ادب از که آموختی؟

 ادب از که آموختی؟

***

لقمان را گفتند ادب از که آموختی، 

گفت از جمهوری اسلامی!


سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان »

حکایت شمارهٔ ۲۱

 

لقمان را گفتند: ادب از که آموختی؟

گفت: از بی ادبان! هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از فعل آن پرهیز کردم.

نگویند از سر بازیچه حرفی

کز آن پندی نگیرد صاحب هوش

و گر صد باب حکمت پیش نادان

بخوانند آیدش بازیچه در گوش



جنگ با جمهوری اسلامی!

جنگی که درون ما در جریان است. 

جنگی که در فضای روحی و ذهنی ما در جریان است!

اول ببینیم جمهوری اسلامی چیست؟

بنا بر تعریف من ج. ا. برآیند ایگوی جمعی ماست. 

ج. ا. محصول ناآگاهی جمعی ما ایرانی هاست. 

ج. ا. خود من خود من هستم. 

ج. ا. خود تو هستی. 

ج. ا. درون ماست!


اسکپتیک در اینترنت می‌گفت این جمهوری اسلامی کجاست! جواب ساده است! جمهوری اسلامی درون من است. درون ماست!


ایگوی جمعی ما خودش را در جمهوری اسلامی متبلور کرده. دنبال شخصی در بیرون نباشید. 

دنبال رهبر نباشید. 

دنبال مرگ رهبر نباشید. 

ج. ا. درون ما دوباره تولید می‌شود. 


ج. ا. یک فرصت است. اگر مثل لقمان باشیم. 

اگر حکمت لقمان را داشته باشیم خیلی چیز برای یاد گرفتن داریم!

ج. ا. تمام انحرافات ما را در خودش جمع کرده!

ج. ا. خیلی آینه‌ی خوبی است. 

ای ایرانی!

خود شکن! آیینه شکستن خطاست!

ما قومی هستیم که نظامی ها داریم!

اگر اسرارشان را بفهمیم!


نظامی » خمسه » مخزن الاسرار »

بخش ۳۹ - داستان عیسی

 

پای مسیحا که جهان می‌نبشت

بر سر بازارچه‌ای میگذشت

گرگ سگی بر گذر افتاده دید

یوسفش از چه بدر افتاده دید

بر سر آن جیفه گروهی نظار

بر صفت کرکس مردار خوار

گفت یکی وحشت این در دماغ

تیرگی آرد چو نفس در چراغ

وان دگری گفت نه بس حاصل است

کوری چشم است و بلای دل است

هر کس ازآن پرده نوائی نمود

بر سر آن جیفه جفائی نمود

چون به سخن نوبت عیسی رسید

عیب رها کرد و به معنی رسید

گفت ز نقشی که در ایوان اوست

در به سپیدی نه چو دندان اوست

وان دو سه تن کرده ز بیم و امید

زان صدف سوخته دندان سپید

عیب کسان منگر و احسان خویش

دیده فرو کن به گریبان خویش

آینه روزی که بگیری به دست

خود شکن آن روز مشو خودپرست

خویشتن‌آرای مشو چون بهار

تا نکند در تو طمع روزگار

جامه عیب تو تُنُک رشته‌اند

زان بتو نه پرده فروهشته‌اند

چیست درین حلقه انگشتری

کان نبود طوق تو چون بنگری

گر نه سگی طوق ثریا مکش

گر نه خری بار مسیحا مکش

کیست فلک؟ پیر شده بیوه ای

چیست جهان؟ دود زده میوه ای

جملهٔ دنیا ز کهن تا به نو

چون گذرنده است، نَیَارزد دو جو

اَندُه دنیا مخور ای خواجه خیز

ور تو خوری بخش نظامی بریز



اگر الان فورا در حال طبقه بندی من نویسنده هستی 

تو شبیه ج. ا. هستی!

اگر داری سعی می‌کنی یک برچسب به من بزنی 

تو شبیه ج. ا. هستی!

ایگوی ج. ا. با مبارزه نابود نمی‌شود! 

بلکه با مبارزه دوباره بازتولید می‌شود! 

ببینید ج. ا. مذهبی است! 

یعنی یک ساختار ذهنی است. یک ایدیولوژی پوک!

این ایگوی جمعی فقط با آگاهی از بین می‌رود!

آگاهی تک تک ما!

با مشاهده‌ی تک تک ما!

ایگو غیر قابل شکست دادن مستقیم است!

ایگو فقط با آگاهی غیرفعال می‌شود!

با ایگو نمی‌توان جنگید!

جنگیدن با ایگو خودش یک ایگوی جدید و بدتر تولید می‌کند!

ج. ا. یک دروغ است. از او بیاموزیم. 

ج. ا. متقلب است. از او بیاموزیم. 

ج. ا. حقیقت را وارونه می‌بیند! از او بیاموزیم. 

ج. ا. سطحی است! از او بیاموزیم. 

ج. ا. عجول است! از او بیاموزیم. 

ج. ا. خشن است! از او بیاموزیم. 

ج. ا. حراف است! از او بیاموزیم. 




نظرات

برای تجربه‌ی کل نانوشته ها؛ لطفا فهرست موضوعی و زمانی بالای صفحه را ببینید!

کارما برای خودم و برای تارا!

خودکشی!

شُکرگذاری در لحظه!

چرا می‌نویسم؟ چون هستم؟

عدالت - عدالتِ لحظه

مکالمات من و تارا

زندگی در جنگل

توجه به خود، اتصال با خدا

کونِ کار -۶- آیا معنویت جدی است؟

تنهایی و آرامش جاده