اینجا شرح داستان یک سفر معنوی است برای کسانی که با هم همسفریم. شاید اینجا دجلهی نیکیهای من* باشد؛ چرا نوشتن؟ چون صُراحی میکشم پنهان و مردم دفتر انگارند؛ من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست؛
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی ...
خلق ما
دریافت پیوند
فیسبوک
X
Pinterest
ایمیل
سایر برنامهها
زمان خواندن 0 دقیقه ***
منبانويسندهىاينمتنمتفاوتم،
و
توباخوانندهىاينمتن !
منوتونيستيمكهمىخوانيمومىنويسيم،
ماهستيم !
دریافت پیوند
فیسبوک
X
Pinterest
ایمیل
سایر برنامهها
نظرات
برای تجربهی کل نانوشتنی ها؛ لطفا فهرست موضوعی و زمانی بالای صفحه را ببینید!
زمان خواندن 11 دقیقه *** یادداشت های پراکندهی من در مورد پادکست رواق *** مدتی پیش درگیر این پادکست شدم. چند ماهی مست آن بودم. مرگ کلید زندگی است. با عرض معذرت این نوشته کمی پراکنده هست. گاهی سعی کردم بعضی قسمتها را خلاصه کنم. موضوع اگزیستانسیالیسم البته به نظر من پایه و قدم خوبی برای رشد معنوی است. این پایین یادداشت های پراکندهی من هست در مورد اپیزودهای مختلف رواق. شاید هم نوعی فهرست. خیلی ارزش خواندن ندارد! نامرتب است درست مثل ذهن من در آن روزها. میتوانید نخوانید! اما خود پادکست را میتوانید از داخل گوگل پیداکنید و گوش کنید Ravaq Existentialism یادآوری! گوش دادن به رواق خودش نوعی فرار از زمان حال نشود و نوعی اجبار که این خود مخالف زندگی وجودی است. احساس می کنم گاهی در من اجبار به گوش دادن به رواق بوجود می آید میخواهم به آن آگاه شوم و آنرا بشناسم. نوعی مسکن آرام بخش شاید از اضطراب مرگ(میل به حیات) چهار اصل اساسی زندگی مرگ تنهایی پوچی آزادی و مسوولیت تصمیم دارم در حین گوش دادن به کتاب، به نوشتن هم بپردازم تصمیم گرفتن مساوی است با پذیرش مرگ یک گزینه و در صور...
زمان خواندن 4 دقیقه *** پول و سکس *** حدود ساعت ۵ صبح بیدار میشوم. یک حس خلأ درونی وحشتناک سراغم آمده. خلأ شدید زن! از درون چیزی دارد من را میخورد! سعی میکنم خودم را آرام کنم. مدتی میاندیشم! دیگر طاقتم تمام میشود! باید بنویسیم! این خلأ زنانگی دارد من را میکُشد. تئوری اش را میدانم. عرفا میگویند ما کامل آفریده شدهایم و به تنهایی میتوانیم بی نیاز و مستقل زندگی کنیم. اما من در این شهر نه! یا باید از این شهر بروم یا کسی را پیدا کنم! در این شهر که اندامهای جنسی مدام از در و دیوار آرامش درونم را تکه و پاره میکنند جای ماندن من نیست. با خودم تصور میکنم بروم با همسر قبلی ام صحبت کنم. به پایش بیافتم. بگویم کم آوردم. در این بازی استقلال؛ شکست خودم را اعلام کنم. به دریوزگی تن بدهم! التماس اش کنم. بگذارد همان سکس نیم بند را داشته باشیم! مثل بندهای که برای اربابش به زمین می افتد و زجه و التماس میکند! اعلام کنم کم آوردم. این خلأ زنانگی دارد از درون من را میخورد! فکر رفتن به بار و رستوران و بدست آوردن این دخترهای به ظاهر زیبا برا...
