پست‌ها

نمایش پست‌هایی با برچسب معنویت

خواب ذهن و بیداری معنوی

خواب ذهن و بیداری معنوی *** چند روزی است که به پدیدۀ خواب دیدن توجه می‌کنم.  معمولاً صبح ها در اواخر چرخۀ خواب، این اتفاق می‌افتد که خواب می‌بینم.  اما مدتی است دقیق حواسم هست که ببینم خواب دیدن چیست. ببینید خواب دیدن فرآیندی ناخودآگاه و معمولاً ناخواسته است که ذهن ایجاد می‌کند.  یعنی وقتی خواب سبک می‌شود ذهن شروع می‌کند به ایجاد یک فیلم سینمایی.  فیلم سینمایی ذهن شامل تصاویر و افکار و احساسات است. ما هم کاملا غرق در این فیلم هستیم. ابن فیلم گاهی خوشایند است و گاهی غمگین. گاهی خنده‌دار است گاهی هم گریه دار.  وقتی این فرآیند را خوب مشاهده کردم دیدم با بیدار شدن ما، اگرچه آن فیلم داخلِ خواب تمام می‌شود ولی فرآیند ذهنیِ تولید فیلم، معمولاً متوقف نمی‌شود. یعنی بعد از بیدار شدن ما، کماکان ذهن در حال تولید فیلم است و اکثر ما، کماکان غرق در این فیلم هستیم.  این درک، به سادگی نشان می‌دهد که ما حتی در طول روز، در حال دیدن فیلم های ذهنی خودمان هستیم. اگر چه تفاوتی بین خواب و بیداری قائل هستیم ولی ماهیت آن ها یکی است.  یعنی به طور خلاصه، اکثر ما در طول روز هم در ...

تناقضات معنوی - ۵

زمان خواندن 4 دقیقه ***   تناقضات معنوی - ۵ *** استادی که پنجاه سال یوگا و مدیتیشن درس داده، می‌گوید ٩٩.٩ درصد شادگرانش مراقبه را اشتباه انجام می‌دهند.  اکهارت می‌گوید بهترین معلم معنوی رنج است و او کاره ای نیست ولی بازهم درس می‌دهد.  سادگورو می‌گوید او نباید حرف بزند و فقط حضور او معجزه‌گر است ولی باز هم حرف می‌زند.  دوستی که بیست سال پیش وارد فضای مراقبه و یوگا شده بود می‌گوید پشیمان است و زندگی اش را تباه کرده.  دوست دیگری که روزی چند نوبت یوگا و مراقبه می‌کند با یک دینگ موبایل عصبانی می‌شود و با پرخاش می‌گوید قطعش کن!  دوست دیگری نقل می‌کند که دوست یوگی اش تحمل سرو صدا در رستوران را ندارد.  خلاصه این معنویت ما هم شبیه همان اسلامی شده که همه می‌گویند این اسلام واقعی نیست!  اگر در طول ١۵٠٠ سال بعد از آمدن این همه مسلمان و جنگ و بحث و حرف و حدیث، هنوز کسی اسلام واقعی را پیدا نکرده پش مردم حق دارند بگویند، «ریدم به اون اسلامی که میگید این واقعی اش نیست!»  دوستی که مدام حرف از کامیونیتی می‌زند تحمل یک نفر را ندارد و تنهایی برایش راحت تر ...

