اینجا شرح داستان یک سفر معنوی است برای کسانی که با هم همسفریم. شاید اینجا دجلهی نیکیهای من* باشد؛ چرا نوشتن؟ چون صُراحی میکشم پنهان و مردم دفتر انگارند؛ من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست؛
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی ...
منطق پول
دریافت پیوند
فیسبوک
X
Pinterest
ایمیل
سایر برنامهها
زمان خواندن 0 دقیقه ***
اگر خیلی منطقی فکر کنی
می فهمی که موفقیت همان پول است
می فهمی که پول است که دنیا را می چرخاند
می فهمی که پول است که بسیاری از روابط را تعیین می کند
.
.
ولىمنسالهاستازمنطقعبوركردهام
دریافت پیوند
فیسبوک
X
Pinterest
ایمیل
سایر برنامهها
نظرات
برای تجربهی کل نانوشتنی ها؛ لطفا فهرست موضوعی و زمانی بالای صفحه را ببینید!
زمان خواندن 3 دقیقه *** بیداری معنوی و خواب! *** وقتی ذهن تا حدودی آرام باشد امکان نوشتن فراهم میشود. معمولا یک ایده ی کلی هست. وقتی شروع به نوشتن میکنم ذهنم مدام روی آن ایده کار میکند. از قبل فقط یک دانه یا هسته ی ایده هست. ولی وقتی شروع میکنم میتوانم دانه را تبدیل به جوانه کنم. گاهی این جوانه رشد میکند و تبدیل به نوشته میشود. این کار نوعی تانترا است. یعنی ساختن چیزی با استفاده از ذهن! بر خلاف یوگا که بیشتر کار درونی است. یعنی معطوف کردن توجه به درون. در مورد ارتباطات میخواهم بگویم. وقتی که از زندان ذهن بیرون بیایی. یعنی دیگر از افکار و احساسات هویت نگیری؛ روابطت هم نوع دیگری میشود. چون واقعیت و توهم برای تو تغییر کرده واقعیت تو برای بعضی توهم و توهم تو برای بعضی واقعیت میشود. اتفاقی که بین من و همسر اولم افتاد. زندگی من از نظر او توهم هست و زندگی او از نظر من توهم. وقتی کسی بتواند از خواب افکار و احساسات کمی بیدار شود تازه میفهمد که خواب بوده. درست مثل خواب دیدن است. شما تا وقتی که در خواب هستید باور نمیکنید که خوابتان غیر واقعی است. شما در خواب...
زمان خواندن 1 دقیقه *** کون گشاد *** با دوستی صحبت میکردم. دوستی قدیمی که از قضا خیلی هم باهوش بوده و کارهای مختلفی انجام داده. در گفتگوها مدام داستانی از گذشته را بازآفرینی میکرد و خودش را قربانی گذشته میدانست. مثل اکثر آدمها. چون مراقبه را کنار گذاشته بود این فرآیندِ ذهن خودش را نمیدید. بدتر از آن، خودش را به شدت قضاوت میکرد. به خودش میگفت تنبل و کون گشاد. خدا میداند در گفتگوهای درونی اش چقدر این صفت و چیزهای بیشتری به خودش نسبت میدهد. و وقتی این کار را تکرار کنی بعد از مدتی چارهای جز خاموش کردن ذهن با قرص و دارو یا حتی خودکشی نداری. اگر ذهن را بدون مشاهده رها کنی شروع به سرزنش و قضاوت میکند. سرزنش و قضاوتِ خدا، جهان، دیگران و خودت. کون گشاد، تنبل، بدرد نخور، بی خاصیت و غیره. و تمام اینها زیرمجموعهای از یک فکر است، این فکر که تو کافی نیستی! و خود این، زیرمجموعۀ ناآگاهی به این سوال است که، من کیستم! اگر بدانی که هستی، تمام این مشکلات حل میشوند. در یک لحظه! تمام قضاوت ها فرو میریزند. فهمیدن جوابِ «من ...
