پست‌ها

نمایش پست‌هایی با برچسب طبیعت

تخیلی برای دنیا

  تخیلی برای دنیا *** از کودکی تخیلی داشتم که حالا دوباره می‌خواهم به آن بپردازم.  تخیل من از اینجا شروع شد که رقابت بین آدم‌ها را مسخره و بی مورد می‌دیدم. مثلاً می‌دیدم که گروهی در آمریکا هواپیما می‌سازند و گروه دیگری دوباره مثلاً در روسیه یا چین از ابتدا هواپیما می‌سازند.  برایم مسخره بود که چرا این همه وقت و انرژی مجدد صرف می‌شود برای رسیدن به همان هدف مشترک.  حالا می‌خواهم کمی این را پر و بال بدهم.  ببینید اگر انسانها به درجه ای از رشد برسند که اکثرشان هویت جهانی پیدا کنند این امکانپذیر است.  علت اصلی رقابت ها هویت جداست.  مثلاً هویت آمریکایی و چینی. این دو هویت جدا با هم رقابت و تقریباً جنگ دارند. در صورتیکه می‌شود یک چینی و یک آمریکایی هر دو متعلق به یک گروه باشند.  گروه انسانهای روی زمین!  در این حالت نه تنها جنگ و رقابت نمی‌کنند بلکه با هم همکاری می‌کنند برای زندگی بهتر.  تفاوت های فرهنگی تبدیل به مزیت و گوناگونی می‌شود و باعث جدایی نمی‌شود.  در این حالت هویت تک تک انسانها هویتی جهانی است. همه برای بهبود زندگی در زمین همکاری...

تعادلِ زندگی و مرگ

تصویر
زمان خواندن 2 دقیقه *** تعادلِ زندگی و مرگ *** هر چرخۀ نفَس، دو قسمت دارد. دم و بازدم.  بین دم و بازدم تعادلی برقرار است.  تعادلی دقیق و منظم.  اگر فقط دم باشد باد می‌کنی! اگر فقط بازدم باشد تمام می‌شوی!  همین تعادل بین زندگی و مرگ هست.  بین انبساط و انقباض جهان هست.  بین انجام دادن و بودن هست.  بین سفید و سیاه هست.  بین زن و مرد هست.  هنرِ زندگی این است که همواره در تعادل است.  یک درخت همواره در تعادل است.  چه زمانی که جوانه ای کوچک است چه وقتی درختی سرسبز و‌چه وقتی در اثر برش اره برقی سقوط می‌کند یا وقتی که خشک می‌شود. همیشه در تعادل است.  تنها موجودی که بسیار تعادل خود را از دست می‌دهد انسان است. انسانی که هم‌اکنون در انجام دادن گیر کرده. مثل غده ای سرطانی فقط رشد می‌کند. اقتصادی ساخته که فقط از زمین غارت می‌کند. اقتصادی که تعادل ندارد. کشاورزی ای که تعادل ندارد. دویدنی که تعادل ندارد. این انسان مثل غده‌ای سرطانی در حال بر هم زدن تعادل کل زمین است.  درختان را قطع می‌کند و زمین را گرم می‌کند و بی محابا زادوولد می‌ک...

مراقبۀ غذا

زمان خواندن 2 دقیقه ***   مراقبهۀ غذا *** یک بازی شگفت انگیز باشکوه در زمین در جریان است. در علوم به آن می‌گفتند زنجیره غذایی. اما در واقعیت بسیار شگفت انگیز تر است.  تمام موجودات زنده و زمین با هم در ارتباط هستند. نوزاد انسان از سینه‌های مادر می‌مکد. غذا و انرژی و عشق و محبت را با هم دریافت می‌کند. این یک حلقه از زنجیر است.  اما مادر برای درست کردن شیر هزاران گیاه یا حیوان را خورده. گوسفند علف ها را خورده. بز گل ها را. درخت از خورشید نوشیده. زنبور گیاه را بارور کرده. قارچ تنه ی درخت ها را پوسانده.  خاک تبدیل به بدن آدم می‌شود.  و بدن آدم تبدیل به خاک.  این دو و تمام موجودات چه در دریا و چه در هوا یکدیگر را می‌خورند و به هم تبدیل می‌شوند.  در یک بازی دائمی، فرزند آهو غذای ماده شیر می‌شود و ماده شیر غذای کفتار و کفتار غذای لاشخور و لاشخور غذای حشرات.  این بار وقتی تکه نانی داشتی خوب به عمق آن نگاه کن. این گندم ها به قیمت کشته شدن تمام علف های دیگر رشد کرده‌اند. کشاورز، تمام بوته‌ها و درختان را بریده. سم پاش، تمام حشرات گندم خوار را کشته. آسیا...

