پست‌ها

تمرینِ یوگای پراتیاهارا

  تمرینِ پراتیاهارا *** در جایی از مسیر میرسیم به پراتیاهارا!  اول ببینیم این لغت در ویکیپدیای فارسی چیست. « پرتیاهارا از دو کلمه پراتی به معنای به سوی و آهارا یعنی گردآوری تشکیل شده‌است و با هم به معنای بررسی قدرت خروجی ذهن، رهایی از اسارت از حواس آهارا می‌باشد. [۵][۶] ویاسا در ارتباط ذهن و حواس می‌گوید: هنگامی که تموجات ذهنی منقطع می‌گردند حواس نیز مانند آنان منقطع می‌شوند. این است تجرد از عالم محسوسات. [۷] پاتانجلی می‌گوید: به واسطهٔ حبس دم حجابی که روشنائی واقعیت را می‌پوشاند معدوم می‌گردد و ذهن استعداد خود را جهت تمرکز نیروی معنوی می‌نمایاند. [ نیازمند منبع ] لفظ « «پراتیاهارا»» مرکب است از دو جزء «آهارا» یعنی برکشیدن و «پراتی» در مقابل یعنی تجرد از دنیای خارج، برکشیدن حواس از محسوسات یا انتزاع حواس. [ نیازمند منبع ] » این نوشتن برای من خلاف پراتیاهاراست. اما شاید شروع خوبی باشد.  اکهارت در جایی گفت تنها تمرین معنوی میتواند توجه به حواس باشد. https://youtu.be/OCoLMlPyv2Y?si=Kpo1pIY3mYluzQYi اینجا اکهارت از توجه به حواس به عنوان مهمترین تمرین معنوی یاد میک

وقایع ذهنی امروز

  وقایع ذهنی امروز *** در یک جایی از مسیر هست که هر روز ذهنت را ریسِت میکنی. یعنی هر روز که از خواب بیدار میشوی دوباره انگار که سیستم عامل ویندوز تازه نصب کرده باشی، باید از اول برنامه ریزی کنی.  برنامه های بلند مدت ذهن کم کم کوتاه مدت تر میشوند. این کار شاید نوعی حالت گذار باشد ولی کم کم اتفاق می افتد.  این طور میشود که هر روز صبح انگار دوباره متولد شدی و دوباره تصمیم میگیری که چه کنی. هیچ برنامه ای را از دیروز نیاورده ای. هیچ برنامه ای را از جامعه به صورت پیش فرض نگرفته ای. پس هر روز صبح دوباره وقتی خورشید در می آید دوباره تمام زندگی ات را مرور میکنی. تمام پیش فرض ها که حالا خیلی کم شده را مرور میکنی. و دوباره تصمیم میگیری که این یک روز را چطور بگذرانی. معمولا حتی کوتاه تر    میشود. آن قدر کوتاه که تا لحظه می آید. یعنی سوال تو این میشود. این لحظه را چگونه بگذرانم!! اینجا تکرار کنم اگر این ها را تجربه نکرده باشید درک آن تقریبا برای خواننده غیر ممکن است. زیاد نگران نباشید. هر کسی تجربیات خودش را دارد. اما داستان جایی باریک میشود که یک سری آدم ها این ها را میخوانند و با ذهن خودشان می فه

مراقبۀ دائم

  مراقبۀ دائم *** در یک جایی از مسیر، اگر چند سالی مراقبه کرده باشی، کم کم این حالت به بقیۀ وقت ها هم سرایت می‌کند. یعنی شاید به طور رسمی در حال مراقبه نباشی، ولی در حال مشاهده‌ی ذهن هستی.  ذهن هم به صورت مداوم کار خودش را می‌کند.  ذهن، افکار و احساسات مختلف را تولید می‌کند. معمولاً این افکار تکراری هستند. و معمولاً شامل قضاوت و پیش بینی و مقایسه و غیره.  این افکار گاهی در مورد دیگران است. گاهی در مورد کارهای دیگران. گاهی در مورد عدم عدالت. گاهی در مورد قضاوتِ کارهای خودت و دیگران.  گاهی شامل ترس است. ترس از آینده.  گاهی شامل حسرت گذشته است.  گاهی در مورد قضاوت خودت است.  گاهی بعضی داستان ها را مدام برایت تکرار می‌کند.  این افکار معمولاً تکراری و خسته کننده هستند.  معمولاً منفی هستند و تو را از لحظه بیرون می‌کشند.  این افکار توجه تو را به سمت خودشان می‌کشند.  اما تو انتخاب می‌کنی در حالت آگاهی بمانی.  یعنی می‌دانی این افکار هست. اما واقعی نیست.  واقعیت، فقط همین لحظه است.  واقعیت، فقط همین مشاهده گری است.  یک مشاهده‌ی مداوم تا زمانی که زنده هستی.  تو تصمیم میگیری که از آنها فرار نکنی. 

