چگونه آنچه واقعا می‌خواهیم را خلق کنیم؟

چگونه آنچه واقعا می‌خواهیم را خلق کنیم؟

***


در برهه ای از زندگی مجددا به این ویدیو برخوردم. با اینکه قبلا این سخنرانی را دیده بودم این بار زوایای جدیدی برایم روشن شد. برای روشن شدن موضوع برای خودم و همینطور برای اینکه شاید این ویدیو به درد دوستان فارسی زبان من بخورد تصمیم به ترجمه گرفتم. امیدوارم که مفید واقع شود.


لینک به ویدیوی اصلی در یویتوب

https://youtu.be/UwGSgJytufY




Sadhguru: Even without doing any activity you can still manifest what you want

سادگورو: شما حتی بدون انجام دادن هیچ فعالیتی میتوانید آنچه میخواهید را خلق کنید

0:04

if you organize these four dimensions in one direction and keep it unwavering in that direction for a certain period of time.

اگر این چهار بعد را در یک جهت سازماندهی کنید و آن ها را برای مدتی بدون انحراف در این راستا نگاه دارید


0:12

Now he believes Shiva will do it for him and it will happen.

حالا وقتی او باور میکند که خدای شیوا این کار را برایش انجام میدهد و آن کار اتفاق می افتد


0:16

So is Shiva going to come and build your house?

یعنی شیوا می‌آید و برای شما خانه ای میسازد؟


0:18

No, I want you to understand, God will not lift his little finger for you.

نه! این را میخواهم که شما بفهمید! خدا حتی انگشت کوچکش را برای شما بلند نخواهد کرد!


0:23

What has not happened till now on this planet can happen tomorrow.

چیزی که تا کنون در این سیاره اتفاق نیفتاده میتواند فردا اتفاق بیافتد


0:26

Human beings are capable of making it happen tomorrow.

انسانها قادر هستند که آنچه تاکنون اتفاق نیافتاده را انجام دهند


تیتراژ

چگونه آنچه واقعا می‌خواهیم را خلق کنیم؟



0:36

Everything we as human beings have created on this planet was essentially first created in our minds

هرآنچه که ما انسانها در روی این سیاره انجام داده ایم اصولا اول در ذهن ما ساخته شده است


0:46

All that you see, which is human work on this planet,

تمام آنچه که میبینید! تمام آنچه بشریت روی این سیاره انجام داده


0:52

first found expression in the mind, then it got manifested in the outside world.

ابتدا در ذهن بشر ایجاد شده و بعد از آن در جهان بیرونی خلق شده است


1:01

The wonderful things that we have done on this planet and the horrible things that we have done on this planet

کارهای زیبایی که ما در این سیاره انجام داده ایم و همینطور کارهای فاجعه باری که انجام داده ایم


1:07

both have come from the human mind.

هردو از ذهن بشر منشا گرفته اند


1:10

So if we are concerned as to what we create in this world,

پس اگر شما نگران این هستید که ما چه چیزی در جهان خواهیم ساخت


1:14

it’s extremely important that first of all we learn to create the right things in our mind; how we keep our minds.

این خیلی مهم است که ابتدا یاد بگیریم که چیزهای درست را ابتدا در ذهنمان بسازیم؛ چطور ذهنمان را نگه داریم


1:20

If we do not have the power to keep our minds the way we want it,

اگر قدرت این را نداشته باشیم که ذهنمان را آنطور که میخواهیم نگاه داریم


1:25

what we create in the world is also going to be very accidental and haphazard.

آنچه در جهان میسازیم بسیار تصادفی و اتفاقی خواهد بود


1:30

So learning to create our minds the way we want is the basis of creating the world the way we want.

بنابراین پایه و اساس آنچه میخواهیم در جهان بسازیم این است که یادبگیریم ذهنمان را آنطور که میخواهیم بسازیم


1:37

There is a wonderful story in the yogic lore.

یک داستان زیبا در فرهنگ یوگا هست


1:41

On a certain day a man took a walk. He went for a long walk.

روزی مردی به پیاده روی رفت. یک پیاده روی طولانی


1:46

Accidentally, unawares he walked into paradise. Fortunate, isn't he?

کاملا تصادفی بدون اینکه بداند وارد بهشت شد. خیلی خوش شانس بود.