زمان خواندن 1 دقیقه *** کون گشاد *** با دوستی صحبت میکردم. دوستی قدیمی که از قضا خیلی هم باهوش بوده و کارهای مختلفی انجام داده. در گفتگوها مدام داستانی از گذشته را بازآفرینی میکرد و خودش را قربانی گذشته میدانست. مثل اکثر آدمها. چون مراقبه را کنار گذاشته بود این فرآیندِ ذهن خودش را نمیدید. بدتر از آن، خودش را به شدت قضاوت میکرد. به خودش میگفت تنبل و کون گشاد. خدا میداند در گفتگوهای درونی اش چقدر این صفت و چیزهای بیشتری به خودش نسبت میدهد. و وقتی این کار را تکرار کنی بعد از مدتی چارهای جز خاموش کردن ذهن با قرص و دارو یا حتی خودکشی نداری. اگر ذهن را بدون مشاهده رها کنی شروع به سرزنش و قضاوت میکند. سرزنش و قضاوتِ خدا، جهان، دیگران و خودت. کون گشاد، تنبل، بدرد نخور، بی خاصیت و غیره. و تمام اینها زیرمجموعهای از یک فکر است، این فکر که تو کافی نیستی! و خود این، زیرمجموعۀ ناآگاهی به این سوال است که، من کیستم! اگر بدانی که هستی، تمام این مشکلات حل میشوند. در یک لحظه! تمام قضاوت ها فرو میریزند. فهمیدن جوابِ «من ...
زمان خواندن 5 دقیقه *** خودارضایی! *** یک هفته؛ دو هفته! سه هفته! میتوانی حدود سه هفته تجرد را تحمل کنی! کم کم انرژی مردانه جمع میشود! کم کم به دنیای رویا و خواب ها تسری مییابد. اصولاً این چیزی نیست که کسی در مورد آن صحبت کند! این موضوعی است که در فضای عمومی سرکوب شده! اما آمار فیلم های پورن سر به فلک میکشد! خیلی ها هم هستند که هر روز خودارضایی میکنند! هم مردها و هم زن ها! اما افراد خیلی کمی در مورد آن صحبت میکنند. افراد خیلی کمتری در مورد آن مینویسند! نوشتن در مورد چنین موضوعاتی جرأت زیادی میخواهد! باید قید قضاوت دیگران را بزنی! دیگران مدام در حال قضاوت هستند! اما اشکالی ندارد! حتی خیلی از آدمهای متاهل را میشناسم که خودارضایی میکنند! مذهب میگوید حرام است و گناه کبیره! بعضی دکتر ها و روانشناس ها میگویند خوب است و مفید! یوگا میگوید بهتر است نباشد! بهتر است این انرژی به جاهای دیگر هدایت شود! مذهب که همیشه نظرات قطعی میدهد و عموماً نتیجهی عکس دارد! انسان به هرچیزی که از آن منع شود حریص تر میشود. این خاصیت ذهن است! ...
زمان خواندن 3 دقیقه *** هم هویت شدگی باذهن *** در اوایل کتاب قدرت حال، اکهارت از یک وجودی صحبت میکند که تقریباً همان مفهوم خداست. البته او میگوید این مفهوم یا وجود یا حالت توسط ذهن قابل درک و توضیح نیست. بودن یا درک وجود، در جایی عمیق تر از ذهن درک میشود. در جایی سوال کننده از اکهارت میپرسد بزرگترین مانع برای درک این وجود چیست. و اکهارت به طور صریح میگوید هم هویت شدگی با ذهن. اما ببینیم ذهن چیست و هم هویت شدگی با ذهن چیست. ذهن ابزار بقای ما در زمین است. ذهن بزرگترین عامل تغییراتی است که انسان روی زمین ایجاد کرده. تمام ساختههای بشر اول در ذهن انسان ساخته شده. پس ذهن انسان نوک پیکان تکامل است. اما هم هویت شدگی با ذهن چیست؟ این یعنی ما خودمان را ذهن بدانیم. یعنی فکر کنیم آن فکر کنندهی درون سر، ما هستیم. یعنی فکر کنیم این ما هستیم که داریم فکر میکنم یا حرف میزنیم. در نوشته ی چهار قسمت ذهن در مورد قسمتهای مختلف ذهن صحبت کردیم. شناخت این ذهن و قسمتهای آن و نحوهی کارکرد آن شاید بزرگترین کار یک انسان باشد. شاید ...
