من کیستم؟

 من کیم ؟ من کی هستم؟ من کیستم؟ 

رسالتم چیست؟ خدمت من چیست؟


سوالی که سخت می توانم جواب بدهم. شاید هیچ. 

شاید فقط یک نمودی از زندگی. 

شاید بدنی که چند سالی رشد می کند و بعد می پوسد. شاید هم رگه ای از داستان شگفت انگیز حیات. 

شاید فقط حامل یک ژن به نسل بعدی. 

شاید زنجیری از زنجیره ی تکامل جانداران.

گونه ای از میمون نماها که زندگی گله ای دارد. 

یک گونه از پستانداران دارای توهم برتری بر همه!

کسی که خود را برتر از موجودات دیگر نمی بیند و 

خودش را اشرف مخلوقات نمی خواند!


شاید هیچوقت نتوانم بفهمم که من کیستم. شاید باید خودم را با خدمتم تعریف کنم. شاید به خاطر همین است که این دو سوال پشت سر هم آمده. 

وقتی به طور مطلق قادر به تعریف خود نیستم پس سوال را این طور تصحیح میکنم:

من نسبت به دیگران کیستم؟


پسر مادرم. 

پدر دخترم.

شوهر همسرم.

دوست دوستانم.

شهروند زمین.

فردی کنجکاو.

یک جستجوگر دائمی

یک دانش آموز 

یک برادر

یک عمو

یک دایی

یک پسر عمو

و یک پسر دایی

یک فامیل دور

یک مهاجر

یک ایرانی

یک کانادایی

یک فارسی زبان

یک فیلسوف!

یک مهندس

یک کارشناس املاک

یک مسافر

یک راننده

یک گمشده

یک مرد

یک مرد کم مو

یک پدر

یک شریک

یک بیزینسمن

یک نویسنده غیر حرفه ای

یک فرد کمی چاق با تیرویید کمی کم‌کار

یک محقق

کسی که صادقانه می نویسد از زندگی

کسی که وقتی احساسی می شود زبانش بند می آید

کسی که یقین ندارد ولی دنبال یقین است

کسی که در جستجوی اعتماد به نفس است

یک یتیم

کسی که پدر را در ۶ سالگی از دست داده

یک بچه درسخوان

یک کنکوری و یک شریفی و شاید یک گیک

کسی که هنوز نمی داند از دنیا طلبکار است یا به آن بدهکار!

اگر بدهکار است چطور باید آن را پرداخت کند

و اگر طلبکار است چطور طلبش را درخواست کند

کسی که دوستی برایش مهم است ولی ابراز آن برایش سخت

کسی که اضطراب دارد و از این که خودش را با اضطرابش تعریف کندفرار می کند



در یکی از مراقبه ها در یک لحظه درکی برایم آمدو آن این بود

«تو همان آگاهی هستی»

همان خدا

همان نور

همان جوهر زندگی

همان اصل حیات

انرژی که خیلی قابل توصیف و نوشتن نیست

همان ناظر ابدی

همان ناظر بی نهایت


این نور

این انرژی 

بارقه ای که به زمین خاکی زده

از این بارقه یک بدن زاییده شده

بدنی درقالب انسان

و چند ده سالی زندگی میکند

این بارقه مواد را جابجا میکند

غذا میخوری

بعد غذای دیگری می شوی

میکشی و بعد کشته میشوی

بندی از زنجیره حیات

قسمتی از چرخه ی مواد ارگانیک در طبیعت

اما یک آگاهی پشت آن هست

شاید روح!

چه میگویم!

توهم زده ام :)

شاید یک توهم هستم

توهم نامیرایی

توهم وجود

توهم زندگی

شاید هیچ

شاید فقط یک موجود زنده

شاید ابزار یک ژن

یک مغز یک کیلویی شلوغ

با مقداری گوشت و استخوان

قصابی که بودم خوب به گوشت و استخوان گوسفندان نگاه کردم

بدن همان است

کمی شکلش عوض شده

زندگی + بدن

من بدن هستم به علاوه ی زندگی

بدن به علاوه ی روح؟

بدن به علاوه ی انرژی حیات؟

اگر بدن برود که میرود 

شاید کمی انرژی گرمایی؟

خدا نور زندگی ...

نمیدانم

نویسنده

نوشته؟

خاطره

توهم

نمیدانم

اشک؟

عامل اشک؟

نمیدانم

بهترین جواب همین است

نمیدانم

این چه سوال سختی بود

تو هم نمیدانی

هیچکس نمی‌داند

چه توقعی است که من بدانم

نمیدانم

کار من دانستن این نیست

می مانم تا مرگ

شاید دانستم

شاید هم تمام شدم

درهرصورت خوب میشود

دیگر بار جواب به سوال را به دوش نمی کشم

نمیدانم



ادامه دارد

https://mymindflow.blogspot.com/2022/07/blog-post_76.html


نظرات

برای تجربه‌ی کل نانوشتنی ها؛ لطفا فهرست موضوعی و زمانی بالای صفحه را ببینید!

صدای سخن عشق

جاعنوانی

میراثِ من!

معنیِ زندگی

خواستن و استغنا

مهمترین کار ۳

چسبیدن به دنیا

مراقبهء نوشتن ۱۶ اردیبهشت

فرمولِ حالِ بد

برای تارا، همه‌ی آدم‌ها و خودم!