1:55

He just took a walk and he landed up in paradise. After this long walk he felt little tired,

او داشت قدم میزد و پا به بهشت گذاشت! بعد از پیاده روی طولانی یک کم احساس خستگی کرد


2:04

so he thought, “Oh, I am tired, I wish I could rest somewhere.”

با خودش فکر کرد: اون من خسته ام کاش میتوانستم جایی استراحت کنم


2:10

He looked around, there, there was a nice tree, underneath which there was very cushiony grass.

دورو برش را نگاه کرد. یک درخت زیبا آنجا بود. زیر درخت علف های بسیار نرمی بود.


2:19

So it was inviting, he went and put his head down there and slept.

زیر درخت خیلی جذاب بود؛ رفت و سرش را زمین گذاشت و خوابید


2:25

After a few hours he woke up, well rested, and he thought,

بعد از چند ساعت از خواب بیدار شد. حسابی خستگی اش در رفته بود.با خودش فکر کرد


2:31

“Oh, I am well rested, but, I am feeling hungry, I wish I had something to eat.”

اوه خیلی خستگی ام در رفته اما احساس گرسنگی دارم؛ کاش چیزی برای خوردن داشتم!


2:39

And he thought about all the nice things that he ever wanted to eat in his life,

و به تمام چیزهای خوبی که همیشه در زندگی دوست داشت بخورد فکر کرد


2:44

and instantly all those things appeared in front of him. You need to understand there the service is like that.

در همان لحظه تمام آن غذاهای خوب در مقابلش ظاهر شد. این را بدانید آنجا سرویسشان اینطوری است


2:54

Hungry people don’t ask questions. Food came and he ate.

آدمی که گرسنه است سوال نمیکند! غذا آمد و او هم خورد!


3:00

Stomach became full, then he thought, “Oh, my stomach is full, I wish I had something to drink.”

وقتی شکمش سیر شد با خودش فکر کرد! حالا که شکمم سیر شده کاش چیزی برای نوشیدن داشتم!


3:11

All the nice things that he ever wanted to drink

تمام نوشیدنی هایی که همیشه مخواست بخورد


3:14

he thought about it and all of them just appeared in front of him.

به آنها فکر کرد و آنها در مقابلش ظاهر شدند


3:18

Drinking people also don’t ask questions. So he drank.

مشروب خور ها هم سوال نمیکنند! بنابراین آنها را نوشید!


3:24

Now with a little bit of alcohol in him….

حالا کمی الکل وارد بدنش شده بود!


3:27

you know, Charles Darwin told you, “All of you were monkeys, your tail fell away?”

میدانید چارلز داروین گفت همه ی شما میمون بوده اید که دم شما افتاده!


3:32

Not me, Charles Darwin told you that you were all monkeys and your tail fell away and then you became human.

من نه! چارلز داروین گفت شما همه میمون بوده اید که دم شما افتاده و انسان شده اید


3:39

Yes, definitely the tail fell away but the monkey…

بله قطعا دم شما افتاده


3:43

In yoga we always refer to an un-established mind as markata which means a monkey.

اما  در یوگا ما ذهن بی قرار را به مارکاتا مثال میزنیم که معنی میمون را میدهد 


3:52

Why we are referring to the mind as a monkey is – what are the qualities of a monkey?

دلیل این که چرا ذهن را به میمون مثال میزنیم این است. خصوصیات میمون چیست؟


3:59

One thing about a monkey is its unnecessary movement.

یکی از خصوصیات میمون حرکات بیش از اندازه ی میمون است


4:05

And another thing about the monkey is – if I say, “You are monkeying somebody,” what does it mean? Imitation.

خصوصیت دیگر میمون این است. وقتی به کسی میگوییم میمون بازی درمیاوری منظورمان چیست؟ تقلید!


4:13

Monkey and imitation have become synonymous.

میمون و تقلید تقریبا به یک معنی بکار میروند 


4:17

So these two essential qualities of a monkey are very much the qualities of an un-established mind.

بنابراین این دو خصوصیت اصلی میمون دقیقا خصوصیت های یک ذهن ناپایدار است


4:23

Unnecessary movement, you don’t have to learn it from the monkey,

حرکات بیش از حد لزوم شما نیاز ندارید که از میمون یاد بگیرید


4:28

you can teach it to the monkey. And imitation is full-time job of the mind.

