میراثِ من!

 میراثِ من!

***


میراث من چیست؟

سوالی که خیلی از آدمها سعی کردند به آن جواب بدهند. حالا من برای خودم سعی میکنم این سوال را جواب بدهم.


این هم یکی از سوالهای اساسی است که با شناخت بهتر خود بدست می آید. اگر بدن و ذهن را در نظر بگیریم. 

در ساحت بدن همه چیز تقریبا نابود میشود. غیر از یک ژن. ژنی که به دختر بیولوژیکی ام تارا داده ام. پنجاه درصد. و این ژن مدتی در زمین میماند. نهایتا شاید چند تکه استخوان یا یک سنگ قبر یا یک قوطی خاکستر باقی بماند!


از مایملک و دارایی ها هم شاید چند حساب بانکی ریز و درشت و تعدادی کاغذ که اسم من روی آن هست به نام اسناد و شاید ماشین و لباس و وسایل شخصی باقی بماند. مثلا از قدیم شمشیر و سبیل و کلاه و خرقه یا کشکولشان باقی میمانده و تا چند سالی باقی میمانده. بزرگترین مثال آن هم اهرام است. اهرامی که از فراعنه مصر باقی مانده. 


در ساحت ذهن داستان جالب تر است. ذهن هم با همان سرعتی که بوجود می آید نابود میشود. اما چیزهایی باقی میماند. 

مثلا داستان هایی در ذهن بعضی از آدمها مثل چند خاطره. حس هایی که در دیگران بوجود آورده ام. داستان دوستی و دشمنی ها. آن ها هم شاید چند سالی بماند ولی به مرور محو میشود. 

مرحله ی بعد، نوشته ها است. نوشته هایی که مثلا در متون سنگی یا کتابهایی شبیه کتاب های خطی باقی میماند. شعر های حافظ یا مثنوی مولانا. یا حتی همین نانوشتنی ها. 


از روی نوشته ها بعدا میتوان حدس هایی زد. مثلا فهمید که حافظ عاشق بوده یا سعدی قله های سخن را فتح کرده یا محمد قرآن را به صورت تاثیر گذاری میخوانده. در دوران اخیر هم کتابهایی میماند. مثلا کتاب اکهارت در خصوص لحظه و غیره میتواند نشانه ای باشد از شناخت ذهن آن شخص.


با پیشرفت تکنولوژی عکس ها هم گاهی میماند. مثلا چند پرتره از مظفرالدین شاه قاجار یا نقاشی از فتحعلی شاه و غیره. 

نوع دیگر آن صوت است و موسیقی یا سخنرانی هایی که از گذشته مانده. مثلا نوارهای سخنرانی شریعتی! 

نوع آخر آن ویدیو است. که کامل ترین نوع ماندن است. یعنی ترکیب صدا و تصویر متحرک. ویدیوهایی که از کریشنا مورتی هست و یا فیلم های سخنرانی های سادگورو. 


من هم چیز هایی از این دست تولید کرده ام. 

تعدادی خاطره با آدمها. 

یک فرزند بیولوژیکی.

مقادیری نوشته، صدا و عکس و ویدیو.


خاطره ها در ذهن انسانهاست. نوشته ها در سرور اپل و گوگل و روی چند هارد و دستگاه هست. عکس ها و ویدیوها و ویس ها هم همینطور. 

تعدادی در سرور اپل و گوگل و فیسبوک به صورت فایل و پروفایل و پست و غیره و تعدادی در هاردها و دستگاههای خودم.

مقادیری دارایی های خودم و آنهایی که از پدرم به ارث رسیده.


از بعضی ها یک جمله باقی مانده و چند داستان. مثلا جمله ی «لا احب الافلین» از ابراهیم باقی مانده. 

و تقریبا تمام چیزهای مربوط به ابراهیم افول کرده الا این جمله. این جمله از دل قرون باقی مانده. چرا؟ این جمله آفل و نابود شدنی نبوده. چرا؟ چون از جایی آمده بی زمان. این جمله از چیزی شبیه وحی آمده. چیزی شبیه خدا. چیزی غیر آفل. 

حال با همین مثلا اگر پیش برویم هر چیزی که از وجود اصلی نابود نشونده ی جهان باشد نابود نمیشود. 

