پست‌ها

نمایش پست‌های منطبق با جستجوی بخشش

اعتماد و بخشش

زمان خواندن 2 دقیقه ***  اعتماد و بخشش *** خواستم با دوستی یک حساب جدید باز کنم! منظور یک صفحه برای انجام حسابهای مالی است. یعنی یک ستون که طلب و بدهی های مالی را با هم انجام بدهیم. ناچارا اگر در این دنیا زندگی کنی با هزاران نفر حساب مالی پیدا میکنی!  من هم از روزی که به این دنیا آمدم با بسیاری درگیر حساب و کتاب مالی شدم.  اما بعد از توافقات اولیه به این نتیجه رسیدم که دو چیز پیش نیاز هر حساب مشترکی است. اعتماد و بخشش! ببینیم این دو کلمه چه معنایی دارند!  شاید در نگاه اول معنی عمومی و مرسوم این دو کلمه برایتان تداعی بشود. اما منظورم معنایی عمیق تر است. برای این دو کلمه که شاید بارها هم استفاده کرده باشیم معنایی عمیق تر هم وجود دارد.  ببینید من اینجا از کلمات برای انتقال معانی استفاده میکنم. ولی معانی در جایی عمیق تر از کلمات وجود دارند. معانی ابتدا در آگاهی ما ایجاد میشوند و بعد کلماتی را برای اشاره به آن معانی میسازیم.  هر گروهی هم زبان خودشان را برای نشانه رفتن به آن معانی می‌سازند.  این دو کلمه هم مستثنی نیستند.  سعی میکنم به مفهومی که در...

ببخش و برو

زمان خواندن 2 دقیقه ***  ببخش و برو! *** از آمدن و رفتن ما سودی کو وز تار امید عمر ما پودی کو چندین سروپای نازنینان جهان می‌سوزد و خاک می‌شود دودی کو می آییم و می‌رویم!  در دایره‌ای که آمد و رفتن ماست او را نه بدایت نه نهایت پیداست کس می‌نزند دمی در این معنی راست کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست حال که می‌خواهی بروی ببخش و برو.  ما با همان و تنهایانیم. روزی می‌آییم و روزی می‌رویم.  این رفتن های فیزیکی و ظاهری یادآور آن آمدن و رفتنی است که خیام می‌گفت! خیامی که گردش زمین و ماه و خورشید را خوب می‌دانست!  ببخش که نمی‌توانم در این مسیر تنهایی کمک ات کنم! ببخش که حتی در اسباب کشی دست و دلم به کمک نمی‌آید!  ببخش که اکثر این مسیر؛ نادان بودم! درگیر گرفتاری‌های خودم بودم! من با جسم تو نزدیک شدم!  من تو را، روح آن کودک معصوم تو را نشناختم! من در این بیست سال اکثرا ناآگاه بودم!  در ناآگاهی خودم سوختم و چه بسا تو را هم سوزاندم! در این مسیر تنهایی؛ سعادت را برایت آرزو می‌کنم! شادکامی! و رهایی!  شاید این اشک ها به جایی برسد!  برای رسیدن باید حو...

برای خانواده! - بخشش

زمان خواندن 2 دقیقه ***  برای خانواده! - بخشش *** قبلاً در مورد هویت خانواده نوشته‌ام. این بار اما از یک زاویه‌‌ی دیگر می‌خواهم در مورد خانواده بنویسم.  خانواده‌ی من عبارتند از اکبر؛ فاطمه؛ مهدی؛ هادی؛ زهرا؛ فرشته؛ محمد؛ اکرم؛ تارا و سعیده!  خانواده خط مشخصی ندارد! تمام آدمها می‌توانند مثل خانواده‌ی ما باشند اگر مرزی نبینیم. قبلاً در این مورد نوشته‌ام.  اما من سالها با تک تک این آدمها زندگی کرده‌ام. با تک تک آنها گذشته ای دارم.  الان در نقطه‌ای دیگر از زمین در حال تمرین یوگا هستم. تمرین یگانگی.  اما یکی از دستاوردهای یوگا حل شدن و کمرنگ شدن گذشته است. وقتی در مسیر لحظه قدم برداری گذشته برایت متفاوت می‌شود. گذشته دیگر باری نیست که به دوش بکشی.  گذشته یادت هست ولی از آن برای ساختن هویت لحظه استفاده نمی‌کنی.  گذشته فقط در ساحت ذهن وجود دارد. یک وجود ذهنی! گذشته هیچ تاثیری بر حال ندارد.  حالِ تو مستقل از گذشته است. نه اینکه فراموش کرده باشی.  حال، برای تو آنقدر پررنگ می‌شود که گذشته برایت تاثیری ندارد.  نام دیگر این حالت؛ بخشش است...