زندگی در جنگل - بقاء و شهرنشینی

تصویر
زمان خواندن 6 دقیقه ***  زندگی در جنگل *** همین ابتدا اعتراف کنم که برای قسمت اول، چون کار دیگری نداشتم دارم می‌نویسم. البته ایده‌هایی هست که شاید بتوانم انتقال بدهم. امروز تقریباً روز سوم است که در جایی در جنگل‌های کانادا زندگی می‌کنم.  دو نفر از دوستان خیلی خوبم تصمیم گرفته‌اند که در طبیعت و کنار رود و جنگل زندگی کنند. من هم چند روزی است میهمان آنها هستم.  اینجا برق نیست. اینترنت نیست. آب نیست. حتی ساختمان نیست. ما سه نفر در چادر زندگی می‌کنیم.  زمانی که داشتم شهر را ترک می‌کردم حسی شبیه فرار داشتم. حس آدم‌هایی که اکثراً ناراحت و مضطرب هستند و در ترافیک به دنبال کاری می‌دوند.  شبیه حیوانی بودم که در شهر دوام نمی‌آورد. حیوانات کمی هستند که در شهر دوام می‌آورند مثل موش و کلاغ و گربه. بیشتر حیوانها در شهر دوام نمی‌آورند.  من هم انرژی اضطراب و دیوانگی شهر را به خوبی می‌بینم و حس می‌کنم.  با آمدن به قعر طبیعت بدن و ذهنم دچار تغییرات زیادی شد. سرما و باد و آب منجمد رودخانه تاثیر خودش را گذاشت.  همانطور که بدنم با محیط خشن طبیعی عادت می‌کند ذهنم ...

بچه دار بشویم یا نه؟

زمان خواندن 5 دقیقه ***  بچه دار بشویم یا نه؟ *** دوستان زیادی را دیدم که دوست داشتند بچه دار بشوند. آدمهایی را هم دیدم که چندین بچه آورده‌اند ولی از بچه دار شدن خودشان پشیمان هستند.  من هم حدود پانزده سال پیش آرزوی بچه‌دار شدن داشتم و پنج سال پیش به این آرزو رسیدم و دخترم اکنون حدوداً پنج سال دارد.  تمرینهای یوگا و مدیتیشن هم باعث شد دید من نسبت به همه چیز از جمله این موضوع تغییر کند که اینجا سعی می‌کنم بنویسم.  من بچه را برای داشتن یک رابطه‌ی عمیق می‌خواستم. در آن زمان فکر می‌کردم هیچ رابطه‌ای مثل رابطه‌ی والد و فرزندی نیست. و این عمیق ترین نوع رابطه است.  اما این رابطه را برای چه می‌خواستم؟  آن زمان فکر می‌کردم که این رابطه‌ی عمیق باعث لذت و آرامش برای من می‌شود. فکر میکردم با بچه‌دار شدن معنی زندگی برایم روشن می‌شود و از اضطراب به آرامش می‌رسم.  احساسات دیگری هم برای بچه‌دار شدن هست. مثلاً ایجاد امنیت رابطه. یعنی نوعی ترس از تنهایی خصوصاً در دروان پیری. همه‌ی ما ترس از پیری و ناتوانی و تنهایی داریم. پیری و تنهایی و مرگ سرنوشت تقریباً همه‌ی ما...

اکولوژی یا اکونومی

زمان خواندن 6 دقیقه ***  اکولوژی یا اکونومی *** اکولوژی در برابر اکونومی!  محیط زیست در برابر اقتصاد!  طبیعت در برابر ریاضی!  اول در مورد نحو‌ه‌ی نوشتن این نوشته‌ها بگویم! گاهی یک ایده می‌آید! یا در مراقبه! یا در حالات دیگر!  این ایده شبیه یک دانه است! کوچک و دربسته!  اما این دانه درختی در خود دارد! یگ گیاه با میوه و گل و شاخه!  این دانه از مبدأ می‌آید! مبدأ حیات! مبدأ تمام خلاقیت ها!  همان نانوشتنی!  گاهی این دانه را در گلدان ذهنم نگاه میدارم! چند روز یا بیشتر!  گاهی هم دانه را پرورش می‌دهم!  شروع می‌کنم به رشد دادن دانه در کلمات!  هنوز نمی‌دانم محصولش چیست؟ درخت است یا بوته! گل می‌دهد یا نه؟ میوه هایش شیرین است یا تلخ!  به هر حال رشدش می‌دهم! و آن را مستقیماً در معرض عموم میگذارم!  این باغ دیوار ندارد!  شاید دیوارهای شیشه‌ای داشته باشد!  هر کس گذرش خورد می‌تواند بخواند!  بعضی ها میوه‌هایش را شیرین میابند! بعضی تلخ و بی معنی!  به هر حال این جا باغ من است!  باغی از نانوشتنی!  دانه‌ی...

