نوشتن

معمولا وقتی من کسی و گیر نمیارم که باهاش حرف بزنم
رو میارم به نوشتن
قبلا هم این تجربه رو داشتم
البته قبلا با قلم و کاغذ بود و کسی نمی خوند ولی حالا هر کسی ممکنه بخونه
این نوشتن یه جور تخلیه ذهنی برای من حساب میشد
وقتی می نوشتم آروم میشدم
یعنی وقتی سعی می کردم ذهن شلوغ خودم رو بدون تغییر یا قضاوت بیارم رو کاغذ
بسیاری از نوشته های قدیمی من در مورد روابط و دختر و پسر و خیلی هاش هم فلسفی بود
الا هم تو فرانسه دوستای خوب و مهربونی دارم اما با فضاهای ذهنی کاملا متفاوت
اینه که دارم می نویسم
البته ممکنه این نوشته ها برای شما جالب نباشه چون مثل ذهن من درهم و برهمه
فعلا تا بعد

نظرات

برای تجربه‌ی کل نانوشته ها؛ لطفا فهرست موضوعی و زمانی بالای صفحه را ببینید!

کارما برای خودم و برای تارا!

کونِ کار -۶- آیا معنویت جدی است؟

خودکشی!

شُکرگذاری در لحظه!

عدالت - عدالتِ لحظه

چرا می‌نویسم؟ چون هستم؟

تنهایی و آرامش جاده

کونِ کار -٣ - آیا مراقبه فرار است؟

توجه به خود، اتصال با خدا

مکالمات من و تارا