عدالت شیعه

زمان خواندن 1 دقیقه ***  عدالت! *** داستان عدالت داستان جالبی است! معمولاً خشونت را عدالت می‌نامند!  عدالتی که آدمها دارند یعنی اعدام و شکنجه! این عدالتی که آدمها می‌سازند یعنی ترور! عدالتی که مسیح را به صلیب می‌کشد! عدالتی که حلاج را دار می‌زند! و داستان ما به جایی رسید که  یزیدیان! همان سینه زنان حسین!  مظلومان را در زندان شکنجه می‌کردند!  عدالت دیگری در جریان است! عدالتی که ما درک نمی‌کنیم! عدالتی که مسیح داشت با به صلیب کشندگانش!  عدالت مسیح عدالت واقعی خداوند است!  اگر عدالتی باشد!  عدالتی که سرشار از بخشش است! بخشش کسی که ظلم می‌کند! آن عدالت یزید را نیست می‌کند! یزید را از تاریخ پاک می‌کند! عدالت مسیح خیلی با عدالت شما تفاوت دارد! عدالت مسیح عین بخشش و محبت بود! عدالت شما کور و خشن است! شما لطفاً عدالت نورزید! شما انسان باشید! آزاده باشید! همین کافیست! عدالت شما عین خشونت است! شما دلتان برای طفلان مسلم می‌سوزد اما با کله‌ی بریده گوسفند فوتبال بازی می‌کنید!  این چه دلسوزی است! عدالت و محبت و دلسوزی واقعی مرز ندارد! خشونت ندارد! تو...

حاتم بخشی!

زمان خواندن 1 دقیقه *** حاتم بخشی! *** در فارسی شنیده‌ایم فلانی حاتم بخشی کرد. یا حاتم بخشی نکن! و غیره.  اما در کلمات و عبارات زبان فارسی نکته‌های عمیقی نهفته است.  حاتم بخشی یعنی دست و دل بازیِ زیاد. یعنی بخشیدن زیاد. اما چه کسی می‌تواند حاتم بخشی کند؟ حاتم!  و خود حاتم یعنی مردی که به بخشندگی و دارندگی معروف است.  اگر کسی حاتم بخشی نمی‌کند پس حاتم نیست! به محض اینکه ببخشی حاتم می‌شوی!  حاتم بخشی می‌کنی! حاتم می‌شوی و بخشش می‌کنی! و اگر حاتم بخشی نمیکنی یعنی حاتم نیستی!  حاتم بودن و بخشش همزمان با هم هستند!  اگر بخشش کنی حاتم می‌شوی.  اگر حاتم باشی می‌بخشی!  اگر از حاتم بخشی بترسی بلافاصله دیگر حاتم نیستی!  اگر آینده را انکار کنی! اگر گذشته برایت تمام شده باشد! اما اگر به لحظه اعتماد داشته باشی!  حاتم بخشی برایت آسان است! راحت حاتم بخشی می‌کنی. چون تو حاتم هستی! 

مرزبندی و هویت سازیِ ذهن!

زمان خواندن 4 دقیقه ***  مرزبندی و هویت سازیِ ذهن! *** دوستی در برابر نوشته‌ی بخشش اینطور نوشت؛ https://www.unwritable.net/2023/01/blog-post_9.html «رسول جان اطلاعات شخصی خودتو زنتو زندگیتو ورداشتی نوشتی کل ونکوور تو گروها پخش کرد ابروی همه رو بردی،  حالا گیر دادی به خانواده اسم منم که هست تو نوشته هات ، اینجا مثله دهاته همه چی زود پخش میشه. بیخیال برادر اسم نیار تو نوشته هات.»  البته اسم ایشان و مابقی‌ مرتبطین رو بلافاصله پاک کردم. اما داستانِ جالب اینجاست که ایشون دلیل گذاشته. دوستانِ زیادی هستند که توصیه به ننوشتن می‌کنند. حتماً هرکدام دلایل خودشان را دارند. خیلی از دلایل آنها برای من هم نامشخص است. اما این یکی به نظرم صادقانه آمد و درست بعد از حس خوبِ بخشش؛ دوباره تمرین جالبی برای من بود.  دلیل اصلیِ خیلی از دوستان ترس از جامعه است. در نوشته‌ی «محافظت از توهم» و چند تا نوشته‌ی دیگر  به موضوع ترس های اجتماعی پرداختم.  https://www.unwritable.net/2022/03/blog-post_11.html در مورد اطلاعات شخصی و حریم خصوصی هم اینجا صحبت کردیم.  https://www.unwrit...