تناقضات معنوی - ۴

زمان خواندن 2 دقیقه ***   تناقضات معنوی - ۴ *** در مسیر معنوی کم کم از متوسط جامعه فاصله می‌گیری. این اتفاق بدون اراده برای تو می افتد.  در این مسیر تو از دیگران متفاوت می‌شوی.  در مقابل اما، معنویت یعنی یکی شدن با جهان!  تناقض اینجا شکل می‌گیرد. از یک طرف تو میخواهی یکی بشوی و به جمع بپیوندی و از طرفی تو واقعا متفاوت شده ای!  مثلاً یک خانواده معمولی تو را دعوت می‌کنند به خانه شان.  آنها عضوی از جامعه و شبیه متوسط جامعه هستند.  خوب می‌دانیم عزلت گزینی هم چاره نیست پس دعوتشان را با شک و تردید قبول می‌کنی.  وقتی به آنجا می‌روی از همان لحظه اول کاملا مشخص است که تو وارد دنیای دیگری شده ای. رفتار آنها، تن صدایشان، بلند حرف زدنشان، تعارف هایشان، غذا خوردنشان، قضاوت هایشان، چیزهایی که برایشان مهم است و خلاصه همه چیزشان متفاوت است.  تو مات و مبهوت سکوت می‌کنی و فقط نگاه می‌کنی! گاهی وسط آن شلوغی یک حرف‌هایی میپرانی تا خیلی هم عجیب نباشد.  اما قطعاً آنها هم متوجه تفاوت می‌شوند.  احتمالا با خودشان می‌گویند این یارو چقدر فرق دارد! چقدر ...

معنویت دیده نمی‌شود

تصویر
زمان خواندن 1 دقیقه ***   معنویت دیده نمی‌شود *** معنویت دیده نمی‌شود. درست مثل خدا.  در دنیا، فقط بعضی چیزها دیده می‌شوند.  مثلاً بدن دیده می‌شود. خانه دیده می‌شود. زرق و برق و لاکچری دیده میشود.  ولی خیلی چیزهای بیشتری هست که دیده نمی‌شود.  دنیای بزرگتری هست که دیده نمیشود.  مثلاً کل دنیا دیده میشود ولی آخرت دیده نمی‌شود.  بدن دیده میشود ولی حس های درون بدن دیده نمی‌شوند.  جهان دیده میشود ولی خدای پنهان در آن دیده نمی‌شود.  لباس و ظاهر و مو دیده میشود ولی افسردگی و تنهایی پشت آن دیده نمی‌شود.  موسیقی دیده نمی‌شود. حس هایی که از موسیقی می‌گیری دیده نمی‌شود.  عشق دیده نمی‌شود. محبت دیده نمی‌شود. هیچکدام از حس ها دیده نمی‌شوند.  حس ها حس می‌شوند ولی دیده نمی‌شوند.  این کلمات و نوشته‌ها دیده می‌شوند ولی معانی پشت آنها دیده نمی‌شود.  چیزهایی که دیده می‌شوند با دو چشم بیرونی قابل دیدن هستند.  چیزهایی که دیده نمی‌شوند با چشم درون قابل دیدن هستند.  تولد دیده می‌شود ولی مرگ دیده نمی‌شود.  نفس، هوا و گرمی...

تناقضات معنوی -٣

تصویر
زمان خواندن 2 دقیقه ***   تناقضات معنوی -٣ *** صداقت با خودم، اصل اساسی این نوشته‌هاست. این نوشته‌ها مسیر درونی من را ثبت کرده. هزار و اندی نوشته در بیش از ده بیست سال. اکثر آن‌ها برای دو سه سال بعد از جدایی و همزمان با ورود من به دنیای درونی نوشته شدند.  اولین داستان این است که حالت و وضعیت اتصال یا حضور، دائمی نیست.  سرور و حضور مراقبه در زمانهایی از بین می‌رود.  در زمانهایی ذهن غالب می‌شود.  در زمانهایی مادیات بر معنویات غلبه می‌کند.  دنیای مدرن -بخصوص دنیای غرب که ساخته و پرداختۀ ذهن است- محل جولان ایگوها یا شخصیتهای ساختۀ ذهن است.  ماندن در وضعیت مراقبه گون باعث می‌شود به مرور شخصیت و ایگوی آدم کمرنگ شود و فرد به مرور از جامعه دور می‌افتد.  افراد یا در آشرام ها جمع می‌شوند یا تبدیل به مانک می‌شوند.  نداشتن ایگو با زندگی اجتماعی قطعاً مخالف است. کسانی مثل من که همزمان با زندگی در جامعه وارد مسیرهای معنوی می‌شوند باید به صورت مدام ذهنمان را برنامه‌ریزی کنیم.  اینطور می‌شود که مثلاً من به مدت شش ماه کل زندگی ام را وقف گوش دادن به...