برنامه های ذهنی من

اینها قسمتی از برنامه های ذهنی من هستند:

Basics of my NLP programming
I want to live freely I want to live a joyfull life and full of excitements and experiences I want to know and experience life fully and complately I belive in nature I live with my emotions but I will die with my logic
من با برنامه ریزی ذهن خودم دنیای خودم را تغییر می دهم اگر حس معنوی و مقدسی ندارید دعاهای من جز آشفتگی ذهنی بیشتر، سودی برای شما نخواهد داشت اما اگر قلب و ذهن شما را هماهنگ کرد آنها را به کرات بخوانید می دانم گروهی با دیدن زمزمه های من آنهارا چرند و من را دیوانه خواهند خواند اما چه باک ، شاید نا محرمان همیشه با قضاوت ها ی شخصی شان باشند این تاثیری درزیستن من نخواهد داشت جز این که از آنها رو برمی گردانم و آنها را با قضاوت هایشان تنها می گذارم چه بسا انتقادها باعث رشد بیشتر من شود من با طبیعت حرف می زنم طبیعت هم به من از راههای مختلف الهام می کند احساس های من پاک و خالصند و سرچشمه ی الهام های من هستند من انسان خلاقی هستم و می توانم چیزهای نو بسازم من جزئی از طبیعتم من کاملا هماهنگ با طبیعتم من در طبیعتم اما دستاوردهای ساختگی برای زندگی راحت را دوست دارم من در بعضی زمینه ها استعداد فرا تر از معمول دارم من به قوانین طبیعت از جمله مرگ گردن می نهم و آنرا چون قانون طبیعت است با لذت می پذیرم من زندگی را تمام و کمال درک می کنم و هرروز این درک قوی تر می شود من شناخت درستی از دنیا خواهم داشت من ارتباط زیبایی با اطرافیانم برقرار می کنم من می دانم که ما انسانها به یکدیگر نیاز داریم من به دیگران نیاز دارم در عین حال به تنهایی زندگی می کنم و به تنهایی تجربه هایم را بدست می آورم من به دوستان خودم اعتماد می کنم و آدم به شدت قابل اعتمادی هستم من زندگی خودم را کنترل می کنم من می دانم که ما انسانها باید با هم ارتباط داشته باشیم تا زندگی کنیم من این دعاهای روزانه را هر روز مثل نماز تکرار می کنم من به سیستم های فکری و احساس و روش زندگی دیگران احترام می گزارم به من هر روز دعاهای جدیدی الهام خواهد شد من از بدنم به شدت محافظت می کنم بدن من کاملا سالم است و سیستم بسیار عالی و فوق العاده ای است قسمتهای مختلف بدن من از جمله سیستم گردش خون و سیستم عصبی و عضلانی من به درستی و هماهنگ در حال کار کردن است تا روزی که به حکم طبیعت از کار بیفتد و اجزای آن به طبیعت باز گردد من بهترین غذاها را با درک و حس و عقل خودم انتخاب می کنم و از خوردن چیز های مضر بیزارم بدن من به من می گوید که چه چیزی و به چه مقدار بخورم من مردم و مردانگی خودم را دوست دارم من زن ها را به عنوان نماد زنانگی و زیبایی و لطافت می پرستم من در برابرزیبایی زنها و جذبه دختر ها به درک بزرگتری از زندگی و تجربیات عمیقی می رسم من سکس را به عنوان بزرگترین تجربه ی بدنی روحی دوست دارم من سعی می کنم با کسی زندگی کنم، اما آزادی و استقلال خودم را به هیچ بهایی نمی دهم من حس پدر بودن را در سالهای میانی زندگیم تجربه خواهم کرد من از هر کار کوچکی لذت می برم من به انسانهای ضعیف تر از خودم به دیده ی محبت و درک و به انسانهای قوی تر از خودم به دیده ی استاد نگاه می کنم من گوش و چشم و حس چشایی و بویایی خودم را تقویت می کنم من با شناخت خوب از بدنم حفاظت می کنم من عاشق موسیقی ام من با موسیقی های زیبا وجودم را هماهنگ می کنم وذهن خودم را جلا می دهم من با دیدن فیلم های زیبا درک هنری خودم را تقویت می کنم فیلم ها و رمان ها زیبا ترین و جذاب ترین روش ارتباط در دنیای امروزند من بدنم را در وضعیت عالی نگهداری می کنم و آن را برای زندگی پربار و لذت بخش خودم تربیت و ورزیده می کنم من تغییرات طبیعی بدنم را تا پیری می پذیرم و قبول می کنم من زبان و فرهنگ کودکی خودم را دوست دارم اما آن فرهنگ را برای خودم تغییر داده و در آن تغییرات بزرگی بوجود می آورم کره زمین میهن من است من روی خاک زمین و زیر