تا بالاخره گریه کنی. آنرا هم نتوانستم امتحان کنم. راه من نبود. حسرت می‌خوردم به هیات اشک ریزان هیأت امام حسین. کاش من هم می‌توانستم با روضه‌ی امام حسین یا زینب گریه کنم. اشک ریختن آرزویم شده بود.  حالا شما بگویید آیا کسی که اشک می‌ریزد شاد است یا کسی که اشک نمی‌ریزد؟ اما حالا روزهایی هست که اشکم در مشکم است و چه روزهایی است آن روزها. همیشه در حسرت لذت این روزهایم. روزهایی هست که دنبال یک تلنگرَم. یک مدیتیشن، یک موسیقی، حت...

مبادله‌ی انرژی و پول

زمان خواندن 9 دقیقه *** مبادله‌ی  انرژی و پول مبانی: دوستی از من خواست که در مورد پول و اقتصاد فکر کنم و بگویم. این خود یک مبادله است. مبادله یا ترنزکشن به همین سادگی است و اساس اقتصاد بر این مبناست.  ما اصولا همیشه در حال مبادله هستیم.  هر نفسی که می‌کشیم درحال یک مبادله با هوا و هر لقمه‌ای که می‌خوریم درحال مبادله با زمین هستیم. مادامی که در روی زمین زندگی می‌کنیم در هر لحظه این مبادله های اجتناب ناپذیر را انجام می‌دهیم. در عین حال درحال مبادله با خورشید هم هستیم. گرمای خورشید درون بدن ماست و این گرما نیز درحال مبادله با محیط است. شب و روز. پس مبادله یک اصل اساسی طبیعت است. همین مبادله اصل اساسی اقتصاد هم هست. پایه‌ی اقتصاد مبادله است.  مبادله می تواند در مورد یک کالا یا یک خدمت باشد. یا در بعد بزرگتری مبادله‌ی انرژی.  در بعد کلی و بزرگ زندگی هیج مبادله‌ی یک طرفه ای وجود ندارد. همیشه در بعد کلی همه چیز به تعادل می رسد. اگر شما چیزی بدهید چیزی می‌گیرید. این یک اصل کلی است. اگر شما خدمتی بکنید خدمتی دریافت می‌کنید. این هم یک اصل کلی است. عدالت همیشه وجود د...

برای تارا - ٢ زندگی و مرگ آگاهانه

زمان خواندن 3 دقیقه *** برای تارا - ٢ زندگی و مرگ آگاهانه تارای عزیزم. الان که می نویسم خواب هستی. الان سه سال و ٢١٣ روز از تولد فیزیکی تو می‌گذرد. وقتی که به تو می‌رسد زیاد فکر نمیکنم که چه بنویسم. یک حسی مرا به نوشتن وا می‌دارد.  من مسوول هستم. مسوول دعوت تو به این دنیا. البته شاید مسوول ۵٠ درصد تو باشم اما سعادتی است که مسوول باشم. زمانی که می‌خواستیم تو را به این دنیا دعوت کنیم مدتی روی تغذیه خودمان کار کردیم. با انتخاب غذاهای طبیعی و سالم سعی داشتیم بدن سالمتری داشته باشیم. البته خیلی از اینها توسط ما آگاهانه برنامه ریزی نشده بود.  روح زیبایی دعوت ما را قبول کرد و در جسم کوچک تو لانه گزید. تو مسیر خودت را خواهی رفت. بزرگترین کاری که می‌توانم برایت انجام دهم این است که یک مثال و فقط یک مثال از هزاران مثالی باشم که در زندگی شاهدش خواهی بود.  تو شاهد زیستن من شاهد بودن من شاهد لحظات من و شاهد مُردن من خواهی بود.  این تنها کاری است که برای تو انجام می‌دهم و تنها کاری است که می‌توانم انجام بدهم.  من مسوول هستم. اما مسوول خودم و مسوول همه‌ی جهان! مسوول فهم ...