شما آن را میتوانید به میمون ها یاد بدهید! تقلید هم کار دائمی ذهن است


4:36

So when these two qualities are on, a mind is referred to as a monkey.

بنابراین به خاطر این دو خصوصیت به ذهن به عنوان میمون مثال زده میشود


4:41

So this monkey became active within him.

بنابراین میمون درون آن مرد فعال شد


4:45

He just looked around, thought, “What the hell is happening here?

دوروبرش را نگاه کرد و با خودش گفت: چه اتفاقی درحال افتادن است؟


4:49

I asked for food, food came; I asked for drink, drink came;

غذا خواستم!غذا آمد! نوشیدنی خواستم! نوشیدنی آمد!


4:57

there must be ghosts around here!” And ghosts came.

باید روح هایی این دور رو بر باشند! روح ها آمدند!


5:02

“Oh the ghosts have come, they are going to surround me and torture me,” he thought.

اوه روح ها آمدند. باخودش فکر کرد آنها میخواهند من را محاصره کنند و شکنجه کنند


5:06

Immediately the ghosts surrounded him and started torturing him.

بدون درنگ روح ها محاصره اش کردند و شروع کردند به شکنجه کردن او


5:11

Then he started screaming in pain and said, “Oh, they are going to kill me,” and he died.

بعد شروع به جیغ زدن کرد و گفت اوه آنها مرا خوهند کشت! و او مرد!


5:17

Just now he said he’s a fortunate being.

حالا گفت که او خیلی خوشبخت بود


5:20

The problem is he was sitting under a Kalpavriksha or a wishing tree.

مشکل این بود که او زیر کالپاریکشا نشسته بود! درخت آرزو!


5:26

He asked for food, food came. He asked for drink, drink came.

غذا خواست غذا آمد نوشیدنی خواست نوشیدنی آمد


5:30

He asked for ghosts, ghosts came. He asked for torture, torture came.

روح درخواست کرد روح ها آمدند شکنجه درخواست کرد شکنجه آمد


5:33

He asked for death, death happened.

مرگ درخواست کرد مرگ اتفاق افتاد


5:36

Now don’t go looking for these Kalpavrikshas in the forest. You can barely find a tree these days.

حال نمیخواهد بروید در جنگل و به دنبال این درخت کالپاریکشا بگرددید؛ درخت به ندرت یافت میشود


5:48

A well-established mind, a mind which is in a state of samyukti is referred to as a Kalpavriksha.

یک ذهن پایدار یک ذهنی که به حالت سامیوکتی رسیده باشد به آن مثال کالپاریکشا زده میشود 


5:56

If you organize your mind to a certain level of organization, it in turn organizes the whole system.

اگر ذهن خودتان را در حدی سازماندهی کنید ذهن هم تمام سیستم حیاتی شما را سازماندهی خواهد کرد


6:04

Your body, your emotion, your energies everything gets organized in that direction.

جسم شما؛ احساسات شما؛ انرژیهای حیاتی شما؛ و تمام سیستم حیاتی شما در آن جهت بسیج خواهد شد


6:09

Once all these four dimensions of you,

وقتی که تمام این چهار بعد شما 


6:12

your physical body, your mind, your emotion and the fundamental life energies are organized in one direction

شامل بدن فیزیکی؛ ذهن؛ احساسات و انرژیهای حیاتی زندگی شما در یک راستا هم جهت شوند


6:20

– once you are like this, anything that you wish happens without even lifting a little finger actually.

زمانی که اینطور باشید هرچیزی که را که آرزو کنید اتفاق می افتد بدون اینکه حتی انگشت کوچکتان را بلند کنید


6:27

It would help to assist it with activity. But even without doing any activity you can still manifest what you want

اگر فعالیت کنید به آن کمک میکند اما حتی بدون این که کوچکترین فعالیتی انجام بدهید هم میتوانید آنچه میخواهید را خلق کنید


6:35

if you organize these four dimensions in one direction and keep it unwavering in that direction for a certain period of time.

اگر این چهار بعد را در یک جهت سازماندهی کنید و آن ها را برای مدتی بدون انحراف در این راستا نگاه دارید


6:44

Right now the problem with your mind is: every moment it is changing its direction.