زمان خواندن 2 دقیقه *** ذهننوشته ی سفر هندوستان -٩ زندگی در ایشا -٣٠ می ٢٠٢٢- هفت روز ریاضت --- بعضی تجربه ها یک بار اتفاق میافتد. یکی از آنها این هفت روز گذشته بود. در هفت روز گذشته همراه چند صد نفر دیگر بودم. نه اتاق داشتم. البته اتاق داشتم ولی آگاهانه کلیدش را پس دادم. بنابراین نه تخت خواب داشتم. نه کمد اختصاصی. نه حتی جای خواب! نه حتی رختخواب! هرروز حدود ۴:٣٠ بیدار باش بود. تقریباً تا ٩:٣٠ شب چندین ساعت تمرینات شدید بدنی و روحی! یک یوگا مت داشتم که هم زیرانداز بود هم تخت خواب. یک حوله که گاهی بالشت بود. گاهی زیرانداز، گاهی هم حوله! روزی دو وعده غذای مفصل هم بود. گاهی نوشیدنی یا میوه هم حدودای ظهر میگرفتیم. فهمیدم کمتر غذا بخورم معمولاً بهتر است. اکثر روزها تا ٩:٣٠ شب آنقدر تمرین داشتیم که از بدن درد و خستگی همانجا روی یوگامت می افتادم و حتی بدون بالشت چندین ساعت خوابم میبرد! نه دستشویی اختصاصی بود نه آینه! یکبار هم خودم لباس هایم را توی تشت شستم. به طور آگاهانه روابط اجتماعی ام و استفاده از موبایل را کم کرده بودم....
زمان خواندن 2 دقیقه *** آزادى در اتوبوس آزادى را دوست دارم حتى اندكش را آزادى را دوست دارم حتى اگر براى اطرافيانم باشد آزادى را دوست دارم حتى به اندازه ى آزادى همشهريم در لباس پوشيدن آزادى را دوست دارم حتى اگر به اندازه ى اندكى فكر كردن باشد آزادى را دوست دارم حتى اگر توهم باشد آزادى را دوست دارم حتى اگر رويا باشد آزادى را دوست دارم حتى به اندازه ى نوشتن اين پست در اتوبوس ! اتوبوس پر از مسافر توى ايستگاه كنار زد ارتفاع اتوبوس كم شد وسطح شيبدار براى وارد شدن ويلچر از در جلوى اتوبوس به آرامى بيرون اومد معلولى كه روى صندلى چرخدار برقى نشسته بود به ارامى بعد از چند بار چپ و راست رفتن دنده عقب وارد اتوبوس شد راننده قبلا پياده شده بود و اون رو همراهى مى كرد و صندلى چرخدار رو در جاى خودش كه حداقل جاى ٤ صندلى رو ميگرفت قرار داد صندلى چرخدار برقى با كلى وسايل و صفحه هاى ال سى دى در جاى خودش محكم شد. معلوم بود كه قيمت اين صندلى چند هزار دلارى ميشه و ميشد فهميد كه پول اون از ماليات و كار آدمهاى سالم و پولدار جامعه پرداخت شده. رضايت توى چهره ى معلول كه يك...