زمان خواندن 4 دقیقه *** پول و سکس *** حدود ساعت ۵ صبح بیدار میشوم. یک حس خلأ درونی وحشتناک سراغم آمده. خلأ شدید زن! از درون چیزی دارد من را میخورد! سعی میکنم خودم را آرام کنم. مدتی میاندیشم! دیگر طاقتم تمام میشود! باید بنویسیم! این خلأ زنانگی دارد من را میکُشد. تئوری اش را میدانم. عرفا میگویند ما کامل آفریده شدهایم و به تنهایی میتوانیم بی نیاز و مستقل زندگی کنیم. اما من در این شهر نه! یا باید از این شهر بروم یا کسی را پیدا کنم! در این شهر که اندامهای جنسی مدام از در و دیوار آرامش درونم را تکه و پاره میکنند جای ماندن من نیست. با خودم تصور میکنم بروم با همسر قبلی ام صحبت کنم. به پایش بیافتم. بگویم کم آوردم. در این بازی استقلال؛ شکست خودم را اعلام کنم. به دریوزگی تن بدهم! التماس اش کنم. بگذارد همان سکس نیم بند را داشته باشیم! مثل بندهای که برای اربابش به زمین می افتد و زجه و التماس میکند! اعلام کنم کم آوردم. این خلأ زنانگی دارد از درون من را میخورد! فکر رفتن به بار و رستوران و بدست آوردن این دخترهای به ظاهر زیبا برا...
زمان خواندن 2 دقیقه *** انرژی ِجنسیِ حیات *** انرژی حیات همان انرژی جنسی است. یعنی انرژی جنسی فرمی از انرژی حیاتی است. در طول تاریخ انسانها معمولاً قادر به استفاده درست از این انرژی نبودهاند. معمولاً اکثر این انرژی حیاتی هدر میرود. درست مثل درختی که هزاران گل و دانه تولید میکند و اکثرشان بدون تبدیل شدن به درختی جدید میپوسند و تبدیل به خاک میشوند. سرکوب این میل جنسی یا استفاده نادرست از آن، هر دو کاری است اشتباه. همین سرکوب باعث میشود حتی نوشتن از آن مثلاً در این نوشته خیلی آسان نباشد. امیدوارم در دههی چهل و بالاتر بتوانم کنترل و مدیریت این حس حیاتی را بدست بیاورم. هدایت و جهت دهی به این انرژی مهمترین کار یک انسان است. اگر نتوانیم این انرژی را درست هدایت کنیم منجر به انحرافات جنسی و هدر دادن این انرژی میشود. همین نوشتن و هر حرکت و کاری که انجام میدهیم نوعی هدایت انرژی است. برای این نوشتن من باید توجه و انرژی تمرکز خودم را به سمت ذهنم بیاورم. باید کلمات را درست انتخاب کنم. باید معانی را با منطق درست در کنار هم بچینم. مشاهدات من از نوسانات...
زمان خواندن 3 دقیقه *** زنانگی؛ مردانگی *** سالهاست به زنانگی و مردانگی فکر میکنم. مدتی پیش وقتی به یک گل نگاه میکردم دیدم یک گل هردو اندام جنسی زنانه و مردانه را در خود دارد. چرخش روزگار و تجربهی تجرد باعث شد بیشتر و بیشتر به این بازی زنانگی و مردانگی بیاندیشیم. تمام عرفا و آدمهای آگاه میگویند زنانگی و مردانگی در تمام ما هست. در صورت رسیدن به تعادل؛ ما نیازی به دیگری نخواهیم داشت. شاید بدنهایمان زنانه یا مردانه باشند اما در حالت ایدهآل ما از بدن فراتر خواهیم رفت و نیروهای زنانه و مردانهی وجودمان به تعادل خواهند رسید. این هنوز هنوز برای من چیزی ناشناخته است! اما سعی میکنم با غور کردن و نوشتن و شییر کردن با خواننده ها که حکم قسمت زنانهی من را دارند کمی در راه تعادل قدم بردارم. زنانگی یا مردانگی به صورت یین و ینگ در تمام خلقت جاری است. بدن زنانه یا بدن مردانه فقط قسمت کوچکی از آن است. هیچ برتری ای یکی بر دیگری ندارد. اگر از بدن عبور کنیم میرسیم به وادی ذهن و فرای ذهن. در بُعد بدن تقریباً نمادهای زنانگی و مردانگی واضح اند. سینه های برجسته ا...