الان مشکل ذهن شما این است که هر لحظه جهت اش تغییر میکند


6:49

It is like you want to travel somewhere and every two steps if you keep changing your direction,

مثل این است که میخواهید جایی بروید ولی هر دو قدم که برمیدارید جهت تان را عوض کنید


6:54

the question of you reaching the destination is very remote, unless it happens by chance.

احتمال این که به مقصد برسید خیلی کم است مگر اینکه تصادفا به مقصد برسید


7:02

So organizing our minds and in turn organizing the whole system

بنابراین سازماندهی ذهن و کل سیستم حیاتی


7:09

and these four basic dimensions of who you are right now in one direction,

و این چهار بعد اصلی وجودی شما در یک جهت


7:14

if you do this, you are a Kalpavriksha yourself.

اگر شما این کار را انجام دهید شما خودتان یک درخت کالپاریکشا خواهید بود


7:17

Anything that you wish will happen.

هر چیزی که آرزو کنید اتفاق خواهد افتاد


7:20

But right now if you look at your lives,

اما الان اگر شما به زندگی خودتان نگاه کنید


7:23

everything that you have wished for till now, if it happens you are finished.

اگر تمام چیزهایی که تا کنون آرزو کردید اتفاق بیافتد کار شما تمام است!


7:28

Everything and everybody that you have desired for,

تمام چیز ها و تمام آدمهایی که آرزو کرده اید


7:31

if all of that lands up in your house today, could you live with that?

اگر تمام آها امروز در خانه ی شما ظاهر شوند؛ میتوانید با آنها زندگی کنید؟


7:36

Once we are empowered like this, it’s very important that our physical action,

وقتی که چنین قدرتی بدست بیاورید این خیلی مهم است که اعمال فیزیکی


7:41

emotional action, mental action and energy actions are controlled and properly directed.

اعمال احساسی و اعمال ذهنی و انرژتیکی که انجام میدهیم کنترل شده و در جهت مناسب باشد


7:48

If it is not so, we become destructive, self-destructive.

اگر اینطور نباشد باعث نابودی خواهد شد؛ نابودی خودمان


7:52

Right now that is our problem.

اکنون مساله ی ما این است


7:54

The technology which is supposed to make our life beautiful and easy

تکنولوژی که قرار بود زندگی ما را زیبا و آسان کند


7:58

has become the source of all the problems, that we are destroying the very basis of our life, which is the planet.

خودش منشأ تمام مشکلات شده به طوری که ما در حال نابود کردن اساس زندگی خودمان هستیم که این سیاره باشد


8:06

So what should have been a boon, we are making a curse out of it.

چیزی که میتوانست یک موهبت باشد از آن داریم یک مصیبت میسازیم


8:10

What has brought incredible levels of comfort and convenience to us

چیزی که تا این حد باعث آوردن راحتی و آسایش برای ما شده


8:15

in the last hundred years or so, has also become a threat to our life,

در صد سال اخیر باعث تهدید زندگی مان هم شده


8:20

simply because we are not conscious action, we are in a compulsive state of action.

به این دلیل ساده که ما آگاهانه عمل نمیکنیم؛ ما در حالت عملکرد بیمارگونه و وسواسی هستیم


8:28

So organizing our minds fundamentally means moving from

بنابراین سازماندهی ذهن یعنی 


8:33

a compulsive state of activity to a conscious state of activity.

حرکت از عملکرد بیمارگونه و وسواسی به سمت عملکرد آگاهانه


8:38

You might have heard of people for whom they ask for something

شما شاید از افرادی خبر داشته باشید که چیزی میخواهند


8:43

and beyond all expectations it came true for them.

و در کمال ناباوری برایشان اتفاق میافتد


8:47

Generally this happens to people who are in faith.

این بیشتر در بین کسانی اتفاق میافتد که معتقد هستند


8:51

Now let’s say you want to build a house.

حال فرض کنید که شما میخواهید یک خانه بسازید


8:55

If you start thinking,

اگر شروع کنید به این که فکر کنید


8:57

“Oh I want to build a house, to build a house I need fifty lakhs but I have only fifty rupees in my pocket.

اوه من میخواهم یک خانه بسازم اما برای ساختن خانه پنجاه میلیون نیاز دارم اما فقط پنجاه تومن در جیب دارم


9:02

Not possible, not possible, not possible.”