گورو کیست؟

زمان خواندن 4 دقیقه *** گورو کیست؟ در درس‌های مدرسه های مذهبی تحت تاثیر فرهنگ شیعه خوانده بودیم که همه باید مرجع تقلید داشته باشند. حافظ گفته بود طی این مرحله بی همرهی خضر نکن. و مولانا سالها بدون شمس دور خود چرخید.  حتی انقلاب ایران تحت تاثیر فرهنگ مرید و مرادی و افسون فردی بود که بسیاری او را مرجع تقلید خود می‌دانستند. و پیر و مراد خود میپنداشتندش.  به خاطر تمام این تاریخ پر فراز و نشیب و انحرافاتی که در اثر مذهب پیش آمده و می‌آید دافعه‌ی شدیدی در مقلد شدن در من به وجود آمده است.  شاید مهمترین خصیصه من از کودکی عدم تقلید از دیگران بود. کاری که گاها اجتناب ناپذیر می‌نماید. حداقل سعی داشتم خودم باشم و فقط از صدای درونم تبعیت کنم. در نهایت میدانستم که تنها وظیفه ‌ی من تبعیت از ندای درونم است و بس. نمیدانم چقدر موفق بودم. گاهی کله شق به نظر می‌آمدم. گاهی هزینه می‌دادم. اما وقتی دیگران به من می‌گفتند اوریجینال هستم ، شاید این تاییدی بر این خود محوری دوست داشتنی ام بود.  اما خلأ داشتن یک الگو یا یک مراد یا یک گورو هم واقعیتی اجتناب‌ناپذیر است. در این دریای متلاطم ز...

فرار به نوشتن

تصویر
زمان خواندن 4 دقیقه *** فرار به نوشتن حدود ٨ ساعت پرواز کردیم. همین الان از اقیانوس آرام گذشتیم. با تارا رفتم پیاده تا جلوی هواپیما ی بویینگ ٧٧٧. قدم زدن تو هواپیما با تارا تجربه خوبی بود. قسمتهای مختلف هواپیما نورهای مختلف و کمی حس متفاوتی داره. یک صحنه از جلوی موتور هواپیما دیدم که دوباره میرم براتون عکسی بگیرم ازش.  موتور هواپیما با عظمت خاصی روی سرزمین های پراز برف شرق کانادا خودنمایی می‌کنه و صحنه‌ی سورئالی درست کرده. این موتور گرد و بزرگ قدرت تکنولوژی رو به رخ بیننده می‌کشه. موضوع جالب این بود که مسافرا تو تمام قسمت‌های هواپیما نوعی درحال مشغول کردن خودشون بودند. بعضی خواب. بعضی هم زل زدن به صفحه های شیشه‌ای. یکی هم زل زده داره می‌نویسه.  این دیدن از بیرون تمرین جالبیه.  بعد از چند روز کمردرد آزار دهنده سرماخوردگی شدیدی سراغم اومد. انگار بدنم داشت به دو ماه دویدن و مسافرت اعتراض می‌کرد و‌میگفت بسه! یه چند روزی بشین کاری نکن. هنوز سرماخوردگی ام داشت خوب میشد که سوار هواپیما شدم. با بالارفتن هواپیما فشار هوا کم شد و سینوس پیشانی چپم شروع به درد گرفتن کرد. اونقدر...

نشستن در تاریکی

زمان خواندن 2 دقیقه ***   نشستن   در   تاریکی شب‌ها   را   دوست   دارم وقتی   دوباره   بیدار   می‌شوم   ساعت   یک   یا   دو   یا   سه   یا   چهار   می‌نشینم   در   تاریکی کمی   پنجره   را   باز   می‌کنم یک   موسیقی   ملایم با   صدای   کم تقریباً   اندازه   صدای   نفسهایم می‌نشینم   در   تاریکی قلم   شیشه‌ای   را   هم   برمیدارم می‌نشینم   در   تاریکی اما   به   انتظار   نور نام   موسیقی   همین   است نوری   هست   که   شاید   آنرا   ببینیم موسیقی   تکرار   میشود شاید   صدبار   یا   بیشتر نوری   هست   که   شاید   آنرا   ببینیم نور   قلمم   در   پشت   اشکها   محو   می‌شود قطعا   نوری   هست نام   موسیقی   را   دوباره   با   خود...