اگر کسی بتواند با اتصال به مبدا بی زمان جهان چیزی به جهان مادی بیاورد آن چیز مانا خواهد بود. 

مثلا شعرهایی که حافظ آورده. موسیقی هایی که بزرگان موسیقی آوردند. نقاشی های لئوناردو داوینچی. فرمول های انیشتین. سخنرانی های سادگورو. کتابهای اکهارت. 

این جور چیز ها بویی از ساحت بی زمان در خود دارند. جوهری نابود نشدنی. 


اینها باقی میمانند. 

مثلا سوره ی حمد محمد یا سوره ی قل هو الله احد. الله الصمد. لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد. 

این کلمات چیزی را نشانه میرود که یگانه است. 

چیزی که بی نیاز است. 

چیزی که زاده نشده و چیزی نزاییده. 

چیزی که کسی هم تراز او نیست. 


اینها به چیزی نانوشتنی اشاره دارد. به موجودی فرای این کلمات و ذهن من یا تو! چیزی غیر قابل توضیح توسط ذهن. 

و چون به آنجا اشاره دارد در طول هزاران سال باقی مانده. 

همان اللهِ احد، این کلمات را از ذهنی به ذهن دیگر انتقال میدهد تا میرسد به این ذهن و این نوشته و ذهن تو.

و تو در ذهنت دوباره یاد آن اللهِ صمد میافتی.

این اتصال چیزی است که من و تو را یکی میکند. همه را به او وصل میکند. همه میشویم فرزندان او. 


هر چیزی که از آنجا بیاید نابود نشدنی و از جنس عشق است. 

مابقی نابود و میراست. 

فقط عشق میماند و لحظه. 

همین لحظه یعنی جایی که دور از پرده ی ذهن میتوانی حضور را درک کنی. 

حضور نانوشتنی را. 

حضور عشق را. 

حضور چیزی نامیرا را. 


همین لحظه چیزی است که خلقت در آن اتفاق افتاده. 

خلقت من. 

خلقت تو.

خلقت کلمه. 

خلقت معنا.

خلقت هر آنچه که هست و نیست. 

سکوت و صدا. 

وجود و پرده ی بزرگ عدم. 

فضای منفی جهان بین ستارگان و خود ستارگان.

صفحه ی سفید شیشه و حروف سیاه روی آن.


هر چه در لحظه باشی نامیرایی. 

هرچه از لحظه بیرون باشی میرایی.


ذهن مساوی است با مرگ. 

بی ذهنی یعنی زندگی.


ذهنی که ابزار بی ذهنی بشود، چیزی تولید میکند نامیرا. 

ذهنی که خودپرست باشد در خود نابود میشود. 


وجودی که قبل از مرگ میمیرد میشود مولانا. 

شخصی که قبل از مرگ بدن، مرگِ نفس را درک نمیکند، با مرگ تمام میشود.


و همه چیز تمام میشود؛ 

الاوجه ربک ذوالجلال و الاکرام.


و این لحظه و این نفس و این اشک.
و سکوت فراگیر عالم. 




***

تصویر مرتبط با متن، تولید شده توسط هوش مصنوعی






خلاصه‌ی متن، تولید شده توسط هوش مصنوعی



My Legacy

What is my legacy?

A question that many people have tried to answer. Now I will try to answer this question for myself.

This is also one of the fundamental questions that comes with knowing oneself better. If we consider the body and mind, everything in the body is almost destroyed, except for one gene. The gene I have given to my biological daughter,Tara. Fifty percent. And this gene will remain on Earth for a while. Ultimately, maybe a few bones, a tombstone, or a can of ashes will remain!

From belongings and assets, perhaps a few small and large bank accounts, a number of papers with my name on them as documents, and perhaps a car, clothes, and personal belongings will remain. For example, in the past, swords,mustaches, hats, and cloaks or their dervish bowls remained and lasted for a few years. The greatest example of this is the pyramids. The pyramids that remain from the pharaohs of Egypt.

The story in the realm of the mind is more interesting. The mind is also destroyed at the same speed that it comes into existence. But some things remain.

For example, stories in the minds of some people like a few memories. The feelings I have created in others. The story of friendships and enmities. They too may remain for a few years but will gradually fade away.

