پیش جلسه باهمسر محترم!- ترس و ایگو

 پیش جلسه با اکس محترم!

***

سرماخوردگی ام روزهای آخرش رو میگذرونه و در حال بهبود هستم. بالاخره بعد از حدود شش- هفت هفته تکست زدن های هر روزه و زنگ زدن های بدون جواب دیروز یک مسیج گرفتم «اگه تهدیدهات تموم شد فردا بیا حرف بزنیم»«۸:۳۰ بیا» تهدید این بود که گفتم وقتی تارا رو از پدرش جدا می‌کنی نتایج خوبی شاید نگیری. 

راس ٨:٣٠ آنجا بودم. گفت ٩:٣٠ کار دارم و خبر می‌دهم! سخت ترین کار دنیا مواجه شدن با اکس هست. چون ایگوی تو رو بالا میاره. هدفم از گفتن این داستان این نیست که ایگوی قربانی خودم رو تقویت کنم. یا ایگوی خود برتر بین رو. یا ایگوی بی نیاز رو! 

خلاصه این شدکه وقت کردم کمی بنویسم. دیشب ویدیویی می‌دیدم از یک خانمی در یوتیوب که گفت احساس غالب برای تمام خانمها ترس هست! مردها این رو نمیدونن! درست هم می‌گفت. می‌گفت ترس و عدم امنیت جانی و احساسی در تمام خانمها هست. این داستان انگیزه‌ی ایجاد و به هم زدن رابطه در اونها هست. البته خیلی هاشون بهش آگاه نیستند و چون حس ترس در جامعه سرکوب و تحقیر میشه اکثرا انکار می‌کنند. سعی میکنند مثل مردان خودشون رو قوی نشون بدهند. دیدم مشاهدات من هم کاملا با این فرضیه سازگار هست. وقتی زنی احساس ترس و عدم امنیت داشته باشه غیر ممکن هست که از نظر جنسی تحریک بشه. و نتیجه‌اش سرد شدن در رابطه میشه که شکایت اکثر مردان هست. 

این هم لینک ویدئو 

https://youtu.be/fJfjLpSMC_A


خوب برگردیم به ترس. ترس را ما مردها هم تجربه می‌کنیم اما کمتر. ترس یعنی جدایی! گاهی هم ترس از آینده! یا ترس اصلی که ترس از مرگ هست. ترس ها معمولاً توهم هستند. 

نه مرگی در کار هست نه جدایی ای! این زندگی فقط یک خیال هست در سرزمین ماده! 

ما تنها نیستیم!

مرگ هم عملاً تبدیل شدن به آگاهی فرامادی است. یعنی نوعی بیرون پریدن از خواب ماده! 

البته این که این گزاره ها چقدر تجربه‌ی من هست و چقدر رو از دیگران شنیدم بماند. میتونم بگم در مدیتیشن اینها تجربه میشه. و در یوگا. کسی که این ها رو تجربه نکرده باشه منِ نویسنده رو یک آدم کسخل و دیوانه تصور می‌کنه. و این نوشته ها رو توهم و هذیان. بگذریم. 


چند جور ایگو هست که در مواجهه با زن ها به خصوص اکس بالا میاد!

یک ایگوی خود برتر بین! وقتی میبینی که یک نفر کلا درک نمی‌کنه. یعنی هیچ ایده‌ای از تجربیات تو نداره. ناخودآگاه یک ایگوی خودبرتر بین فعال میشه. اما همه‌ی ما آدمها کمی دیرتر یا زودتر آنچه باید تجربه کنیم رو می‌کنیم. در دنیای فرامادی مقایسه و مسابقه ای در کار نیست. بین من و پیامبرها و عیسی و موسی و محمد و مولانا و سادگورو و اکهارت هیچ برتری یا بالاتری یا پایین تری ای نیست. فقط بعضی ها در زمانی زودتر به آگاهی می‌رسند بعضی دیرتر. و وقتی به آگاهی برسی دیگر زمان معنی ندارد. پس همه برابریم! 


ایگوی بعدی ایگوی قربانی هست. این ایگو سعی می‌کنه تو رو قربانی رفتار دیگران یا گذشته نشون بده. مثلا من قربانی جواب ندادن همسرم هستم! یا قربانی انتخاب اشتباه بیست سال پیش! یا قربانی جامعه! یا قربانی قرارداد اشتباه ازدواج. یا قربانی سیستم ایران یا کانادا. یا قربانی نفهمی زن ها و غیره. این هم ساخته و پرداخته‌ی ذهنه. آنچه تجربه می‌کنم دقیقا همان چیزی است که نیاز دارم تجربه کنم! نوعی پذیرش و اعتماد به لحظه. اعتماد صددرصدی به زندگی و آنچه پیش پایت می‌گذارد. گذشته هم که وجود ندارد. فقط انبوهی از کارما هست که خودم ساختم!


ایگوی بعدی ترس هست! ترسی که من در اون با زنها اشتراک دارم. ترس از آینده! ترس از جدا افتادگی. ترس از مرگ. ترس از نیازمندی در آینده. ترس از وابسته بودن به زن. ترس از ناکافی بودن. ترس مالی. 

این ایگوی ترس هم با رفتن به درون به سادگی قابل رفع هست. وقتی خوب به درون بروی و یگانگی و مبدأ و منشأ حیات رو درک و تجربه کنی ترس نابود میشه. 

ترس در واقع توهم جدایی هست. جدایی ما از جهان. جدایی ما از مبدأ. جدایی ما از خدا. جدایی ما از خالق! 

وقتی یوگا را بچشی دیگر ترسی نخواهد بود. وقتی یگانگی را با منشأ تمام قدرت ها پیدا کنی دیگر ترسی نخواهد بود. دیگر بیرون دنبال امنیت نمی‌گردی. منشأ امنیت و قدرت درون توست. دیگر غمی و ترسی در کار نیست. به همین سادگی. 


نظرات

برای تجربه‌ی کل نانوشتنی ها؛ لطفا فهرست موضوعی و زمانی بالای صفحه را ببینید!

میراثِ من!

خواستن و استغنا

پذیرشِ کامل

معنیِ زندگی

مهمترین کار ۳

چسبیدن به دنیا

در جستجوی سلامتی - مراسم غذا

مراقبهء نوشتن ۱۶ اردیبهشت

صدای سخن عشق

عشق چیست؟