مادر و پدر و معشوقه!

تصویر
زمان خواندن 1 دقیقه ***  مادر و پدر و معشوقه! *** مادرم زمین است.  پدرم خورشید.  معشوقه ام ماه! مادرم زمین نه تنها مادر من است بلکه مادر هشت میلیارد انسان و میلیاردها علف و درخت و حشره و مرغابی است!  مادرم زمین به غایت بخشنده است.  به غایت مهربان! به غایت خشن ولی به غایت عاشق! ما را می‌زاید و دوباره در خود می‌بلعد!  پدرم خورشید است!  به همه می‌تابد.  مادر زمین را هر روز بارور می‌کند.  پدرم خورشید است بدون چشم داشت می‌تابد.  می‌سوزد و می‌تابد.  بین فرزندان فرقی قائل نمی‌شود.  پدرم به همه یکسان می‌تابد. هر کس به اندازه‌ی خودش دریافت می‌کند.  معشوقه ام ماه است! ماه بین مادر و پدر بازی می‌کند. بیشتر دور مادر می‌چرخد. ولی شور و نورش از پدر است!  معشوقه ام ماه بازی گوش است! هر ٢٨ روز یکبار قایم می‌شود!  ولی فردا روی کاملش را نمایان می‌کند!  ماه تمام بچه‌های زمین را عاشق خودش کرده!  من هم همینطور!  هر ٢٨ روز یکبار هوایی می‌شوم! هوایی هستم بیشتر هوایی می‌شوم!  از زمین ممنونم که مرا زایید! و خودش...

نماز با خرچنگ!

تصویر
زمان خواندن 2 دقیقه ***  نماز با خرچنگ! *** تقریباً دو روز در راه بودیم. حدوداً در مرکز جزیره ونکوور بعد از چند ساعت رانندگی در جاده‌های خاکی و چند بار آبتنی در رودخانه و دریاچه رسیدیم به یک جایی که یک نفر کمپ کرده بود. جایی در قلب طبیعت و در منتهاالیه اقیانوس آرام!  من هم در نوک پیشرفتگی اقیانوس آرام در جزیره ونکوور نشسته‌ام!  هیچ دسترسی اینترنتی نیست و احتمالا چند روز دیگر بتوانم این نوشته را آپلود کنم.  این کلمات در برابر آنچه در طبیعت هست چیزهایی خنده‌دار و مسخره به نظر می‌رسند.  امروز صبح که در کنار صخره های ساحل قدم می‌زدم سنگهای عجیب و گیاهان عجیب و هزاران گونه موجود زنده‌ی دریایی و خشکی و گیاهی و صدف ها را دیدم!  خرچنگ ها معمولا فرار می‌کردند اما یکهو یک خرچنگ دیدم که با موج‌های دریا تکان می‌خورد لمس و بی حرکت!  با یک صدف و با احتیاط برداشتم دیدم کاملاً بی حرکت است. انگار تکان نمی‌خورد.  اما هنوز هم با کمی ترس یا احترام نگاهش میکردم. محو شکل و نحوه‌ی طراحی آن شدم. چند تایی عکس گرفتم و زیر و رویش را نگاه کردم. مفصل های عجیب در هشت پا!...

قورباغه‌های آب پز شهری!

زمان خواندن 2 دقیقه *** قورباغه‌های آب پز شهری! *** می‌گویند اگر قورباغه را در آب بگذاری و کم کم آب را گرم کنی آنقدر می‌ماند تا آبپز می‌شود! بدون اینکه بفهمد یا فرار کند!  حس من وقتی در شهر زندگی می‌کنم همینطور است! چرا؟ حس می‌کنم کل آدمهای دنیا تقریباً همینطور هستند. یعنی در حال گرم کردن زمین هستیم! در حال از بین بردن محیط زیست! در حال زندگی نادرست و تقریباً اکثرمان متوجه نیستیم!  مثال از خودم می‌زنم.  ببینید منطق و ظاهر چیزها تمام واقعیت نیستند. منطق ابزار کوچکی است برای زندگی. منطق همه‌چیز نیست. انسان مدرن در زندگی شهری سعی می‌کند با منطق همه‌چیز را درست کند.  انسان مدرن به جوامع چندین هزار ساله‌ی بومیان حمله می‌کند. بومیان را عقب‌مانده و متعصب و بیسواد می‌نامد. بومیان را تارومار می‌کند.  بعد دیوانه وار به تخریب زمین و جنگل و خاک می‌پردازد! بعد جنگل‌های بتنی درست می‌کند! صنعت و اقتصاد برپا می‌کند!  خانه های بزرگ و ماشینهای براق درست می‌کند!  غذاهای صنعتی مختلف را بسته بندی می‌کند! همه‌چیز در ظاهر و در منطق درست به نظر می‌آید! اما وقتی دقیق می‌...