ممکن نیست ممکن نیست ممکن نیست


9:05

The moment you say, “Not possible” you are also saying “I don’t want it.”

در لحظه ای که میگویید <ممکن نیست> درحال گفتن این هستید که <من آن را نمیخواهم>


9:10

So on one level you are creating a desire that you want something,

بنابراین در یک سطح شما میل و خواسته ای میسازید که چیزی را میخواهید


9:13

on another level you are saying “I don’t want it.”

و در سطحی دیگر میگویید < آن را نمیخواهم>


9:16

So in this conflict, it may not happen.

بنابراین در این تناقض؛ ممکن است اتفاق نیافتد


9:20

Someone who has some faith in a god or in a temple or whatever,

کسی که معتقد به یک خدا یا معبد یا هرچیزی است 


9:25

who is simple-minded – faith works only for those people who are simple-minded.

کسی که ذهن ساده دارد؛ اعتقاد فقط برای کسانی کار میکند که ذهن ساده دارند


9:30

Thinking people, people who are too much thinking, for them it never works.

افراد متفکر؛ کسانی که زیاد فکر میکنند؛ اصلا برای آنها کار نمیکند


9:34

A childlike person who has a simple faith, in his god or his temple or whatever,

یک فرد یا افکار کودکانه که اعتقادی دارد به یک خدا یا یک معبد یا هر چیزی


9:41

he goes to the temple and says, “Shiva I want a house.

میرود به معبد خودش و میگوید <شیوا من یک خانه میخواهم>


9:45

I don’t know how, you must make it for me.”

<نمیدانم چطور! اما باید آن را برای من بسازی>


9:48

Now in his mind there are no negative thoughts.

حالا در ذهن او هیچ فکر منفی ای نیست


9:51

“Will it happen, will it not happen, is it possible, is it not possible?”

به این فکر نمیکند که <آیا اتفاق میافتد؛ آیا اتفاق نمی افتد؛ آیا ممکن است؟؛ آیا ممکن نیست>


9:54

– these things are completely removed by the simple act of faith.

تمام این شک و تردید ها با یک اعتقاد ساده به طور کامل برداشته میشود


9:59

Now he believes Shiva will do it for him and it will happen.

او باور دارد که شیوا برایش انجام خواهد داد و آن اتفاق میافتد


10:06

So is Shiva going to come and build your house?

بنابراین آیا شیوا می آید و برای شما خانه میسازد؟


10:08

No, I want you to understand God will not lift his little finger for you.

نه! این را میخواهم که شما بفهمید! خدا حتی انگشت کوچکش را برای شما بلند نخواهد کرد!


10:13

What you refer to as “God” is the source of creation.

آن چیزی که به عنوان خدا از آن نام میبریم مبدا خلقت است


10:17

As a creator he has done a phenomenal job.

به عنوان خالق او کار خارق العاده ای انجام داده


10:20

There is no question about it.

مساله این نیست


10:22

Could you think of a better creation than this?

آیا شما میتوانید خلقتی بهتر از این متصور شوید؟


10:25

Is it in anybody’s imagination to think anything better than what is there right now?

آیا کسی میتواند در تخیلاتش چیزی بهتر از آن چیزی که الان وجود دارد بسازد؟


10:31

So as a creator he has done his job wonderfully well.

بنابراین به عنوان خالق او کار خودش را به نحو احسن انجام داده است


10:35

But if you want life to happen the way you want it,

اما اگر زندگی شما به طوری که شما میخواهید اتفاق بیافتد


10:39

because right now the very crux of your happiness and your well-being is this:

چون معمای شاد زیستن و خوب زندگی کردن این است


10:44

If at all, if you are unhappy,

اگر شما ناشاد هستید


10:47

the only and only reason why you are unhappy is life is not happening the way you think it should happen.

تنها و تنها دلیل ناشاد بودن شما این است که زندگی آنطور که شما فکر میکنید اتفاق نمی افتد


10:54

That's all it is.

این تمام ماجراست


10:56

So if life is not happening the way you think it is… it should happen, you are unhappy.

بنابراین اگر زندگی آن طور که شما فکر میکنید باید اتفاق بافتد نمی‌افتد؛ شما ناشاد میشوید


11:01

If life happens the way you think it should happen, you are happy.

