من هستم، پس خدا هست!
زمان خواندن 2 دقیقه *** من هستم، پس خدا هست! *** من بیست و یک سال تمام آتئیست یا آگنوستیک بودم. دیروز دوباره دوستی از من پرسید: «مطمئن هستی که توهم نداری؟» گفتم من مطمئن هستم که وجود دارم. گفتم مطمئن هستم که بدون ذهن هم وجود دارم. پس چیزی فرای ذهن هست. قبلاً یک فیلسوفی گفت «من میاندیشم پس هستم» او مطمئن بود که فکر میکند. او این فکر را خودش میدانست. حالا با هم این جمله را بشناسیم. «من هستم پس خدا هست» اما من کیستم که هستم؟ بودنِ خودم را مطمئن هستم. چون همین الان بیدارم و در حال قرار دادن حروف کنار هم هستم. من هستم چون در حال قراردادن حروف و کلمات با ترتیبی معین در کنار هم هستم. اما برگردیم عقب تر. انگشت من چطور حروف را نشانه میرود؟ چون استخوان ها و عضلات در کنار هم چیده شده است. باز برگردیم عقب تر. وقتی فقط یک سلول بودم. ٢٣ کروموزم از اسپرم و ٢٣ کروموزوم از تخمک، احتمالا! کروموزوم ها را یکی کنار هم چیده! درست مثل این کلمات! باز عقب تر برویم! مولکول های پروتئین تشکیل شده از هیدروژن و اکسیژن و نیت...