سرگرمی

  سرگرمی *** چالش این روزهای من سرگرم نکردن خودم است!  با شناخت بیشتر ذهن، فهمیده‌ام که ذهن به صورت مداوم نیاز به سرگرمی دارد. ذهن مدام می‌خواهد که درگیر باشد. بعضی‌ها تحمل نمی‌کنند و با سم و الکل و دود و مخدر سرکوبش می‌کنند. بعضی‌ها هم با فیلم و اینترنت و اینستاگرام و غیره مشغول اش می‌کنند. بعضی‌ها هم با غیبت و کار و سکس و اخبار و غیره!  بعضی ها هم با خواندن و نوشتن!  اما من اینجا نیستم تا ذهن شما را سرگرم کنم. این نوشته‌ها برای سرگرمی نیست. البته شاید کمی هم سرگرم بکند ولی در این نوشته‌ها از سرگرم نکردن ذهن می‌گویم. درست از خلاف آن.  اینجا از سکوت می‌نویسم.  برای درک زندگی باید بتوانیم ذهن را مشاهده کنیم.  اگر ذهن را مدام سرگرم کنی از مشاهده باز می‌مانی.  اینجا از سر رفتن حوصله می‌نویسم.  اینجا می‌خواهم دست ذهن را برایتان رو کنم.  خیلی ها از سکوت ذهن فراری اند. ترسناکترین جا برای کسی که تا بحال ذهن را مشاهده نکرده سکوت است. درست شبیه مرگ. درست شبیه مرگ خودش. کسی که در ذهن باشد، سکوتِ ذهن را شبیه مرگ می‌داند و از آن می‌ترسد.  خبر بعدی، جمله‌ی بعدی، لحظه‌ی بعدی، تحریک بعدی و این تا مرگ

خودت را دریاب!

  خودت را دریاب! *** اگر میخواهی لذت ببری خودت را دریاب.  اگر میخواهی به دیگران کمک کنی خودت را دریاب.  اگر میخواهی خودخواه نباشی خودت را دریاب.  اگر میخواهی دنیا را تغییر بدهی خودت را دریاب.  دریافتن خود یعنی دوست داشتن خود! یعنی پذیرفتن خود! یعنی بخشیدن خود.  یعنی توجه به خود.  اگر عشق میخواهی اول با خودت دوست شو.  اگر رابطه میخواهی اول رابطه ات را با خودت خوب کن.  کلک ذهن را ببین!  تو نمی‌توانی برای دیگران خوب باشی اگر برای خودت خوب نیستی!  تو نمیتوانی با اخلاق باشی اگر با خودت مهربان نیستی! تو نمی‌توانی خدا را بشناسی اگر خودت را نمیشناسی! تمام راه‌ها از تو عبور می‌کند.  با خودت خوب باش! ذهن با تو خوب نیست.  ذهن تو را قضاوت میکند.  ذهن تو را تخطئه می‌کند.  ذهن تو را تحلیل می‌کند.  اگر میخواهی خوب باشی، اول با خودت خوب باش! خودت را سرزنش نکن!  باور کن تو خوب هستی! باور کن تو کافی هستی! حرفهای ذهن را باور نکن.  در سکوت به خودت فکر کن.  به خودت عشق بورز.  به خودت توجه کن.  به خودت! نه به چیز دیگری! همان خود اصلی.  خود اصلی تو نانوشتنی است.  خود اصلی تو همان خداست.  باید خودت را دوست بد