نماز جدید


این نوشته یه جورایی الگو برداری از نوشته های ممد جون با اندکی تغییره!

با یاد طبیعتی که بوده وهست و خواهد بود
طبیعت پروراننده، میراننده و زنده کننده
طبیعت آموزنده وآموزاننده وپیوسته تکامل یابنده
طبیعت گونه گون و تحول یابنده
به یاد می آورم روزی را که مادر طبیعت چشم مرا گشود و شبی را که همه ی اجزایم به طبیعت بازخواهد گشت
به یاد می آورم بزرگی و عظمت آنرا و اینکه ما نقطه ای ناچیز و حساب نشدنی از طبیعت بیش نیستیم
به یاد می آورم کوچکی زمین و هرآنچه درآن است را در مقایسه با عظمت کهکشان ها
به یاد می آورم سختی و خشونت اورا که یارای مقاومت در برابر آن نیست
و به یاد می آورم ظرافت و نرمی و دقت آنرا که کسی قادر به درک آن نیست

هر نفسی که فرومی رود یادآور زندگی و تماس ما با اوست
و زمان چیزی نیست جزگامهای کوچک تحولات آن
مکان چیزی نیست جز درک ناقص ما از اطراف

لحظات چیزی نیست جز پیری تدریجی ما آدمها و جوانی دیگران و نورسیده ها
و سالها چیزی نیست جز شماره هایی که تعداد مردگان و متولد شده ها در آنها ثبت می شود

همه ی سالها و لحظه ها و قرنها و آدمها می آیند و می روند و آنچه می ماند همان روح طبیعت است که همچنان توانا و زنده و پویا به کار خود ادامه می دهد
کاری که شناخت اصول آن بزرگترین لذت من در این زندگی و بزرگترین ماموریت من در تکامل است

هرکه از اصول قطعی و صریح طبیعت سرپیچی کرد خودش را نابود می کند
و هرکه از آن پیروی کرد زندگی خودش را به کمال می رساند
وکمال طبیعت چیزی نیست جزیک زندگی معمولی با در نظر گرفتن آنچه طبیعت از ما می خواهد در آن

نظرات

برای تجربه‌ی کل نانوشته ها؛ لطفا فهرست موضوعی و زمانی بالای صفحه را ببینید!

کارما برای خودم و برای تارا!

خودکشی!

کونِ کار -۶- آیا معنویت جدی است؟

شُکرگذاری در لحظه!

عدالت - عدالتِ لحظه

چرا می‌نویسم؟ چون هستم؟

مکالمات من و تارا

زندگی در جنگل

توجه به خود، اتصال با خدا

تنهایی و آرامش جاده