واقعیت و خیال

یادمه من یه چند سالی فیلم نگاه نمی کردم یعنی هر وقت فیلم می دیدم بعدش حس می کردم وقتم تلف شده چون به یک چیز غیر واقعی توجه کردم یه چیزی که فقط خیالات و تصورات کارگردانه یعنی تا این حد دور از احساسات و به دنبال واقعیات بودم
حتی یادمه سالها بود که رمان نمی خوندم بعدها به جایی رسیدم که فرق رویا با واقعیت برام از بین رفت یعنی می گفتم که هر خیالی و اگه باور کنی میشه واقعیت و مرز ی بین واقعیت و رویا وجود نداره

نظرات

برای تجربه‌ی کل نانوشته ها؛ لطفا فهرست موضوعی و زمانی بالای صفحه را ببینید!

کارما برای خودم و برای تارا!

خودکشی!

کونِ کار -۶- آیا معنویت جدی است؟

شُکرگذاری در لحظه!

عدالت - عدالتِ لحظه

چرا می‌نویسم؟ چون هستم؟

مکالمات من و تارا

زندگی در جنگل

توجه به خود، اتصال با خدا

تنهایی و آرامش جاده