بخشش، رهایی از گذشته!

زمان خواندن 1 دقیقه ***  بخشش، رهایی از گذشته! *** کم کم نقطه‌ی اصلی را پیدا می‌کنی.  مبدأ و مقصد را!  نانوشتنیِ ناتوصیف پذیر را!  گاهی در این مسیر اتفاقاتی می‌افتد!  تمام اتفاقات مسیر زندگی برای رشد تو طراحی شده! تمام ظلم ها تمام بی عدالتی ها تمام رنج ها!  دو روزی رفتیم به طبیعت در سرما و برف! شب را در چادر و در جنگل در سرما خوابیدیم!  با همدیگر کمپ کردیم و خوردیم و حرف زدیم و خوابیدیم! دوباره زوایایی از خودم برای خودم روشن شد! در ارتباط با دیگران.  اگر کسی به تو لطف کرد تشکر کن! اگر کسی به تو ظلم کرد بیشتر تشکر کن! عملاً کسی نمی‌تواند به تو ظلم کند؛ اگر تو قربانی نباشی! اگر ایگو نداشته باشی! حتی اگر کسی کار اشتباهی بکند تو می‌بخشی و رها می‌شوی! بخشش یعنی رهایی از گذشته!  از کسی که به تو رنجی می‌رساند؛ چه رنج فیزیکی چه روحی و ذهنی ؛ حتماً از او تشکر کن! چرا؟  چون رنج ها نشانه اند. نشانه هایی برای شناخت خودت! رنج ها برای آشکار شدن ایگوی توست! رنج را تبدیل به نعمت کن! از گذشته که رها بشوی از ایگو هم رها می‌شوی! به حال که بیایی به خد...

تنهایی و روابط

زمان خواندن 4 دقیقه ***  تنهایی و روابط *** وقتی که به اندازه‌ی کافی با خودت تنها بشوی تنهایی هایت عوض می‌شوند. رابطه‌ات با خودت تغییر می‌کند. شناخت تو از خودت تغییر می‌کند. دیگر خودت را ذهن و احساسات نمی‌دانی.  اما موضوع جالب این است که روابط تو تغییر می‌کند! زمانی که از افکار و احساسات خودت بیرون بیایی و خالی بشوی تازه می‌توانی درست ببینی! آن وقت است که دیگران را می‌توانی درست ببینی!  با آدم‌ها که هستی احساسات و وضعیت روحی آن‌ها را خیلی شفاف تر می‌بینی. تو قبلاً این حس ها و این فرکانس ها را تجربه کرده‌ای. پس خیلی برایت آشناست. انگار به درون آدم‌ها دسترسی داری. باطنشان را واضح می‌بینی. ایگوهایشان برایت واضح قابل فهم است. اضطراباتشان را می‌شناسی. انگار وقتی از خودت خالی باشی می‌توانی در جلد دیگران بروی و از درون آنها را ببینی.  آدم‌ها برای تو تقریباً دو دسته می‌شوند. گروهی که هنوز درگیر ایگوهایشان و افکار و احساسات هستند! آنها را خوب می‌بینی! آنها حرف های تو را نمی‌گیرند! هر چقدر بنویسی یا بگویی فایده ندارد! ظاهراً آن‌ها فقط به افکار و احساسات و عقاید قدیمی خود...

