پست‌ها

نمایش پست‌هایی با برچسب اعتماد

به من اعتماد نکن!

زمان خواندن 2 دقیقه ***   به من اعتماد نکن! *** چند روز پیش دوستی که سعادت دیدار او را نداشتم از اینکه در کاری به او اعتماد نشده بود دل آزرده شد. قبلاً چند نوشته در موضوع اعتماد داشتم!  https://www.unwritable.net/search?q=اعتماد&m=1 اما انگار باید بیشتر از اعتماد بدانم و بنویسم! از اینجا شروع کنم که، ای عزیز!  به من اعتماد نکن! به کلمه هم اعتماد نکن!  نیازی نیست به من یا به این کلمات، اعتماد کنی!  تو خودت به منبع اعتماد متصلی! به همان منبع اتصال درونت اعتماد کن.  به کسی اعتماد کن که تو را از نوزادی تا الان حفظ کرده.  به ذهن اعتماد نکن!  چه ذهن من باشد چه ذهن خودت.  اگرچه موردِ اعتماد بودن، دلچسب است ولی واجب نیست.  من به عمود اصلی جهان، اعتماد دارم.  پس نیازی به اعتماد های کوچک دیگر ندارم.  من به عدالت جهان اعتماد دارم.  من به دقتی عظیم در جهان اعتماد دارم.  اعتماد شما به من، موجب قدردانی است اما واجب نیست.  اگر من به قدرتِ عادلِ جهان اعتماد داشته باشم و تو نیز به همان قدرت عادل جهان اعتماد داشته باشی، ...

شُکرِ موفقیتِ کامل

تصویر
زمان خواندن 2 دقیقه ***   شُکرِ موفقیتِ کامل *** در همین لحظه شاکرم.  خورشید دقیقا همان‌جایی است که لازم است.  زمین دقیقاً در همان نقطه‌ای هست که باید باشد.  این رودخانه همان صدایی را در می‌آورد که باید بشنوم.  این درختان همانجایی هستند که باید روی آن‌ها بنشینم.  در همین لحظه شاکرم.  نفس هایم با نظم دقیقی در حال رفت و آمد هستند.  برگ های سبز دقیقا همان رنگی را دارند که باید داشته باشند.  آگاهی من دقیقاً به اندازه‌ای است که باید داشته باشم.  دلهره‌ام هم دقیقاً همان قدری است که باید داشته باشم.  این پرندگان دقیقاً همان آوازی را می‌خوانند که من باید بشنوم.  این کلمات دقیقا همان کلماتی است که باید تایپ کنم.  این مولکول های هوا دقیقا همان مسیر و دمای درست را طی می‌کنند.  این نوشته دقیقا همانی است که باید باشد! بدنم دقیقاً بدن مورد نیاز من است.  مقدار دارایی هایم دقیقا درست و به اندازهء نیازم است.  روابطم همان چیزی است که به آن نیاز دارم.  دخترم همان روحی است که باید به این جهان می‌آمده و در درست ترین ز...

چسبیدن به دنیا

زمان خواندن 3 دقیقه ***   چسبیدن به دنیا *** احتمالا با دیدن این عنوان به یاد نصایح ملاها افتادید. آخوندهایی که با همین شعار کشور ایران را قبضه کردند. اما این دنیایی که میخواهم به آن نچسبم دنیای ذهن است. این نوشته، تجربه‌ی من از چسبندگی دنیای ذهن است. که البته دنیای مادی زیرمجموعه‌ای از آن است.  یکی از چالش‌های من در این روزها رفتن بیشتر به دنیای مراقبه گون درونم هست.  یکی از بزرگترین موانع برای موفقیت در این چالش خود ذهن است. ذهنی که با فومو FOMO عجین است. FOMO مخفف Fear of missing out اصطلاحاً یعنی ترس از عقب ماندن یا ترس از جا ماندن. در فارسی معادل آن هست از قافله عقب ماندن.  عقب ماندن از قافله‌ی دنیا.  اما این موضوع چطور خودش را نشان می‌دهد؟  ذهن در تصورات خودش دنیا را قافله‌ای می‌بیند که در حال حرکت است. ذهن اینطور تصور می‌کند که دنیا یک مسابقه است. ذهن، دیگران را به صورت دوندگان مسابقه دو می‌بیند. این دوندگان همواره برای کسب ثروت و نعمتهای دنیوی در حال دویدن هستند.  اگر تو هم لحظه‌ای غفلت کنی از قطار جا می‌مانی. پس همیشه باید در دویدن باشی....

آرامشِ ذهن

زمان خواندن 2 دقیقه *** آرامشِ ذهن *** هیچ چیز که واقعی باشد قابل تهدید شدن نیست هیچ چیزِ غیر واقعی وجود ندارد اینجا، آرامش خداوند نهفته است ساعت سه صبح می‌شود. من به دوستی عاشق، قول داده ام مراقبه کنم. معجزه اینجاست که او از معدود کسانی است که می‌داند مراقبه مهمترین کار است. اگر بتوانی آن را کار بنامی.  او به من توصیه می‌کند مراقبه کنم و این را از روی عشق می‌گوید.  بعد از بیدار شدن، قبل از باز شدن چشم هایم، ذهن شروع به کار می‌کند. شروع به حرف زدن می‌کند!  و من با مشاهده‌ی بدن و ذهنم مراقبه را شروع می‌کنم از همان سه صبح.  هفت روزی میشود که در سفرم. مثل همیشه، در سفر. در هر لحظه! پیش خودمان باشد، این نوشتن ها برای من همان مراقبه است. یعنی دیدن ذهنم!  آنقدر ذهن را نگاه می‌کنم تا آرام آرام کلمه ها را ردیف کند. بعد مقداری از محتویات ذهنِ مراقبه گون را اینجا می‌گذارم.  ببخشید که پراکنده می‌شود! پراکنده است ولی واقعی است. شاید خودم را و ذهنم را قضاوت کنم مثل همین الان، اما این ها واقعیت الان ذهن من هستند.  بدون سانسور! بدون قضاوت!  این کلمات و نوش...

