پست‌ها

نمایش پست‌های منطبق با جستجوی نوشتن

کار امروز- حل هویت کاری

زمان خواندن 2 دقیقه ***   کار امروز- حل هویت کاری *** در ادامۀ سری نوشته‌های مربوط به کار و پول و اقتصاد امروز میخواهم کمی از وضعیت ذهنی امروزم را اینجا بنویسم.   https://www.unwritable.net/search?q=کار+پول+اقتصاد&m=1 این نوشتن خودش می‌شود برنامه‌ریزی ذهنی و تقریباً می‌شود کارِ من در این لحظه.  فرض کنیم بقای من تامین است. منظورم بقای مطلق است و نه نسبی. یعنی غذا و سرپناهی دارم. پس گزینۀ کار کردن برای بقاء را فعلاً کنار می‌گذارم. یعنی گزینۀ کارکردن برای پول را هم کنار می‌گذارم.  اگر از بقاء عبور کنم می‌رسم به کار کردن در برابر بودن. پس چون بودن مهم‌تر است، کار کردن برای هدفی در آینده هم منتفی می‌شود. یعنی کارکردن برای خود کار. برای لذت کار در حین انجام کار.  مثلاً این نوشتن حاوی لذتی است در حین نوشتن. این نوشتن برای هدفی در آینده نیست. مثلاً برای جذب مشتری یا جذب خوانندگان یا کسب پول یا فلان و بهمان نیست. این نوشتن برای نوشتن است.  کامل و لذت بخش! در همین لحظه!  و وقتی هم که می‌نویسم تمام می‌شود. دیگر چسبندگی یا وابستگی به آن را میگذارم کنار....

نوشتن! نوشتن و نوشتن!

تصویر
زمان خواندن 3 دقیقه ***  نوشتن! نوشتن و نوشتن! *** دوستی می‌گفت چرا افکارت را فریاد می‌زنی! دوست دیگری میگوید چرا پخش می‌کنی؟ کسی می‌گفت دنبال توجه هستی! دیگری می‌گوید از تو شکایت خواهم کرد! یکی می‌گوید کلاس نویسندگی برو! و و و الان بدون دوش گرفتن! بدون مراقبه! بدون آمادگی! بدون هیچ پلن و برنامه‌ای دوباره نشستم به نوشتن! همینطور کثیف شاید با غلط و غلوط املایی شاید حتی بی سر و ته دوباره می‌خواهم بنویسم!  چرا؟ اصلاً چرا ندارد! چون دوست دارم! چون می‌توانم! چون حق دارم! چون آزادم! اینجا بارها گفته‌ام من با خودم حرف میزنم! خیلی هم درهم و برهم حرف می‌زنم!  با سبک های مختلف حرف میزنم! از نظر بعضی ها بی سرو و ته می‌گویم!  بعضی ما نمی‌گیرند! روی بعضی ها تاثیر می‌گذارد! بعضی مثبت می‌بینند! بعضی منفی!  اما راستش را بخواهید اصلا شما زیاد مهم نیستید!  من برای خودم و با خودم حرف می‌زنم! اگر حتی در حرف زدن با خودم محدود باشم این چه زندانی است! اگر با خودم هم نتوانم هر طور که می‌خواهم حرف بزنم این چه آزادی است؟ چقدر در ترس ها خودم را زندانی کنم؟ چقدر از قضاوت دیگران ...

