پست‌ها

نمایش پست‌ها از 2024

پُر نکردن خلأ

زمان خواندن 1 دقیقه ***   پُر نکردن خلأ *** چالش این روزهای من اینه. پر نکردن خلأ!  ذهن از خلأ متنفره.  برای همین هست که ما در تمام لحظاتمون سعی می‌کنیم از این خلأ فرار کنیم. یعنی سعی می‌کنیم خلأ رو پر کنیم.  خلأ ذهن برای این ترسناک هست که گفتگوها و احساساتی رو که دوست نداریم بالا میاره.  تنهایی، جزو ترسناکترین چیزهاست چون به خلأ نزدیکمون می‌کنه.  این روزها من در کلنجار با خودم سعی می‌کنم از خلأ فرار نکنم.  راههایی که فرار از خلأ حساب میشه برای من اینهاست: نوشتن چرخ زدن در اینترنت شامل اینستاگرام و یوتیوب و تلگرام و واتساپ گوش کردن به اخبار و پادکست و دیدن فیلم و کلیپ غذا خوردن و دوش گرفتن و امور مربوط به بدن حرف زدن و فکر کردن به دوستان و خانواده و اطرافیان گاهی کار کردن و مهمترین فرار از خلأ «فکر کردن» است.  فکر کردن، بزرگترین اعتیاد و بزرگترین فرار از خلأ هست. جالب اینکه نمیشه فکر رو به زور متوقف کرد. نمیشه سرکوبش کرد. نمیشه با جایگزین کردن یک فکر دیگه از بینش برد.  فکر کردن، فقط با مشاهده و آگاهی دقیق از فکر، قابل کنترل هست.  و اولش فکر ها با توجه کردن به آنها شدیدتر هم می‌شو

گناهِ نوشتن

زمان خواندن 1 دقیقه ***   گناهِ نوشتن *** نوشتن گاهی برای من گناه است. مثل الان. قبلاً گناه را تعریف کرده بودیم.  http://www.unwritable.net/2024/06/blog-post_22.html گناه می‌شود هر چیزی که تو را از خودت دور کند. خود هم نه بدن است و نه ذهن. بلکه نیرویی فرای این دو است. خود اصلی، همان نانوشتنی است.  ذهن و بدن لایه‌های سطحی ای از نانوشتنی هستند. هر چیزی که توجه ما را از خدا دور کند گناه است.  درکش خیلی ظریف است.  چون خدا قابل تعریف و دستورالعمل بردار نیست.  یکی از راههای عالی رسیدن به خود یا خدا مراقبه است. یکی از مراقبه های خوب هم توجه به بدن و ذهن است. بدن و ذهن هم حجاب هستند و هم راهی برای رسیدن. بستگی به آگاهی ما دارد.  حالا چرا نوشتن گاهی گناه است. وقتی نوشتن من را از لحظه دور کند گناه است. اما وقتی نوشتن باعث بشود که به لحظه بازگردم و به ذهن از بیرون توجه کنم آنگاه خودِ نوشتن می‌شود یک مراقبه. شاید خواندن هم گاهی بشود مراقبه. هر کاری که با آگاهی انجام شود مراقبه است.  گاهی بدنم خسته است ولی ذهنم نمی‌خواهد رها کند. ذهن برای خوابیدن و آرام شدن مقاومت می‌کند. ذهن خسته تقلای زیادی

خدایا شُکر

زمان خواندن 3 دقیقه ***   خدایا شُکر *** خدایا شُکر که هستم.  خدایا شکر که هستی.  خدایا شکر که می‌توانم بنویسم خدایا شکر.  خدایا شکر که می‌توانم شکر بگویم.  خدایا شکر که من را از خواب بیدار کردی.  خدایا شکر که می‌توانم ببینم بشنوم بنشینم نفس بکشم.  خدایا شکر که لذت شکر گفتن را به من چشاندی.  خدایا شکر که در خواب به من شکرگزاری القا کردی.  خدایا شکر که موهبت زندگی به من دادی.  خدایا شکر که فهمیدم در برابر تو هیچ هستم.  خدایا شکر بابت تمام سختی هایی که من را به یاد تو انداخت.  خدایا شکر بابت تمام خوشی هایی که من را به یاد تو انداخت.  خدایا شکر که می‌توانم حافظ بخوانم مولانا بخوانم.  خدایا شکر که اوشو و اکهارت و سادگورو را می‌شناسم.  خدایا شکر که به من فهماندی ترس، دوری از توست.  خدایا شکر که به من فهماندی غم هم برای من لازم است.  خدایا شکر از آدم‌هایی که سر راهم قرار دادی.  خدایا شکر از تنهایی هایی که برایم رقم زدی.  خدایا شکر که من را به شکر رساندی.  خدایا شکر که ثروت شکرگزاری را به من دادی.  خدایا شکر که می‌توانم از خدا بنویسم.  خدایا شکر که می‌دانم ذهن، تو را درک نمی‌کند.  خدایا

ارگاسمِ ذهنی

زمان خواندن 5 دقیقه ***   ارگاسمِ ذهنی *** دوستانی قدیمی دارم که از این نوشته‌ها به عنوان ارگاسم ذهنی نام می‌برند. از نظر آنها من در حال ارگاسم ذهنی هستم.  در جای دیگری یکی از همانها می گفت، مردم دنبال زندگی هستند ولی تو از مرگ می‌نویسی.  حالا با هم ببینیم داستان چیست.  ٩٩ درصد آدم‌ها همین بدن را میشناسند و همین ذهن را. بزرگترین لذت بدن برایمان ارگاسم است. و احتمالا آنها چیزی را هم به نام ارگاسم ذهنی را هم در ذهنشان تصور می‌کنند.   این حرف‌ از دید آنها، درست است. وقتی کسی چیزی در تجربه‌اش نباشد آن چیز برایش دروغ می‌نماید. هرکسی دنیا را از دید تجربۀ خودش می‌بیند. این یک واقعیت است. این افراد من را به دروغگویی متهم می‌کنند. و در واقع تجربیاتی که اینجا می‌نویسم برای آنها واقعاً دروغ است چون تجربه اش نکردند.  حالا یا برای کنجکاوی یا سرگرمی یا عقب نماندن از قافله سری هم به نانوشتنی می‌زنند.  داستان حافظ هم همینطور بود که می‌گفت،  زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست؛ در حق ما هرچه گوید جای هیچ اکراه نیست  پس اکراهی هم ندارم. و اتفاقا خود من گاهی که از مبدأ خودم دور می‌شوم و به وادی ذهن