زمان خواندن 3 دقیقه *** بیست سال تحصیل! *** من هم مثل خیلی های دیگر از جمله دخترم تارا؛ افتادم در سیستم آموزشی! حدود بیست سال از کودکی و جوانی من در سیستم آموزشی گذشت! با این که آرزو میکنم ای کاش در طبیعتِ یک دهات و دور از تحصیلات زندگی میکردم اما لازم بود این اتفاق بیافتد! تا بالاخره بفهمم تحصیلات چیست! ذهن چیست! حافظه چیست! من مهد کودک نرفتم چون نیازی نبود. در خانه پیش مادر و خواهر و برادرهایم ماندم. در شش سالگی حدودای مرگ پدرم؛ با اشتیاق به کلاس اول رفتم! دست به سینه نشستم و کچل کردم و موهایم هم توسط ناظم قیچی شد! شلنگ و خط کش کف دست و خودکار لای انگشت را هم اندکی تجربه کردم! اخراج از کلاس و دعوای آخر زنگ و زنگ ورزش و علوم و هنر و دینی و قرآن و ریاضیات و جبر و هندسه و مثلثات و کنکور را هم تجربه کردم! ترم و انتخاب واحد و دختربازی و حذفِ واحد و پاس کردن با ده دوازده را هم در دانشگاه شریف تجربه کردم! دوست دختر بازی و خواستگاری و ازدواج و بچهدار شدن و مهاجرت و سرمایه گذاری و خانه خریدن و قسط و وام و جدایی را هم تا حدودی تجربه کردم! تمام ا...
زمان خواندن 4 دقیقه *** تحریم جنسی --- تحریم جنسی یعنی امتتاع از رابطهی جنسی. چه از طرف زن و چه از طرف زن! سالها فکر میکردم تحریم جنسی خط قرمز من است. با اینکه یک جای کار میلنگید نمیتوانستم این اعتیاد را کنار بگذارم. تا وقتی که خودم مورد تحریم جنسی قرار گرفتم. آن هم بعد از حدود بیست سال! کمی عصبانی شدم! کمی بعد عصبانیتم را به تمام زنها تعمیم دادم! کمی مقاومت کردم! کمی سختی کشیدم! اما امروز آمادهام از تحریم کنندهام تشکر کنم. بدون خشم! گاهی عدو سبب خیر میشود! تحریم جنسی باعث شد مطمئن بشوم که هیچ قراردادی دائمی نیست! آن قرارداد دائمی مسخره که اسمش ازدواج بود. جایی ته قلبم میدانستم که مسخره است. چارهای نداشتم. مجبور بودم برای فرزندم شناسنامه بگیرم. این بار حس کردم. درک کردم. در عمل فهمیدم هیچ چیز حتی آن قرارداد مسخره مادامالعمر و دائمی نیست. حدود هفت سال مقاومت کردم. حدود بیست سال پیش در نکوهش ازدواج و بی مورد بودن آن متنی هم نوشتم. بعدها برخلاف آن نوشتهی خودم ازدواج کردم. من هم همرنگ جماعت شدم! اما اینبار تحریم جنسی باعث شد خودم را بهتر بشنا...
زمان خواندن 4 دقیقه *** نوشتن برای تنهایی *** حس تنهایی حس آشنایی است. فکر میکنم برای همه. این غول تنهایی همه جا هست. اما من یکی را برای رفع تنهایی پیدا کردم! من چاه خودم را پیداکردم! چاهی که در آن بتوانم فریاد بزنم. چاهی که حرفها و شکایت های تنهایی من را بشنود! راستش را بخواهید ما تنها نیستیم! ما خودمان را داریم! خودمان که متصل است به یک نانوشتنی! تنهایی؛ یعنی زندان انفرادی هنوز هم سخت ترین و بزرگترین تنبیه است! اما اگر با درونت دوست باشی اگر با قلم دوست باشی اگر با خود تنهایی دوست باشی یک همدم و رفیق خیلی خوب پیدا میکنی. بچه که بودم خیلی فوتبالم خوب نبود و گاها میشد که در تیم فوتبال یارکشی نمیشدم. حس سنگین تنهایی یادم هست! بعدها برادر و خواهرها به دلایل اقتصادی و غیره سعی در کُرنر کردن من داشتند! بنابراین درون خانواده هم همان حس تنهایی آمد! خودم تصمیم گرفتم در بیست و چند سالگی تنها بشوم! با سختی و زجر زیادی توانستم در حدود ٢۵ سالگی مستقل بشوم یعنی به یک آپارتمان مستقل نقل مکان کردم. حس آشنای تنهایی! در دوران فوق لیسانس هم تصمیم به ترک دوستان و دانشگاه ...
نظرات