اگر زندگی آن طور که شما فکر میکنید باید اتفاق بیافتد اتفاق بیافتد شما شاد خواهید بود


11:05

It’s as simple as that.

به همین سادگی است


11:07

So if life has to happen the way you think it should happen,

بنابراین اگر میخواهید که زندگی آن طور که شما فکر میکنید باید اتفاق بیافتد اتفاق بیافتد


11:10

first of all, how you think, with how much focus you think,

اول از همه؛ شما چطور فکر میکنید؟ با چه تمرکزی فکر میکنید؟


11:16

how much stability is there in your thought and how much reverberance is there in the thought process

چه مقدار ثبات و پایداری در افکار شما هست؛ چه مقدار ارتعاشات قوی در پروسه ی افکار شما تولید میشود


11:24

will determine whether your thought will become a reality or is it just an empty thought

این کیفیت تعیین میکند که افکار شما تبدیل به واقعیت میشوند یا فقط یک فکر پوچ هستند


11:30

or how you do not create any impediments for your thought by creating negative thought process.

این که هیچ مانعی با افکار خودتان درست نکنید هیچ مانعی با ساختن افکار منفی ایجاد نکنید


11:37

This possible…

این ممکن است؟


11:39

‘Is something possible or not possible’ is destroying humanity.

این ممکن- ناممکن کردن های ذهن؛ بشر را نابود کرده


11:45

What is possible and not possible is not your business, it's nature’s business.

این که چیزی ممکن است یا ناممکن به شما ربطی ندارد؛ این وظیفه ی طبیعت است


11:50

Your business is just to strive for what you want.

کار شما این است که فقط درخواست و کوشش کنید برای آنچه میخواهید


11:54

Right now you are sitting here,

الان شما اینجا نشسته اید


11:58

if I ask you two simple questions – I want you to just look at this and answer this.

اگر از شما دو سوال ساده بپرسم - از شما میخواهم که جواب بدهید


12:04

Right now, from where you are sitting can you just fly off?

الان ممکن است از جایی که نشسته اید ناگهان پرواز کنید؟


12:07

You say no.

شما میگویید نه


12:10

Right now from where you are sitting can get up and walk?

الان ممکن است از جایی که نشسته اید بلند شوید و راه بروید؟


12:12

You will say yes.

شما میگویی بله


12:14

What is the basis of this?

مبنای جواب شما چیست؟


12:16

Why you say no to flying and yes to walking?

چرا به پرواز نه میگویید و به راه رفتن بله میگویید؟


12:20

Because past experience of life.

به خاطر تجربه زندگی گذشته


12:22

Many times you have gotten up and walked, never did you fly off.

بارها بلند شده اید و راه رفته اید؛ هیچگاه پرواز نکرده اید


12:27

Or in other words you are using the past experience of life as a basis

به عبارت دیگر شما تجربه گذشته‌ی خودتان را مبنا قرار میدهید


12:33

for deciding whether something is possible or not possible.

مبنای این که چه چیزی ممکن است و چه چیزی نا ممکن تجربه‌ی گذشته شماست


12:36

Or in other words, you have decided that what has not happened till now cannot happen in your life in future.

به عبارت دیگر شما تصمیم گرفته‌اید که آنچه تاکنون اتفاق نیافتاده نمی‌تواند در آینده اتفاق بیافتد


12:44

This is a disgrace to humanity and the human spirit.

این نوعی بی احترامی به انسان و روح انسان است


12:48

What has not happened till now on this planet can happen tomorrow.

چیزی که تاکنون روی این سیاره اتفاق نیافتاده می‌تواند فردا اتفاق بیافتد


12:51

Human beings are capable of making it happen tomorrow.

انسان ها قادر هستند که چنین چیزی را فردا را رقم بزنند


12:55

So what is possible and what is not possible is not your business, that is nature’s business.

بنابراین اینکه چه چیزی ممکن است و یا چه چیزی ممکن نیست مشکل شما نیست این را به طبیعت بسپارید


13:00

Nature will decide that.