راه طبیعت، راه زندگی

تصویر
زمان خواندن 3 دقیقه ***  راه طبیعت، راه زندگی *** داشتم فکر می‌کردم راه طبیعت چیست؟ راه درست زندگی چیست؟ این پیشرفت های تکنولوژی چطور باید در راستای طبیعت و زندگی استفاده شود؟ روش درست زندگی چیست؟ مستند نحوه‌ی زندگی ماهی ها رو می‌دیدم. هیچ چیزی بی دلیل نیست! گاهی فکر می‌کنم که هر مسیری در زندگی رفته‌ام بی دلیل نبوده. وقتی بچه هستی دیگران برایت مسیر درس و دانشگاه و سربازی و کار و ازدواج و بچه دار شدن را تعیین می‌کنند.  من هم داخل این مسیر افتادم. درس خواندم و برای کار بهتر وارد دانشگاه شدم. مهندسی عمران و ساختن شهرها را خواندم. یاد گرفتم چطور راه میسازند و سد میسازند و سیستم لوله‌کشی آب و فاضلاب می‌سازند. چطور طبیعت را مهار می‌کنند.  بعد برای مهاجرت از ایران مهندسی رشته‌ی محیط زیست خواندم. یادگرفتم چطور آلودگی‌هایی که در شهر تولید می‌شوند را محاسبه کنم! آلودگی آب و خاک و هوا! همان مشکلاتی را که مهندسی عمران برای ما به وجود آورده بود را دیدم.  بعد برای کار وارد رشته‌ی اقتصاد و مدیریت شدم. استخراج نفت را از زمین آموختم. مدیریت پول و منابع و پروژه‌ها را آموختم!...

چرا نجات خاک!

زمان خواندن 2 دقیقه ***  نجات خاک! *** چرا نجات خاک؟! ما کیستیم؟  حداقل بدنهای ما از خاک می آید و به خاک بازمی‌گردد! نه تنها بدن‌های ما بلکه بدن اکثر موجودات زنده! تمام موجودات زنده‌ی روی زمین!  پس خاک منبع تمام حیات روی سطح زمین است. خاک خود بزرگترین اکوسیستم زنده‌ی روی سطح زمین است.  خاک سطح زمین؛ اکثرا زیر دست کشاورزی قرار دارد و بشر مستقیم روی آن تاثیر دارد.  تقریباً تمام غذای ما از خاک تولید می‌شود.  تقریباً تمام مسائل زیست محیطی ریشه در خاک دارد.  خاک در کنار اکسیژن و آب پایه ای ترین عنصر حیات روی زمین است.  مسایل بحرانی زیست محیطی مثل گرمایش زمین، بالارفتن دی اکسید کربن؛ کمبود آب و تغییرات آب و هوایی تماماً تحت تاثیر خاک هستند.  خاک و گیاهان روییده بر آن جاذب اصلی دی اکسید کربن اتمسفر هستند.  خاک و گیاهان روییده بر آن مخزن نگهداری اصلی آب شرب در سطح زمین هستند.  خاک و گیاهان روییده بر آن عامل جلوگیری از سیلاب های خطرناک هستند.  درختان و گیاهان عامل اصلی فتوسنتز و جذب کربن تولید اکسیژن و جلوگیری از گرمایش زمین هستند...

