پست‌ها

نمایش پست‌هایی با برچسب اخلاق

تخیلی برای دنیا

  تخیلی برای دنیا *** از کودکی تخیلی داشتم که حالا دوباره می‌خواهم به آن بپردازم.  تخیل من از اینجا شروع شد که رقابت بین آدم‌ها را مسخره و بی مورد می‌دیدم. مثلاً می‌دیدم که گروهی در آمریکا هواپیما می‌سازند و گروه دیگری دوباره مثلاً در روسیه یا چین از ابتدا هواپیما می‌سازند.  برایم مسخره بود که چرا این همه وقت و انرژی مجدد صرف می‌شود برای رسیدن به همان هدف مشترک.  حالا می‌خواهم کمی این را پر و بال بدهم.  ببینید اگر انسانها به درجه ای از رشد برسند که اکثرشان هویت جهانی پیدا کنند این امکانپذیر است.  علت اصلی رقابت ها هویت جداست.  مثلاً هویت آمریکایی و چینی. این دو هویت جدا با هم رقابت و تقریباً جنگ دارند. در صورتیکه می‌شود یک چینی و یک آمریکایی هر دو متعلق به یک گروه باشند.  گروه انسانهای روی زمین!  در این حالت نه تنها جنگ و رقابت نمی‌کنند بلکه با هم همکاری می‌کنند برای زندگی بهتر.  تفاوت های فرهنگی تبدیل به مزیت و گوناگونی می‌شود و باعث جدایی نمی‌شود.  در این حالت هویت تک تک انسانها هویتی جهانی است. همه برای بهبود زندگی در زمین همکاری...

به چه پایبندی؟

زمان خواندن 2 دقیقه ***   به چه پایبندی؟ *** امروز چند مکالمه تلفنی با دوستم داشتم. چون دوست من دوست ندارد که شناخته شود توضیح بیشتری نمیدهم اما یک سوال از من پرسید که سعی میکنم اینجا پاسخ بدهم. سوال این بود. تا به حال در زندگی ات به چه چیزی پایبند بوده ای؟ فضای این سوال در حوزۀ تعهد و اخلاق و ساختار بود. ساختار هم یعنی ساختار های اجتماعی و ذهنی. این سوالِ اکثر آدمهای دیندار و بی دین است. تقریبا همه به دنبال یک تکیه گاه یا ساختار میگردند. تقریبا در کل عمر.  این تکیه گاه همان چیزی است که بعضی به آن میگویند لحظه و بعضی میگویند خدا و بعضی میگویند طبیعت بعضی میگویند عشق. حالا این که هر کسی به آن چه کلمه ای نسبت میدهد مهم نیست.  مهم این است که تقریبا همه ی ما در همه حال به دنبال آن تکیه گاه هستیم. چه بدانیم و چه ندانیم.   اسمش را فعلا بگذاریم نانوشتنی.  افراد زیادی هستند که او را پیدا نمیکنند چون درون ذهن به دنبال او میگردند.  خدا درون ذهن پیدا نمیشود.  این نانوشتنی جایی خارج ماده و جایی خارج ذهن، پنهان است. آنقدر خوب پنهان شده که تقریبا هیچ به ن...

منِ خوب و دیگریِ بد

زمان خواندن 4 دقیقه ***   منِ خوب و دیگریِ بد *** به این داستان توجه کنید.  در یک گروه هفت هشت نفره هستیم.  فرد شماره ١ پیغامی گذاشت مبنی بر جمع آوری کمک مالی به یک فرد نیازمند. مبلغ درخواستی هم خیلی زیاد نبود. کسی پاسخ نداد و با من خودم گفتم بگذار حداقل اگر امکان حوالۀ پول ندارم یک پاسخ دلگرم کننده بدهم. بنابراین در پاسخ فرد ١ نوشتم : «من که دورم ولی امیدوارم شما در کار خیر موفق باشید» هر کسی نیت درونی خودش را بهتر از همه می‌داند. با خودم گفتم این که کسی پاسخ ندهد شاید او دلسرد بشود پس حداقل کار من این است که یک پاسخ بدهم. امکان حوالۀ پول برایم هست ولی دردسر دارد و تصمیم گرفتم این کار را نکنم چون اضطراری هم نبود.  ناگهان فرد شماره ٢ در پاسخ پاسخ من نوشت: «پیاما و نوشته هات که خوب از راه دور میرسه کمکات وسط راه گیر میکنه ؟😂😡» و بلافاصله نوشت: «... خانم ... و ... آقا بهتر میدونن  اگر تایید میکنن من هم حاضرم مبلغی بدم» حالا تحلیل و نکتۀ اخلاقی داستان! ما یک چیزی داریم به نام تصویر شخصی یا self image.  همۀ ما تصویری از خود داریم.  شناخت و تعریف ما...

بالاخره این مسئولیت چیست؟ - با مثال

تصویر
زمان خواندن 6 دقیقه ***   بالاخره این مسئولیت چیست؟ *** بعضی‌ها به من می‌گویند بی مسئولیت. اینجا هدفم دفاع از خودم نیست. اما مسئولیت  این  را که جوابی برایش تهیه کنم، قبول می‌کنم.  مسئولیت مفهومی است که خیلی اشتباه فهمیده شده. کلمه‌ای که آدم‌ها راحت استفاده میکنند ولی هیچ کس توضیح نمی‌دهد و معنی اش را خوب باز نمی‌کند. قبلاً نوشته‌هایی در موضوع مسئولیت نوشته بودم که اینجا هست.  موضوع مسئولیت https://www.unwritable.net/search/label/مسوولیت? حالا اینجا در بحثی ساده تر و با مثال دو حالت را با هم تصور می‌کنیم.  حالت اول دانش آموزی را تصور کنید که از ابتدای ورود به مدرسه همیشه آنچه که از بیرون برایش دیکته شده را انجام داده. مثلاً سیستم مدرسه و معلم ها به او گفته اند این طور بپوش این طور راه برو این طور فکر کن این طور مشق بنویس و غیره.  او تمام دستورات را بدون چون و چرا اجرا کرده. به عنوان یک دانش آموز، او حتی قدرت حرف زدن یا نظر دادن یا ابراز وجود نداشته چه برسد به نقد یا مخالفت.  این دانش آموز کم کم بزرگ می‌شود. او در همان مسیر، فارغ‌التحصیل می‌ش...