زمان خواندن 2 دقیقه *** برای تارا- آینده! *** امروز برای آیندۀ تارا دخترم، حرف زدم. در مورد گذشتۀ خودم گفتم. گفتم کارمای گذشتۀ من این بوده که در شش سالگی پدرم از این دنیا برود پیش خدا! همان طور که در شش سالگی به من میگفتند. در جلسه گفتم نمیدانم آیا کارمای تارا چیست. آیندۀ تارا چیست. آیا بودن پدر در کارمای تارا هست یا نیست. نمیدانم. آینده را نمیدانم! به طور جالبی، امروز تارا قبل از رفتن به رستوران ایرانی گفت میخواهم آینده را پیش بینی کنم. پیش بینی کرد که در رستوران حسابی فان خواهد داشت و غذا را هم خیلی دوست خواهد داشت. اتفاقا هر دو پیش بینی اش درست در آمد. رستوران خلوت و بزرگ و پر از تزئینات هالووین بود و غذا هم خورش قرمه سبزی ایرانی. خلاصه قبل از این که غذا برسد نیم ساعتی با تارا نشسته بودیم و من سعی کردم حالا که برای اولین بار مفهوم آینده به ذهن تارا آمده با او صحبت کنم! گفتم تارا! ببین! آینده وجود ندارد. آینده فقط یک فکر است. بعد شروع کردیم به غذا خوردنِ الکی از روی میز خالی! گفتم ببین، الان غذا روی میز نیست و من دارم الک...
زمان خواندن 3 دقیقه *** خدا-سکس-تنهایی *** بعد از یک روز تابستانی حالا یک غروب طولانی روبرویم است. یک مدیتیشن گروهی داشتیم. امشب ماه کامل است. در حال رانندگی بودم که حس تنهایی سراغم آمد. یک جایی خلوت کنار چند درخت پیدا کردم. به سمت غرب نشستم تا رنگ غروب معلوم باشد. موسیقی را کم میکنم و میگذارم روی تکرار! حالا شرایط مهیاست برای نوشتن! به اشتراک گذاشتن تنهایی ام با شما! با خدا! اکهارت میگفت درست پشت تنهایی خدا نشسته. شاید بپرسید تنهایی چه ربطی به خدا دارد و این دو چه ربطی به سکس! راستش را بخواهید داستان از کودکی من شروع میشود. زمانی که هنوز بالغ نبودم. کمی مسایل جنسی را میفهمیدم. کتاب هایی خوانده بودم. مثلاً کتاب گناهان کبیره ی دستغیب در مذمت خودارضایی! یا کتاب نه ماه انتظار برای بارداری. جسته و گریخته اطلاعاتی بدست آورده بودم. آن زمان شاید ١٠-١٢ سالگی چیزی داشتیم به نام دودول بازی. درواقع دست زدن به اندام جنسی را میگفتیم دودول بازی. دختر ها و پسرها از هم کاملاً جدا بودند. حتی شعرهایی مثل پسرا شیرن مثل شمشیرن؛ دخترا موشن مثل خرگوشن رو زمزمه میکردیم. د...
