پست‌ها

نمایش پست‌های منطبق با جستجوی اعترافات

اعترافات گالیله

زمان خواندن 4 دقیقه ***   اعترافات گالیله *** مدتی است در یک دوراهی هستم.  ١- ماندن در این شهر و هماهنگ شدن با تمام شرطی شدگی های این جامعه و معامله کردن با آدم‌هایی که اکثراً همدیگر را نمی‌فهمیم. معامله کردن با همسر اول و بودن در نزدیکی دخترم تارا.  ٢- رفتن از این شهر، یک زندگی ساده و معمولی در تهران یا در آشرامی در آمریکا یا در هند. البته این زندگی هم مستلزم هماهنگ شدن با افراد همان جوامع است. شاید کمی کمتر یا بیشتر.  ٣- گزینهء اکستریم آن می‌شود فرار از جامعه و زندگی در جنگل! این گزینه فعلاً برای من با این توانایی های جسمی و روحی عملی نیست.  برای گزینهء اول باید به یک توافقی با همسرم و جامعهء کانادا برسم. تقریباً هر روز سعی میکنم با او یعنی مادر دخترم ارتباط بگیرم. رسیدن به یک فهم مشترک برایمان (احتمالا برای او) تقریباً غیرممکن است. ده سالی بود از او می‌خواستم فرزند بیاورد. حالا هم برای بودن با دخترم باید تلاش کنم!  او برنامه‌های این جامعه را کاملا برداشته و قبول کرده و با آنها زندگی می‌کند. مثل اکثر آدم‌ها.  حرفها و نوشته‌های من هم پرت و پلا ب...

دفاعیات متهم!

زمان خواندن 4 دقیقه *** دفاعیات متهم! *** دیروز هم گذشت. جلسه‌ی ما حدود سه چهار ساعت طولانی طول کشید! حرف زدیم! خندیدیم! بغض کردیم! شاید هم گریه!  در جاهای مختلف هم به نوشتن های من خندیدیم! البته این یکی از اتهامات سنگین من است! اتهام و شاید جرمی که مکتوب و قابل پیگیری است. کاش می‌شد ننویسم!  اما چه کنم! حرف ها زیادند! دل پر از شکایت است! و کسی جز این صفحه‌ی سفید قادر به شنیدن نیست! از شنیدن گفتم. برنامه‌ی دیروز من شنیدن بود. شنیدن آگاهانه! شنیدنی که آدم‌های کمی بلد هستند! نسبتاً هم موفق بودم.  شنیدن آگاهانه بدون عکس العمل و با حضور و توجه یکی از سخت ترین کارهای دنیاست. شاید اکهارت بلد باشد.  شنیدن آگاهانه بدون دخالت و ری اکشن ایگوییستی خود عشق است.  وقتی بتوانی این کار را انجام بدهی معجزه‌گر می‌شوی. معجزه‌ی عشق اتفاق می‌افتد.  تمرین سختی بود. اما انجام دادم. تا حدودی از خودم راضی ام.  اما هنوز در این کار حرفه‌ای نشدم. کمی درگیر می‌شوم! انرژی از دست می‌دهم!  خوردن احساسی و خوابیدن طولانی نشان‌دهنده‌ی درگیر شدن ایگوی من بود.  بگذریم. در ...

برای مسوولین تارا!

زمان خواندن 1 دقیقه ***  برای مسوولین تارا! *** در ایشا یوگا تمرین می‌کنیم که مسوولیت جهانی داشته باشیم.  https://www.unwritable.net/2022/12/blog-post_23.html اینکه شما نسبت به تارا دخترم احساس مسوولیت می‌کنید یک قدم بسیار ارزشمند است! پس شما غیر از خودتان و اطرافیانتان نسبت به تارا هم احساس مسئولیت دارید پس این را به فال نیک می‌گیریم. می‌توانیم با هم به مسولیت شخصی و جهانی خودمان پی ببریم.  این هم در مورد حس پدری و مادری https://www.unwritable.net/2023/07/blog-post_11.html اگر میخواهید در همین حد بمانید و رابطه‌ی بین پدر تارا و دخترش را قضاوت کنید هم می‌توانید. قبل از صدور حکم شما باید بگویم که من هم چند سال پیش ناآگاه بودم. فکر میکردم پدر بیولوژیکی بودن خیلی مهم است. فکر میکردم فرزندم در کانادا زندگی بهتری خواهد داشت. پس در کانادا بچه‌دار شدم. می‌توانید این اعترافات را به اشتباهات گذشته در حکمتان در نظر بگیرید.  اگر کمی حس شما عمیق تر است لطفاً صحبت های اکهارت در مورد مسولیت را ببینید در موردش صحبت کنیم.  https://youtu.be/vtOA_fcOn7Q همینطور نوشته‌های در...

دیوانگیِ ذاتی

تصویر
زمان خواندن 7 دقیقه ***   دیوانگی ذاتی *** قبلاً در مورد تنهاییِ ذاتی صحبت کرده بودم. https://www.unwritable.net/search?q=تنهایی&m=1 حالا در مورد دیوانگی ذاتی صحبت می‌کنم.  اول از دید نوروساینس یعنی علم اعصاب.  در بین تمام حیوانات مغز انسان بیش از حد رشد کرده و بزرگ شده. این مغز بزرگ یعنی توانایی ذخیره‌سازی مقادیر زیادی از حافظه و بالطبع پیش‌بینی آینده. همینطور توانایی تعمیم دادن و حس کردن انواع احساسات هم نوع.  خوب حالا این توانایی را بگذارید کنار موضوع مرگ!  همۀ ما در کودکی با پدیده‌ای به نام مرگ آشنا می‌شویم. برای دختر من دیدن یک کلاغ مرده، یا یک حشرۀ مرده بود. شاید هم برای کسی دیدن یک آدم مرده باشد.  خوب این مشاهدات را بگذارید کنار توانایی گستردۀ مغز. پس هرکسی مرگ خودش را می‌تواند از قبل ببیند. حتی پیش‌بینی کند. هرکسی می‌تواند مرگ خودش را تصور کند. حالا بسته به میزان حساسیت فرد، نتایج متفاوت است. همینطور بسته به میزان  قابلیت‌های مغز، نتیجه متفاوت است.  بعضی ها می‌توانند به راحتی مرگ را فراموش کنند و به زندگی عادی و مادی بپردازند. شا...