گناهِ مکتوبِ دادگاه

تصویر
زمان خواندن 4 دقیقه ***   گناهِ مکتوبِ دادگاه *** دیروز گذرم به دادگاه خورد. از صبح تا غروب در صندلی‌های دادگاه های علنی نشستم.  وقتی مشاهده را روی خودت تمرین کنی، از داستانهای ذهنی خودت که شروع کنی، تو تبدیل به یک مشاهده گر می‌شوی.  و من دیروز مشاهده گر بودم.  فیلمی ترسناک و تراژیک بود.  آدمها هر یک با داستانی ذهنی وارد می‌شدند. تقریباً هیچ کس را نمی‌توانستی پیدا کنی که درگیر داستانی ذهنی نباشد.  تعدادی بودند که نامشان را قاضی گذاشته بودند. صندلی شان کمی بالاتر بود تا برتری خود را ثابت کنند. احترامی مصنوعی، مثل احترام شیعیان به قبور متبرکه را طراحی کرده بودند.  مثل کلاسهای مدرسه در ایران با ورود قاضی یک نفر با گفتن یک ورد برپا می‌داد و همه مجبور بودند بلند شوند و بنشینند. نه از روی حس احترام قلبی، بلکه از روی برنامه ریزی و اجبار.  موقع بیرون رفتن به رسمی که فقط در بقاع متبرکه مسلمانان دیده بودم آدم ها دنده عقب و بدون پشت کردن به قاضی بیرون می‌رفتند. نه از روی احترام قلبی، بلکه کاملاً مکانیکی و اجباری.  گروهی معمولاً با کت و شلوار و زنه...

گناهِ نوشتن

زمان خواندن 1 دقیقه ***   گناهِ نوشتن *** نوشتن گاهی برای من گناه است. مثل الان. قبلاً گناه را تعریف کرده بودیم.  http://www.unwritable.net/2024/06/blog-post_22.html گناه می‌شود هر چیزی که تو را از خودت دور کند. خود هم نه بدن است و نه ذهن. بلکه نیرویی فرای این دو است. خود اصلی، همان نانوشتنی است.  ذهن و بدن لایه‌های سطحی ای از نانوشتنی هستند. هر چیزی که توجه ما را از خدا دور کند گناه است.  درکش خیلی ظریف است.  چون خدا قابل تعریف و دستورالعمل بردار نیست.  یکی از راههای عالی رسیدن به خود یا خدا مراقبه است. یکی از مراقبه های خوب هم توجه به بدن و ذهن است. بدن و ذهن هم حجاب هستند و هم راهی برای رسیدن. بستگی به آگاهی ما دارد.  حالا چرا نوشتن گاهی گناه است. وقتی نوشتن من را از لحظه دور کند گناه است. اما وقتی نوشتن باعث بشود که به لحظه بازگردم و به ذهن از بیرون توجه کنم آنگاه خودِ نوشتن می‌شود یک مراقبه. شاید خواندن هم گاهی بشود مراقبه. هر کاری که با آگاهی انجام شود مراقبه است.  گاهی بدنم خسته است ولی ذهنم نمی‌خواهد رها کند. ذهن برای خوابیدن و آرام ...

نوشتن، خوب یا بد؟

زمان خواندن 2 دقیقه ***   نوشتن، خوب یا بد؟ *** حدود بیست سالی هست که می‌نویسم. هنوز جواب این سوال که نوشتن خوب است یا بد را قطعاً نمی‌دانم.  این را میدانم که حال من را خوب می‌کند.  چون شبیه مراقبه است.  چون ذهن را مشاهده می‌کند.  چون ذهن را کند می‌کند.  نوشتن برای من نوعی مراقبۀ روزانه است. برای همین هم هست که بیست سال دوام داشته.  تا جایی که یادم هست تقریباً تمام کارها روزی برایم تکراری و خسته‌کننده می‌شده الا نوشتن!  ذهن من و ذهن کل انسانها مدام در حال کار است. مدام در حال حرف زدن است.  این نوشتن ها این حرفها را آرام و مرتب می‌کند. اول به ماهیت تکراری حرف ها پی می‌برم به آن آگاه می‌شوم و بعد مینویسمشان.  زندگی ما بازتابی است از حرف‌های ذهنمان.  زندگی بیرونی من بازتابی است از ذهن من. ذهن و بدن و کارماهایم.  با نوشتن است که ذهن خودم را برنامه‌ریزی می‌کنم و بعد باعث تغییر در کل دنیا می‌شوم.  ذهن می‌گوید «تو هیچ کاری نمی‌کنی! فقط نشستی و می‌نویسی! کار عملی انجام نمی‌دهی و نوعی ارگاسم یا خودارضایی ذهنی انجام میدهی!» جو...