چرا ریش؟ طبیعت، هویت و زیبایی

تصویر
زمان خواندن 6 دقیقه ***  چرا ریش؟ طبیعت، هویت و زیبایی --- از دو سه ماه پیش یهو تصمیم گرفتم ریشم و نزنم. راستش همیشه از زمان نوجوانی ریشهایم را نهایتا بعد از دو سه روز میزدم. هر وقت هم که میخواستم بلند بشه بعد از دو سه روز نوکشون برمیگشت و پوستم و اذیت میکرد این بود که بیست سی سالی میشد که همیشه ریشهام و می‌زدم. اینبار گفتم بذار چند روز تحمل کنم ببینم چی میشه. میخواستم چند روز خارش رو تحمل کنم بینم از بین میره یا نه. خلاصه همین چالشی شد که تحمل کردم و کمی ریشهام بلند شد. همیشه فکر می‌کردم ریشهای من کم پشته و بدرد بلند کردن نمیخوره. اما وقتی بلند شد دیدم اتفاقاً بهتره. خودش حالت پرفسوری میشه و زیاد نیاز به نگهداری نداره. یه کنجکاوی دیگه این بود که ببینم اصلا چقدر بلند میشه! مسافرت هم بودم و کمی راحت تر بود. خلاصه از مرحله‌ی خارش رد شدم. تغییرات جالبی دیدم. اول اینکه چون حال خوبی داشتم حسم نسبت به خودم هم بهتر بود. کم کم این حس خوب با چهره‌ی جدیدم متصل شد و صورت جدید خودم رو دوست داشتم.  موضوع دیگه این بود که بسیاری نظر می‌دادند. بدون اینکه ازشون بخوای آدمها نظر میدن و توص...

مادی ، مذهبی یا معنوی

زمان خواندن 5 دقیقه ***  مادی ، مذهبی یا معنوی از خواب بیدار می‌شوم. جدود سه صبح. رفتن به دستشویی و شستن دست و صورت را تقریباً اتوماتیک انجام می‌دهم. هنوز نمی‌دانم دقیقا چرا بیدارم. روزهای آخر ماه قمر ی است. نمودار جذرومد را نگاه می‌کنم. آب اقیانوس ها در حال بالا آمدن است. حدود ٢٠ روز مانده به بهار. زمین در حال بیدار شدن و ماه بین زمین و خورشید. جاذبه ماه و خورشید طوری است که دو پیک مد اقیانوس نزدیک هم قرار گرفته. این ماه و خورشید توپ های سرگردان اطراف زمین آبی تمام اقیانوس را با تمام عظمتش چند متر بالا می کشد. میگویند این نیروی عظیم شاید ما را هم بالا بکشد. قرار است امشب بیشترین کشش گرانش را تجربه کنیم. تجربه کنیم. فعلا در حد تئوری است. هر دو گوشم کمی زوزه می‌کشد. شاید مشکل سینوس دارم یا دارم کشش گرانش را تجربه می‌کنم. نمی‌دانم.  با خودم کلنجار می‌روم که بنویسم یا نه. گزینه‌ی دیگر مراقبه است. اگر مراقبه نکنم چیزی برای نوشتن نخواهم داشت. اگر شروع به نوشتن بکنم شاید از فضای مراقبه دور شوم. شاید دیشب در خواب ایده‌ای شکل گرفته. نمی‌دانم شاید از اعماق خواب آمده باشد یا مراقب...

پدر

تصویر
زمان خواندن 7 دقیقه ***  پدر نمی‌دانم چرا ناگهان یاد پدرم افتادم. پدر من  پدرِ شش بچه‌ی دیگر هم بود. او زود مُرد. وقتی من شش سالم بود. فکر کنم هنوز اول دبستان هم نرفته بودم. او چاق بود. گاهی عصبانی. خیلی خاطر‌ه‌ی زیادی ندارم. فقط یادم هست که بچه‌ها با ترس از او یاد می‌کردند که نکند سر و صدا کنیم. چون بعدازظهر ها می‌آمد و در خانه می‌خوابید و ما حق نداشتیم بازی صدادار بکنیم. خیلی خاطره‌ی زیادی ندارم. فقط یکبار عصبانی شد و میخواست من را بزند شاید پنج سال یا بیشتر نداشتم. بالاخره دست به دست به کمک دیگران نجات پیدا کردم. اما از ترس توی شلوارم  شاشیدم. هنوز کمی آن ترس و لحظاتی که دیگران نجاتم دادند بصورت محو یادم هست. شاید پدر من درگیر عصبیت بود. درگیر کار بود. درگیر فعالیت اقتصادی. بیشتر خاطرات پدرم را از زبان دیگران شنیده‌ام. برادرم گفت تو به پدر گفتی مرگ!  «مرگ» در زمان ما فحش بود. فحش سنگینی بود. یکی از بدترین فحش ها. من همین را می فهمیدم. نمی‌دانستم مرگ چیست. حتی تا سال‌ها نمیدانستم پدرم چطور مُرد. پدرم درگیر مذهب بود. عکسی با کلاه صوفی از او مانده. پدرم وقتی مُ...