طبیعت در مورد آن تصمیم گیری خواهد کرد


13:02

You just see what is it that you really want and strive for that;

شما فقط ببینید که چه می خواهید و در آن راستا تمرکز و تلاش کنید


13:07

and if your thought is created in a powerful way, without any negativity,

بنابراین اگر افکار شما مستحکم باشد بدون هیچگونه منفی نگری


13:12

without any negative thoughts, bringing down the intensity of the thought process.

بدون هیچ گونه فکر منفی که قدرت و شدت افکار شما را پایین بیاورد


13:17

The first and foremost thing is you must be clear, what is it that you really want?

اولین و پایه ای ترین چیز این است که شما دقیقاً و شفاف بدانید که چه میخواهید


13:24

If you do not know what you want, the question of creating it doesn’t arise.

اگر شما ندانید که چه می خواهید ساختن آن موضوعیتی نخواهد داشت


13:31

If you look at what you really want,

اگر با دقت به آنچه می خواهیم نگاه کنیم


13:34

what every human being wants is: he wants to live joyfully, he wants to live peacefully,

چیزی که تمام افراد بشر می‌خواهند این است که در شادی و آرامش زندگی کنند


13:41

in terms of his relationships, he wants it to be loving and affectionate.

در حوزه روابط هم ما می خواهیم که عاشقانه و با محبت زندگی کنیم


13:45

Or in other words all that any human being is seeking for is pleasantness within himself,

به عبارت دیگر هر آنچه که یک انسان می‌خواهد نوعی خشنودی درونی


13:52

pleasantness around him.

و خوشنودی در محیط اطراف است


13:54

This pleasantness, if it happens in our body, we call this health and pleasure.

اگر این خوشنودی در بدن اتفاق بیفتد ماه آن را لذت و سلامتی می نامیم


13:59

If it happens in our mind we call this peace and joy.

اگر در بعد ذهنی اتفاق بیفتد ما آن را صلح و آرامش می نامیم


14:03

If it happens in our emotion, we call this love and compassion.

اگر این خوشنودی در بعد احساسات اتفاق می افتد ما آن را عشق و شفقت می نامیم


14:07

If it happens in our energy, we call this blissfulness and ecstasy.

اگر این خوشنودی در بعد انرژی های حیاتی ما اتفاق بیفتد و آن را سرور و وجد نهایی می نامیم


14:11

This is all that a human being is looking for.

این تمام آن چیزی است که انسان به دنبال آن است


14:14

Whether he is going to his office to work,

چه به اداره برود برای کار کردن


14:18

he wants to make money, build a career, build a family, he sits in the bar, sits in the temple,

چه بخواهد پول در بیاورد شغل بسازد خانواده بسازد چه در مشروب فروشی بنشیند چه در معبد


14:25

he is still looking for the same thing;

کماکان او به دنبال همین (خوشنودی) است


14:27

pleasantness within, pleasantness around.

خشنودی درونی؛ خشنودی بیرونی


14:30

If this is what we want to create,

اگر میخواهیم خشنودی درونی و بیرونی را بسازیم


14:33

I think it’s time we addressed it directly and commit ourselves to creating it.

الان موقع آن است که مستقیماً به آن بپردازیم و خودمان متعهد باشیم و واقعاً آن را بسازیم


14:38

So you want to create yourself as a peaceful human being, joyful human being, loving human being

بنابراین شما می خواهید از خودتان یک انسان آرام؛ یک انسان شاد و انسان عاشق بسازید


14:46

– a pleasant human being on all levels and do you also want a world like this

یک انسان خوشنود در تمام زمینه ها و همچنین شما دنیا را همچنین می خواهید


14:52

– a peaceful world, a loving world, a joyful world?

یک دنیای صلح آمیز؛ یک دنیای شاد و یک دنیای عاشقانه


14:56

“No, no, I want greenery, I want food.”

نه من سرسبزی می خواهم؛ من غذا می خواهم


14:58

When we say a joyful world that means everything that you want has happened.

وقتی می گوییم یک دنیای لذت بخش منظورمان این است که تمام آنچه می خواهید اتفاق افتاده است


15:03

So this is all that you are looking for.

بنابراین این تمام آن چیزی است که به دنبال آن هستید


15:05

So, all that you need to do is commit yourself to creating it,

بنابراین تمام آن چیزی که نیاز دارید این است که به ساختن آن متعهد شوید


15:09

to create a peaceful, joyful and loving world, both for yourself and everybody around you.