چرا می‌نویسم؟ چون هستم؟

تصویر
زمان خواندن 3 دقیقه ***  چرا می‌نویسم؟ چون هستم؟ *** دوستی می‌گفت چرا می‌نویسی؟ می‌گفت چرا احساس بودن می‌کنی؟ چرا پخش می‌کنی؟ با اینکه خیلی نوشتم ولی باز دوباره می‌نویسم! دوباره می‌نویسم چرا می‌نویسم!  من می‌نویسم تا بدانم نیستم.  می‌نویسم از نانوشتنی. می‌نویسم از مرگ. از نبودن. از عشق. از هیچ بودن. آیا حق ندارم از نبودن خودم بنویسم؟ بعضی ها می‌رقصند بعضی از پرنده‌ها پرواز می‌کنند مورچه‌ها راه می‌روند ماهی‌ها شنا می‌کنند!  آیا من حق ندارم باشم؟ قطعا نه!  من فقط می‌توانم حیران بمانم! می‌توانم اشک بزیزم!  نی بشوم!  توخالی!  شاید نی گاهی صدایی کند!  نمی‌دانم!  اگر حق ندارم بنویسم پس این حال چیست؟ این اشک چیست؟ اصلا این نفس ها برای چیست؟ من که می‌دانم نیستم! چرا با کلمات اعتراف نکنم!  اگر نباید بنویسم چرا این کلمات در ذهنم جاری می‌شود!  آری من می‌نویسم!  من از روی ناآگاهی و خیره سری می‌نویسم!  مگر مولانا خاموش نشد؟ مگر بودا سکوت نکرد!  می‌دانم از روی خیره سری است که می‌نویسم.  اما امید بخشش دارم! بخشش همین...

مسؤول تمام بی مسؤولیتی ها

زمان خواندن 3 دقیقه ***  مسؤول تمام بی مسؤولیتی ها *** به من می‌گویند بی مسؤولیت! ببینیم مسؤولیت چیست؟  بگذارید اول جواب آخر را بدهم. هرکسی مسؤول وضعیت حال خودش است!  حتماً تعجب کردید! مسؤول این تعجب خودتان هستید! این شما هستید که در برابر یک سری اشکال و معانی چه حسی پیدا می‌کنید!  بیشتر تعجب کردید؟ باز هم مسؤولش خودتان هستید! چون به دنبال چرایی این حرف نمیروید!  هر کسی یک مسؤولیت دارد وقتی به این دنیا می‌آید. مسؤولیت شناخت خودش و درونش. وقتی به اندازه‌ی کافی به درون خودت توجه کنی میفهمی که اینجا تمام دنیای توست. تمام دنیای تو که نسبت به آن مسؤول هستی!  آری درست شنیدید! شما فقط مسؤول دنیای درون خودتان هستید! شاید فکر کنید این اوج خودخواه بودن است! اتفاقا برعکس!  وقتی به اندازه‌ی کافی به درون بروی کم کم مرز درون و بیرون؛ مرز خود و دیگری از بین می‌رود.  خودخواهی تو عین دیگر خواهی می‌شود و دیگر خواهی تو عین خودخواهی!  درک این داستان وقتی است که بتوانی از نفس عبور کنی ‌ ذات اصلی خودت که با تمام جهان مشترک است را درک کنی.  آنجا که بروی ...

مرگ به روایت سادگورو

تصویر
زمان خواندن 4 دقیقه ***  مرگ به روایت سادگورو مدتی است درصدد خواندن کتاب مرگ سادگورو هستم. با چند تن از دوستان شروع کردیم. تعدادی به دلایل خودشان ما را از ترجمه‌ی کتاب منع  کردند. از آنجایی که مرگ را باید با رضایت پذیرفت ما هم مرگ ایده‌ی ترجمه ی این کتاب را می پذیریم. در زیر فهرست مطالب و یک مقدمه هست که اینجا میگذارم. اگر علاقمند شدید خودتان بخوانید. برای گسترش یک حقیقت نیازی به تلاش من نیست!  این هم لینک کتاب در آمازون " Death; An Inside Story: A book for all those who shall die" by Sadhguru https://amzn.in/05lpoXd این هم ترجمه ی فهرست شاید روزی ترجمه شد و در دسترس فارسی زبانان قرار گرفت. مرگ {یک روایت درونی} اثر سادگورو کتابی برای تمام کسانی که {خواهند مرد} فهرست مطالب مقدمه ناشر{سرور درونی؛} مرگ بخش ۱: مرگ و زندگی در یک نفس؛ مرگ فصل۱: مرگ چیست؟ مرگ: اساسی ترین سوال طبیعت میرای بشر کشف مرگ آیا مرگ فاجعه است مرگ را دعوت نکنید فصل۲: فرآیند مرگ چه چیزی شما را زنده نگه میدارد حباب زندگی و مرگ پنج پرانا: پنج انرژی حیات مراحل مرگ چاکراها: گذرگاههای خروج زندگی فصل۳: کیف...