مهم ترین کار

 مهم‌ترین کار

***


مهمترین کار چیست؟ 

این سوالِ دائمی ذهن من است. تقریبا در هر لحظه. این سوال ساختهء ذهن است. ذهنی که همیشه بیمار است. همیشه در حال اهم و مهم کردن است. 

 

مثلا می گوید مهمترین کار پول در آوردن است چون با پول به آیندهء‌ بهتر می رسی. 

یا می گوید مهمترین کار ایجاد روابط است چون با ایجاد روابط عشق را در روابط پیدا میکنی و به عشق میرسی.

یا می گوید مهمترین کار ورزش است چون با ورزش بدنت سالم میشود و حس بهتری پیدا می کنی.

یا می گوید مهمترین کار خوابیدن است چون از شر سوالهای دائمی ذهن خلاص می شوی.

یا می گوید مهمترین کار خوردن است چون لذت نقد است. 

یا می گوید مهمترین کار برنامه ریزی برای آینده است چون این رمز کنترل آینده است. 

یا می گوید مهمترین کار تمیز کردن و تغییر دادن محیط است چون وقتی بیرون و خانه را مرتب کنی ذهن تو هم مرتب میشود.


تمام این راه حل ها بیراهه است! 

چون خود ذهن هرگز نمی تواند پاسخی برای مشکل خود ذهن پیدا کند. شبیه پلیسی است که خودش دزد است. او هرگز خودش را دستگیر نمی کند. پلیسی که خودش دزد باشد هیچگاه نمی تواند دزد را پیدا کند!

ذهن هم همینطور است. 


مشکل، خود ذهن است. خودِ ذهن باید کنار برود. خودِ سوال باید کنار برود. سوال کننده باید کنار برود.


گاهی می گوید مهمترین کار ایجاد عدالت است چون دنیا ناعادلانه است. 

ذهن به تمام راهها متوسل می شود. 

مثل همان پلیس تمام کلک ها را میزند تا دیگران را گمراه کند. همشه دزدی می کند ولی در نقش پلیس ظاهر میشود.

ذهن هم همینطور است. 

ذهن سوال ایجاد می کند چون می خواهد باشد!

ذهن سوال ایجاد می کند چون با بودن سوال موجودیت خودش را تقویت میکند.

مثل همان پلیس داستان است. این پلیس خودش دزدی می کند تا شغلی برای خودش دست و پا کند! اگر دزدی نکند موجودیت پلیس هم دیگر زیر سوال میرود چون نیازی به او نیست.

ذهن هم همینطور است. 

ذهن آینده را می سازد تا خودش را تقویت کند.

ذهن مساله و سوال را می سازد تا خودش را تقویت کند.

ذهن اهم و مهم را می سازد تا برای خودش کاری دست و پا کند!


درگیر این بازی نشو!

تو نه ماموریت مهمی داری نه کار مهمی که انجام بدهی!

اهم تو هم، مهم نیست!

اصلا اهم و مهمی در کار نیست!


این بازی ذهن را ببین. فقط ببین. 

درگیر نشو!


حتی نوشتن هم مهم نیست!

این که دیگران تو را بفهمند یا نه هم مهم نیست!

این که کسی بخواند یا نه هم مهم نیست!


تو فقط ذهن را مشاهده کن!

این وظیفهء توست. 

تو وظیفه نداری مهمترین کار را پیدا کنی!


فقط باش!

مشاهده گر دائم.

مشاهده گر نانوشتنی!



***


:Translation by Gemini


The Most Important Task

Introduction

The text you provided is a reflection on the nature of the mind and its role in creating our reality. The author argues that the mind is constantly creating problems and questions, which it then tries to solve. However, the author believes that the mind can never truly solve its own problems, because it is the source of the problems in the first place.

Key Points

  • The author begins by asking the question, "What is the most important task?" They note that this question is always on their mind, and that it is a product of the mind's constant worrying and prioritizing.
  • The author then lists a number of possible answers to the question, such as making money, building relationships, exercising, sleeping, eating, and planning for the future.
  • However, the author argues that all of these answers are ultimately futile, because they are based on the assumption that the mind can solve its own problems.
  • The author argues that the real problem is the mind itself, and that the only way to solve the problem is to let go of the mind and its questions.
  • The author compares the mind to a thief who is also a police officer. The thief is constantly stealing, but the police officer can never catch him because he is the thief himself.
  • In the same way, the mind is constantly creating problems and questions, but it can never solve them because it is the source of the problems in the first place.
  • The author urges the reader to stop trying to find answers to the mind's questions and to simply observe the mind itself.
  • They argue that this is the only way to truly be free from the mind's endless cycle of problems and solutions.

Conclusion

I hope that this translation is helpful. I believe that the author's message is a valuable one. The mind is a powerful tool, but it can also be a source of suffering. By observing the mind and letting go of its attachments, we can free ourselves from its grip and experience true peace and happiness.


نظرات

برای تجربه‌ی کل نانوشتنی ها؛ لطفا فهرست موضوعی و زمانی بالای صفحه را ببینید!

میراثِ من!

خواستن و استغنا

پذیرشِ کامل

معنیِ زندگی

مهمترین کار ۳

چسبیدن به دنیا

در جستجوی سلامتی - مراسم غذا

مراقبهء نوشتن ۱۶ اردیبهشت

عشق چیست؟

فرمولِ حالِ بد