کار امروز -١٢ شهریور ١۴٠٢شمسی

زمان خواندن 2 دقیقه ***  کار امروز -١٢ شهریور ١۴٠٢شمسی *** قبلاً گفته بودیم مهمترین کار چیست.  https://www.unwritable.net/search?q=مهمترین+کار&m=1 حالا دوباره نشسته‌ام برای انجام کار! کمی مراقبه و این هم شروع کار!  بسیاری از کارها برای بقاء است! و بقاء هم منجر به مرگ!  پس اگر فقط بقاء باشد چرخه‌ای است بی پایان! پس اگر بروم کارکنم که پول دربیاورم که غذا و سرپناه و تولید مثل بدست بیاورم خوب است اما همه چیز نیست!  البته تلاش برای بقاء لازم و ضروری است. و چه بسا خوب و معنوی هم باشد.  اما اگر با ذهن نگاه کنی پوچی اش سریع معلوم می‌شود.  ته ِداستان ذهن مرگ و نابودی است!  تنها چاره این است که زمانی  ذهن را انکار کنی.  ترس را انکار کنی.  زمان را انکار کنی.  بعد خودت را بسپاری.  بسپاری به جریان عشق جهانی.  بسپاری به نانوشتنی!  کامل که بسپاری او تو را می‌برد.  تو فقط یک وظیفه داری! ماندن در آگاهی و ماندن در لحظه!  این لحظه، بقاء تو را هم در بر دارد.  این لحظه، به تو می‌گوید چه بکنی! حتی راههای بقاء ...

ثروت و فراوانی

زمان خواندن 3 دقیقه ***  ثروت و فراوانی *** وقتی گنج اصلی را پیدا کنی ثروت واقعی را هم میابی.  این روزها تقریباً کل آدم‌ها؛ ذهنشان از همان کودکی برنامه ریزی می‌شود برای بدست آوردن ثروت بیرونی. و هرچه دنبال ثروت بیرونی بروی کمتر و کمتر اغنا می‌شوی.  ذهن تو را گول می‌زند و فکر می‌کنی ثروت بیرونی برای تو حس امنیت و آرامش و لذت می‌آورد!  به طور خلاصه ذهن تو به تو می‌گوید آینده بهتر از لحظه است! و آینده را با توهم حسی در آینده، برایت زیبا جلوه می‌دهد. و این می‌شود که آدم‌ها یک عمر به دنبال آن حس خوب فراوانی در آینده می‌روند و هیچگاه نمی‌رسند!  اما وقتی ذهن را آرام کنی لحظه را پیدا می‌کنی. و وقتی لحظه را پیدا کردی امنیت و آرامش و لذت و فراوانی را هم در لحظه پیدا می‌کنی.  وقتی رضایت و فراوانی را که در لحظه هست؛ بیابی قدردان می‌شوی. قدردان تمام آنچه داری. وقتی قدردان می‌شوی بیشتر بدست می‌آوری.  «شکر نعمت نعمتت افزون کند! » می‌توانی در لحظه فراوانی جاری در جهان را ببینی! تو گنجی یافته‌ای که تمام نمی‌شود!  گنج درون! https://www.unwritable.net/2023/07/...

اعتماد و بخشش

زمان خواندن 2 دقیقه ***  اعتماد و بخشش *** خواستم با دوستی یک حساب جدید باز کنم! منظور یک صفحه برای انجام حسابهای مالی است. یعنی یک ستون که طلب و بدهی های مالی را با هم انجام بدهیم. ناچارا اگر در این دنیا زندگی کنی با هزاران نفر حساب مالی پیدا میکنی!  من هم از روزی که به این دنیا آمدم با بسیاری درگیر حساب و کتاب مالی شدم.  اما بعد از توافقات اولیه به این نتیجه رسیدم که دو چیز پیش نیاز هر حساب مشترکی است. اعتماد و بخشش! ببینیم این دو کلمه چه معنایی دارند!  شاید در نگاه اول معنی عمومی و مرسوم این دو کلمه برایتان تداعی بشود. اما منظورم معنایی عمیق تر است. برای این دو کلمه که شاید بارها هم استفاده کرده باشیم معنایی عمیق تر هم وجود دارد.  ببینید من اینجا از کلمات برای انتقال معانی استفاده میکنم. ولی معانی در جایی عمیق تر از کلمات وجود دارند. معانی ابتدا در آگاهی ما ایجاد میشوند و بعد کلماتی را برای اشاره به آن معانی میسازیم.  هر گروهی هم زبان خودشان را برای نشانه رفتن به آن معانی می‌سازند.  این دو کلمه هم مستثنی نیستند.  سعی میکنم به مفهومی که در...