ساختن یک دنیای صلح‌آمیز لذت بخش و عاشقانه برای خودتان و برای دیگران


15:16

Every day in the morning if you start your day with this simple thought in your mind,

بنابراین اگر هر روز صبح با این فکر ساده در ذهنتان روزتان را شروع کنید


15:21

that “Today wherever I go I will create a peaceful, loving and joyful world.”

با این فکر که امروز هر کجا بروم یک دنیای صلح‌آمیز؛ لذت بخش و عاشقانه درست خواهم کرد


15:28

If you fall down hundred times in the day what does it matter?

در این صورت حتی اگر در یک روز صدها بار زمین بخورید چه اهمیتی دارد؟


15:31

For a committed man there is no such thing as failure.

برای یک فرد متعهد شکست معنی ندارد


15:34

If you fall down hundred times, hundred lessons to be learnt.

اگر حتی صد بار زمین بخوری صد درس برای آموختن وجود دارد


15:38

If you commit yourself like this, to creating what you really care for, now your mind gets organized.

اگر ذهن خود را اینطور متعهد کنید؛ برای ساختن چیزی که برای آن اهمیت قائل اید؛ ذهن شما برنامه ریزی می شود


15:44

Once your mind gets organized the way you think is the way you feel – your emotion will get organized.

وقتی ذهن شما سازماندهی شد آن چه می اندیشید تبدیل به احساسات شما می شود و احساسات شما هم سازماندهی میشود


15:49

Once your thought and emotion is organized, your energies will get organized in the same direction.

وقتی افکار و احساسات شما سازماندهی شد؛ انرژی های حیاتی شما نیز در آن راستا سازماندهی می شود


15:55

Once your thought, emotion and energies are organized, your very body will get organized.

وقتی افکار؛ احساسات و انرژی های حیاتی شما سازماندهی شد تمام جسم و وجودتان نیز سازماندهی می شود


16:00

Once all these four are organized in one direction,

وقتی که تمام این چهار نیرو در یک جهت سازماندهی شد


16:03

your ability to create and manifest what you want is phenomenal.

توانایی شما در ساختن و خلق به صورت خارق‌العاده‌ای خواهد بود


16:07

You are the Creator in many ways.

شما به طرق مختلفی خود خالق هستید


16:11

That which is the source of creation is functioning within you every moment of your life.

آن چیزی که ما از آن به عنوان مبدا خلقت یاد میکنیم؛ هر لحظه از درون شما شروع به فعالیت می کند


16:17

It is just that: have you kept access to that dimension or not?

سوال اساسی فقط این است آیا به خالق درونتان دسترسی دارید یا خیر؟


16:22

Organizing the four basic elements of your life will give you that access.

سازماندهی کردن این چهار انرژی اصلی؛ به شما دسترسی به خالق درونتان میدهد


16:27

There are tools and technologies to do this.

ابزار و تکنیک هایی برای دسترسی به آن وجود دارد


16:29

The whole science of yoga, the whole technology that we refer to as yoga is just about this

تمام دانش یوگا، تمام ابزارهایی که ما از آن به عنوان یوگا نام می بریم در همین راستاست


16:35

– transforming yourself from being just a piece of creation to become a creator.

تبدیل کردن شما از یک تکه از خلقت به یک خالق


16:45

It is my wish and my blessing that every human being in this world should have this access

این آرزو و دعای خیر من است که تمام انسان ها به این ابعاد خالقانه دسترسی داشته باشند


16:52

to the source of creation within himself so that he can function here as a creator,

به اینکه به مبدا خلقت درونی‌شان دسترسی داشته باشند؛ تا بتوانند به عنوان خالق کار کنند


16:58

not just as a piece of creation.

و نه فقط به عنوان یک تکه از خلقت!

نظرات

برای تجربه‌ی کل نانوشته ها؛ لطفا فهرست موضوعی و زمانی بالای صفحه را ببینید!

کارما برای خودم و برای تارا!

خودکشی!

شُکرگذاری در لحظه!

چرا می‌نویسم؟ چون هستم؟

عدالت - عدالتِ لحظه

مکالمات من و تارا

کونِ کار -۶- آیا معنویت جدی است؟

زندگی در جنگل

توجه به خود، اتصال با خدا

تنهایی و آرامش جاده