زمان خواندن 2 دقیقه *** اگر فلان بشود! *** اگر فلان جا باشم! اگر فلان کار را بکنم! اگر فلان شیء را داشته باشم! در فلان شهر زندگی کنم! فلان قدرت را داشته باشم! فلان پول را داشته باشم! فلان ماشین را سوار شوم! فلان مرد یا زن را داشته باشم! فلان رابطه را داشته باشم! فلان مقام را داشته باشم! فلان فضیلت معنوی را داشته باشم! فلان رقابت را برنده شوم! دوباره متولد بشوم! فلان عادت را ترک کنم! فلان عشق را بدست بیاورم! اگر فلان بشود فلان میشوم! این جملهای است که بارها و بارها از ذهنتان شنیدهاید. اگر کمی دقت بکنید میفهمید که این یک الگوی تکرار شونده است! بسیاری از این فلانها اتفاق افتاده و بسیاری نیافتاده! اما الگو کماکان هست! این الگو چیزی نیست جز الگوی آینده در ذهن. ذهن یا ایگو یا توهم به تو میگوید چیزی کم است! میگوید چیزی کم داری! میگوید لحظه کافی نیست! میگوید تو قربانی هستی! میگوید تو نیازمند این و آن هستی! میگوید تو تنها هستی! وقتی این الگو یا پتِرن را بفهمی کمتر گولش را میخوری. شاید فریاد بزنی!الیس الله بکاف بعبده!...
زمان خواندن 1 دقیقه *** انتظار! *** در حالیکه منتظر طلوع خورشید بودم ایدههای این نوشته برایم آمد. عکسی از این لحظه برایتان میگذارم. خورشید طلوع کرد. فکر میکردم وقتی خورشید بیاید چنین و چنان میشود! گرمایش را حس میکردم. گاهی که مستقیم به خورشید نگاه میکنم کلمات و حروف را خوب نمیبینم. خوب برگردیم به مفهوم انتظار! زنبورها و مورچه ها بیدار شدند. اما آنها منتظر چیزی نیستند! گیاهان هم همینطور! کل طبیعت همینطور! تقریباً کل زمین و طبیعت فقط هستند بدون انتظار کشیدن! آنها در بعد زمان هستند و بی زمانی! فقط ما انسانها هستیم که تقریباً کل زندگی مان را در انتظار چیزی میگذرانیم. انتظار طلوع! انتظار ظهور! انتظار مهدی موعود! انتظار روشن بینی! انتظار آینده! انتظار فرج! و کلا انتظار لحظهی بعدی! انتظار بزرگ شدن فرزند یا بدست آوردن این و آن! بدست آوردن پول و غذا و رابطه و این و آن! اما غافلیم که چیزی برای از دست دادن و بدست آوردن نداریم! همه چیز هست! در لحظه همه چیز هست و نیست! خدا در لحظه همه چیز را میداند و حس میکند و خلق میکند! صدای پرنده ...
زمان خواندن 5 دقیقه *** شغل ایده آل برای من، برنامه نویسی *** میخواهم برنامه نویس بشوم. در دوران دبیرستان که پانچ کارت بود و بیسیک هم به برنامه نویسی علاقه داشتم. اما برنامه نویسی کامپیوتر خیلی جذاب نیست. برنامه نویسی کد های کامپیوتری اگر چه مقداری جذاب است و نیازمند مقداری خلاقیت، اما برنامه نویسی ذهن بسیار جذاب تر است. برنامه نویسی برای کامپیوتر ها باعث میشود کارهای تکراری را به کامپیوتر بسپاریم. اما یک کامپیوتر خیلی جالب تر و در دسترس تر و پیچیده تر و جذاب تر هم هست. کامپیوتر ذهن انسان. سوخت این کامپیوتر از متابولیسم بدن است و خود آن، تقریبا نامرئی است. آنقدر دقیق و بهینه کار میکند که از تولد تا مرگ همراه ما میماند. این کامپیوتر شاید بزرگترین شاهکار فرآیند چند میلیارد سالۀ فرگشت باشد. برای من همواره، دیدن طراحی های طبیعت مایۀ شگفتی و لذت است. دیدن راه رفتن یک خرچنگ یا نحوۀ هندسۀ برگها و شاخه های درختان مختلف یا طراحیِ عالی و بی نقص یک مگس برای مانورهای پروازی تند و سریع و یا پاهای بلند یک عنکبوت یا حتی یک زن! طراحی ه...
نظرات