نویسندگی

 یک نویسنده به جای تمام خوانندگانش 

فکر می کند

به جای همه می نشیند

و همه را درک می کند

نیاز خواننده ها را می داند

کمی از یک بازیگر ندارد

یک نویسنده خالق بازیگر هایش است

او اولین بار آنها را در ذهنش بازی کرده است

یک نویسنده معمار هم هست

چون باید صحنه ها را هم در ذهنش ساخته باشد

یک سخنران هم هست

چون تمام دیالوگ ها را از قبل باید گفته باشد

یک نویسنده خالق دنیایی است که وجود دارد

او خودش هم در آن دنیا زندگی می کند

و هر بار که خوانده می شود

دوباره دنیایش را توسط دیگران می سازد

نظرات

برای تجربه‌ی کل نانوشته ها؛ لطفا فهرست موضوعی و زمانی بالای صفحه را ببینید!

کارما برای خودم و برای تارا!

خودکشی!

شُکرگذاری در لحظه!

چرا می‌نویسم؟ چون هستم؟

عدالت - عدالتِ لحظه

مکالمات من و تارا

کونِ کار -۶- آیا معنویت جدی است؟

زندگی در جنگل

توجه به خود، اتصال با خدا

تنهایی و آرامش جاده