جاعنوانی

 جاعنوانی

***


چند روزی است که ننوشتم. مواد لازم برای نوشتن اینهاست.

١- انرژی و سلامتی،

٢- تنهایی و کنترل ورودی ها،

٣- ایده و مراقبه


انرژی یا سلامتی شرط لازم برای هر کاری است. چند روزی است که کمی کمردرد دارم. همین کمردرد باعث تحرک کمتر و در نتیجه انرژی کمتر شده. برای همین هم لازم است بدنم سالم باشد تا بتوانم مدتی یک جا بنشینم و بنویسم.

نیاز بعدی برای نوشتن، تنهایی است. یعنی مدتی با کسی حرف نزنم. زیاد ورودی به ذهنم وارد نکنم. زیاد یوتیوب و اینستاگرام نروم. 

لازمه ی بعدی، ایده است. ذهن به طور مدام کار میکند و فکر و ایده میسازد. باید مراقبه کنم تا ایده ها را بتوانم خالص کنم. ایده ها وقتی مراقبه کنی، خالص تر و ناب تر میشوند.


حالا بعد از چند روز، عوامل بالا تقریبا مهیا شده و این است که من اینجا هستم تا بنویسم.


نوشتن برای من نوعی فکر کردن است. فکر کردن مکتوب و عمومی. 

مکتوب کردن آن کمک میکند ذهنم آرام شود و فکر ها ترتیب منطقی داشته باشد. در ضمن کمک میکند بر ترس های اجتماعی خودم غلبه کنم. یعنی بلند بلند در فضای عمومی فکرم را بنویسم. این یعنی مواجه شدن با ترسِ قضاوت شدن.

شاید نوشتن برای من نوعی برنامه ریزی هم باشد. شاید هم نوعی تراپی.


وقتی بیشتر در لحظه باشی، خیلی برنامه ریزی نمیکنی. برنامه ریزی به راحتی آدم را به آینده میبرد. وقتی بخواهی بیشتر در لحظه بمانی، برنامه ریزیِ زیاد کمی خطرناک است. 


موضوع دیگر، بازنگری کل زندگی است. من در هر نوشته، دوباره زندگی را بازنگری میکنم. وقتی برنامه های ذهنی را از دیروز به امروز نیاوری، ناچار هستی هر روز، مجددا ذهن خودت را برنامه ریزی کنی. برای این کار، من دوباره هر روز زندگی ام را بازنگری میکنم. با توجه با آگاهی آن لحظه، مجددا تصمیم میگیرم که این روز را چطور بگذرانم. مثلا وقتی میبینم که ایران و اسراییل با هم موشک پرانی میکنند و به راحتی از جنگ صحبت میشود، اهمیت صلح درونی و یوگا برایم بیشتر میشود. اهمیت کم کردن ایگوهای ملی و جنگجویانه برایم بیشتر میشود. اهمیت جهانی شدن و کنار گذاشتن مذاهب برایم روشن میشود. بیشتر و بیشتر به گسترش یوگا می پردازم.


وقتی میبینم که برای توماجِ خواننده حکم اعدام میدهند میفهمم هنوز تا آزادی راه درازی در پیش داریم. آزادی درونی و آزادی از ظلم ذهن. آزادی از مذهب. مذهبی که خودش بزرگترین بندِ ذهنی است. مذهبی که فساد در زمین میکند ولی دیگران را به افساد در زمین متهم میکند. میفهمم ما هنوز به آموزه های اکهارت برای کنار گذاشتن ذهن نیاز داریم. هنوز نیاز داریم حرفهای سادگورو را ترجمه و تکرار کنیم. اوشو بخوانیم. حافظ بشنویم. سعدی و مولانا را از اول تا آخر با گوش جان بشنویم.


کار دیگر هم به اشتراک گذاشتن تجربیات زندگی ام است با هدف کمک به خودم و دیگران. شاید این سهم من از کمک باشد. شاید این کارما یوگای من باشد. کاری که در لحظه و بدون چشمداشت برای نتیجه انجام میدهم. کاری که از روی لذت انجام میدهم. تا به حال حدود هزار نوشته شده. کتابی در پنج جلد. شاید روزی اینها را خواندم و پادکست و ویدیو ساختم. شاید هم کتاب کردم. اما یادتان هست. نتیجه مهم نیست. چه یک نفر بخواند چه یک میلیون یا یک میلیارد! برای من فرق زیادی ندارد!


چون نتیجه مهم نیست بازاریابی هم خیلی مهم نیست. برای همین حتی عنوان هم نمیگذارم. مثل مولانا که اسم کتابش فیه ما فیه است. این نوشته ها هم نانوشتنی است. عنوان و مارکتینگ ندارد. همان «جا عنوانی» خوب است. برویم تا بعد!







نظرات

برای تجربه‌ی کل نانوشتنی ها؛ لطفا فهرست موضوعی و زمانی بالای صفحه را ببینید!

صدای سخن عشق

میراثِ من!

معنیِ زندگی

خواستن و استغنا

مهمترین کار ۳

چسبیدن به دنیا

مراقبهء نوشتن ۱۶ اردیبهشت

فرمولِ حالِ بد

برای تارا، همه‌ی آدم‌ها و خودم!