داستان پول؛ زمین و تورم! دروغ بزرگ اقتصاد مدرن!

داستان پول؛ زمین و تورم! دروغ بزرگ اقتصاد مدرن!

***


در دنیای جالبی زندگی می کنیم

ما همه به کالاها نیاز داریم

بدون غذا و مسکن و کالا تقریبا زندگی غیر ممکن است

و این کالا ها رو هم ما خودمون تولید می کنیم البته نه همه ی ما !


روزی روزگاری دو نفر بودند

آقای الف و آقای ب

آقای الف کالای الف رو تولید می کرد

و آقای ب کالای ب رو


آقای الف و ب هرچقدر که می خواستند از کالای خودشون استفاده می کرند و بعد بقیش رو با هم عوض می کردند

بنا براین آقای الف کالای الف رو به آقای ب میداد و کالای ب رو می گرفت

همه چیز به خوبی پیش می رفت

برای ساده شدن می توانید فرض کنید که کالای آقای ب طلا بود

اما به تدریج کمیاب و کمیاب تر شد

تا این که روزی آقای ب تصمیم گرفت که دیگر کار نکند و کالای ب را تولید نکند

اما آقای الف همچنان کار می کرد و کالای الف رو تولید می کرد


موقع معاوضه که رسید آقای الف مقداری کالای الف داشت ولی آقای ب هیچی از کالای ب نداشت

آقای ب کالای خودش رو توی انبارهاش مخفی کرده بود و نهایتا

آقای ب متوسل به دروغ شد و تصویر کالای ب رو روی کاغذی کشید و به آقای الف داد عکس و امضای خودش رو هم به نشانه ی اعتبار کنار کاغذ کشید


وقتی آقای الف گول خورد و فکر کرد که آقای ب کالای ب رو واقعا تولید کرده حاضر شد که کالای الف رو با تصویر کالای ب معاوضه کنه. همینطور گذشت و گذشت. 

در طول سالهای بعد هر سال آقای الف بیشتر و بیشتر کار می کرد و کالای الف رو هر سال چند درصد اضافه می کرد او به آرامی کار می کرد و از تلاش و کار هر روزه اش لذت می برد او کشاورزی می کرد معدن ها رو می کاوید و زمین ها و خانه ها رو می ساخت.


اما ترس وطمع؛ آقای ب را آرام نمی گذاشت و از کم کاری خودش می ترسید بنا براین برای این که احساس امنیت بیشتری بکنه تصمیم گرفت که رشد کالای ب را چند درصد بیشتر از رشد کالای الف اعلام کنه 


بنا براین همیشه وقتی آقای الف کالای خودش رو با تصویر کالای آقای ب عوض می کرد مقداری تصویر کالای ب اضافه برای آقای ب می موند


سالها گذشت به این ترتیب که آقای الف مدام کار می کرد و کل موجودی کالای الف خودش رو تحویل میداد به آقای ب اما در مقابل آقای ب هرساله موجودی تصویر کالای ب خودش رو افزایش میداد


آقای ب مواظب بود که آقای الف نفهمه که کالای ب فقط یک تصویره و بنا براین آقای الف رو مدام مشغول می کرد که فقط و فقط کار کنه


آقای الف هرسال هر چقدر که کار می کرد و تولید می کرد باز هم  فاصله ی مقدار کالایش  با مقدار کالای آقای ب بیشتر و بیشتر می شد. شکاف عمیقی بین آقای ب و الف به وجود اومده بود.


یک لحظه کافی بود تا آقای الف به دروغ های آقای ب پی ببره. اما آقای ب اجازه ی یک لحظه فکر کردن رو هم به آقای الف نمی داد و مدام تو گوش آقای الف می خوند که بیشتر … بیشتر … بیشتر کار کن … بیشتر تولید کن … بیشتر مصرف کن

… بیشتر لذت ببر

نسبت کالای اقای ب به کالای آقای  الف اسمش قیمت بود

آقای ب به دروغ وانمود کرد که قیمت را هیچ کس تعیین نمی کند

البته کالای آقای ب دیگه وجود واقعی نداشت و فقط یک توهم بود اما توهمش وجود داشت و میزان اون هرسال بیشتر می شد


صورت کسر مقدارکالای ب  بود 

مخرج کسر مقدارکالای الف بود


با این که با تلاش و استفاده از منابع کره ی زمین هر ساله مخرج کسر یعنی مقدار کالای الف بالا می رفت

ولی این آقای ب بود که توهم کالای خودش رو همیشه بیشتر بالا می برد

بنا براین قیمت که حاصل تقسیم کالای ب به کالای الف بود هر سال کمی بالاتر می رفت

و به این بالا رفتن می گفتند تورم


آقای الف مردم بودند و آقای ب بانک بود

یا شاید

آقای الف کارمند باشد و آقای ب کارفرما !

اما به هرحال

میزان افزایش سالیانه ی کالای آقای الف رشد تولید نام داشت

میزان افزایش سالیانه ی توهم کالای آقای ب رشد پول یا نقدینگی بود


حتما متوجه شده اید که آن برگ کاغذآقای ب که قرار بود معادل کالای ب باشد اسمش پول است

یعنی آقای ب دیگر به جای کالا پول تولید می کند


بعضی دوره ها آقای ب دیگه زیاد دروغ نمیگه و همون قدر کالای خودش رو افزایش میده که آقای الف کالای خودش رو افزایش داده بنا براین قیمت ثابت می مونه

به این میگن سیاست انقباضی

درست زمانی این اتفاق می افته که میزان بهره پول(میزان افزایش کالای ب) با میزان افزایش تولید(کالای الف) برابر می شه


بعضی وقت ها هم آقای ب زیاد دروغ میگه و یواشکی کالای خودش رو خیلی بیشتر افزایش میده و این باعث میشه که آقای الف بیشتر مجبور بشه کار کنه و منابع بیشتری مصرف بکنه ولی قیمت هم افزایش پیدا میکنه

به این میگن سیاست انبساطی

درست زمانی این اتفاق می افته که میزان بهره ی پول(میزان افزایش کالای ب)

 از میزان افزایش تولید(کالای الف) بیشتر بشه


اما بالاخره فرق بود بین این دو آدم بین این دو گروه 

فرق اصلیشون این بود که آقای الف کار می کرد و شرافتمند بود

ولی آقای ب کار نمی کرد و از دسترنج آقای الف استفاده می کرد


کالای آقای الف رو میشه استفاده کرد میشه دید میشه تولید کرد میشه حس کرد میشه مبادله کرد

کالای آقای ب فقط یک عدد روی کاغذ یا روی کامپیوتر هست


در تمام این سالها هم سیاستمداران هم مواظب هستند که این بازی انجام بشه و ففط ناظر و داور بازی هستند

حالا اگر که تمام منابع زمین مصرف بشه و آقای الف دیگه نتونه تولید خودش رو افزایش بده می دونید چه اتفاقی میفته ؟


نظرات

برای تجربه‌ی کل نانوشته ها؛ لطفا فهرست موضوعی و زمانی بالای صفحه را ببینید!

کارما برای خودم و برای تارا!

خودکشی!

کونِ کار -۶- آیا معنویت جدی است؟

شُکرگذاری در لحظه!

عدالت - عدالتِ لحظه

چرا می‌نویسم؟ چون هستم؟

مکالمات من و تارا

زندگی در جنگل

توجه به خود، اتصال با خدا

تنهایی و آرامش جاده