The next step is writing. Writings that, for example, remain in stone texts or books similar to manuscripts. The poems of Hafez or the مثنوی of Rumi. Or even these unwritten things.

Later, guesses can be made from the writings. For example, to understand that Hafez was in love or that Saadi conquered the peaks of speech or that Muhammad recited the Quran in an impressive way. In recent times, books have also remained. For example, Eckhart's book on the moment, etc., can be a sign of knowing the mind of that person.

With the advancement of technology, sometimes photos also remain. For example, a few portraits of Mozaffar al-Din Shah Qajar or a painting of Fath Ali Shah, etc.

Another type is sound and music or speeches that have remained from the past. For example, Shariati's speech tapes!

The last type is video, which is the most complete way to stay. That is, a combination of sound and moving images.Videos of Krishnamurti or speeches of Sadhguru.

I have also produced some things like this.

A number of memories with people.

A biological child.

A quantity of writing, sound, photos and videos.

Memories are in people's minds. The writings are on Apple and Google servers and on a few hard drives and devices.Photos, videos, and voices are the same.

A number of my own assets and those inherited from my father.

A sentence remains from some and a few stories. For example, the sentence "La ahbab al-falin" remains from Ibrahim.

And almost all the things related to Ibrahim have declined except this sentence. This sentence has remained from the depths of the centuries. Why? This sentence has not been destroyed. Why? Because it came from a timeless place. This sentence came from something like revelation. Something like God. Something non-perishable.

Now, with this example, if we go ahead, anything that has not been destroyed from the original existence of the universe will not be destroyed.

If someone can bring something to the material world by connecting to the timeless origin of the universe, that thing will be permanent.

For example, the poems that Hafez brought. The music that the great musicians brought. Leonardo da Vinci's paintings.Einstein's formulas. Sadhguru's speeches. Eckhart's books.

These kinds of things have a scent of the timeless realm in them. An indestructible essence.

These remain.

For example, Muhammad's Surah Hamd or Surah Qul Hu Allah Ahad. Allah as-Samad. Lam yalid wa lam yulad wa lam yakun lahu kufuwan ahad.

These words point to something that is unique.

Something that is self-sufficient.

Something that has not been born and has not given birth.

Something that has no equal.

This refers to something unwritten. To a being beyond these words and my or your mind! Something inexplicable by the mind.

And because it refers there, it has remained for thousands of years.

The same Allah Ahad, transmits these words from one mind to another until it reaches this mind and this writing and your mind.

And in your mind you again remember that Allah as-Samad.

This connection is what makes you and me one. Connects everyone to him. We all become his children.

Anything that comes from there is indestructible and of the nature of love.

The rest is perishable and mortal.

Only love and the moment remain. This very moment, where you can perceive presence beyond the veil of the mind. The unwritable presence. The presence of love. The presence of something immortal.

This moment is where creation happens. My creation. Your creation. The creation of the word. The creation of meaning.The creation of everything that is and is not. Silence and sound. Existence and the grand veil of non-existence. The negative space of the universe between the stars and the stars themselves. The white page of glass and the black letters upon it.

Whatever you are in the moment, you are immortal. Whatever you are outside the moment, you are mortal.

The mind equals death. Mindlessness is life.

The mind that becomes a tool for mindlessness produces something immortal. The mind that is egotistical is destroyed within itself.

A being who dies before death becomes Rumi. Someone who does not understand the death of the ego before the death of the body, is finished with death.

And everything ends except the Face of your Lord, the Possessor of Majesty and Bounty.

And this moment, and this breath, and this tear. And the all-encompassing silence of the world.


نظرات

Nastaran Mehmandoost گفت…
چقدر زیبا و عالی بود
زیبا و عالی درون خود شماست ...

برای تجربه‌ی کل نانوشتنی ها؛ لطفا فهرست موضوعی و زمانی بالای صفحه را ببینید!

صدای سخن عشق

جاعنوانی

معنیِ زندگی

خواستن و استغنا

مهمترین کار ۳

چسبیدن به دنیا

مراقبهء نوشتن ۱۶ اردیبهشت

برای تارا، همه‌ی آدم‌ها و خودم!

فرمولِ حالِ بد