آسمان تربیت شده و زندگی می کنم من با نگاه کردن به بی کرانه های آسمان به حس عظمت می رسم من گذشته ی خودم را دوست دارم و از آن چیز های زیادی یاد گرفته ام من در زندگی مسافرت های زیادی می روم و از این سفر ها چیز های زیادی یاد می گیرم من از دریا و کوه و صحرا و بی کرانه های طبیعت الهام می گیرم هر از چند گاهی با رفتن به طبیعت با او به راز و نیاز می پردازم من با تماشای طلوع خورشید، انرژی زندگی می گیرم من با نگاه کردن به ستاره هاو ماه زیبایی کرات را درک می کنم و از دیدن کوچکی خودم متحیر می شوم من تا کنون زندگی پر باری داشته ام تجربیات گذشته ام بسیار باارزشند و فرامو ششان نمی کنم من تاریخ را به خوبی درک می کنم من انسانهای بزرگ تاریخ را دوست دارم من به دیگران احترام می گزارم من انسان ساده گیری هستم من از ته دل می خندم و خنده ی دیگران را دوست دارم من گاهی در خلوت گریه می کنم و اشک می ریزم و گریه هرا هم مثل هر حس قوی ای دوست دارم من به راحتی با دیگران ارتباط برقرار می کنم من قلب و ذهن پیشرفته ای دارم من با خودم و دیگران روراستم من دروغ را نشانه ضعف می دانم من خشونت طبیعت را درک می کنم و می دانم که قوانین آن به کسی رحم نمی کند و برای همه یکسان است من به تکامل و تصادف در طبیعت اعتقاد دارم من قسمتی از زنجیره ی تکامل در طبیعت را جلو می برم طبیعت همیشه مطابق میل من نیست هر روز برای من روز تازه ای است من هرروز می توانم از نو هر کاری را شروع کنم من انرژی فراوانی برای ادامه زندگی پربار خودم دارم من می دانم که نمی توانم بی نهایت زندگی کنم اما می توانم بی نهایت تجربه کنم و می توانم بی نهایت تاثیر بگزارم من می دانم که حواس من چقدر مهمند و در زندگی تاثیر دارند من آنها را هر روز تقویت می کنم من کسی را که به من توهین کند نمی پذیرم و از او دور می شوم من زبانهای زیادی را یاد می گیرم من با نرم افزارهای ذهنی قوم های مختلف آشنا می شوم من آدم با نظمی هستم و نظم من باعث موفقیت در کارها و پروژه هایم می شود من آدم باهوشی هستم و این درامتحانات مختلف و ادوار مختلف زندگی ام ثابت شده من از کودکی اندیشه های بزرگی داشته ام من همیشه با درک خودم و با کمک دیگران بهترین گزینه ها را انتخاب می کنم من آدم با احساس و مراعات کننده دیگران وفهیمی هستم من اگر قولی بدهم با تمام وجود با آن پایبندم من میدانم که خدعه و نیرنگ قسمتی از طبیعت است من می دانم که ظلم و کشتن از قوانین طبیعت است اما من با هوش سرشارم به ندرت از آنها استفاده می کنم من درک قوی ای از دیگران و حس آنها دارم من آدم فوق العاده ای هستم من زندگی غنی ای خواهم داشت من در هرکجای زمین که باشم زندگی سرشاری خواهم داشت من رفتن به جزیره های زمین و درد و دل با تنهایی آنها را دوست دارم من از چشیدن لرزش سرما و حرارت گرما و خیسی باران و صدای برف لذت می برم من بزرگان تاریخ را که منشاء الهام و تغییرات بزرگ شده اند را به بزرگی یاد می کنم من انسانهای معمولی و کسانی که نامی از خود نگذاشته اند را نیز قبول دارم چرا که من نیز انسانی معمولی هستم اطرافیان من از حضور و وجود من بسیار خوشوقت و خوشبخت هستند من خانواده ، اسم و پدر و مادرم را قبول کرده و به آنها افتخار می کنم من خودم فرمانروای وجودم هستم و سرباز هیچ نظر و عقیده ای نمی شوم من خودم برای خودم تصمیم میگیرم من عشق بزرگی در زندگی تجربه کرده ام من مادر مهربانی داشته ام من از بسیاری از کارها لذت می برم و این کارها می تواند به کوچکی نگاه کردن به تلاشهای پرنده ای عاشق برای جفت گیری باشد من عاشق یاد گیری هستم من آدم پرکار و تلاشگری هستم من هیچ کدام از قید و بند های ذهنی را نمی پذیرم و آزادم من در محیط اطرافم تغییرات مهمی بوجود می آورم من تغییر را دوست دارم و با وجود ترس به سمت آن می روم من از دستاوردهای انسان ها و تکنولوژی های جدید استقبال می کنم من هنر را با حس قوی و پاک خودم درک می کنم من می توانم دوست داشته شوم من حس های متضاد خودم و دیگران را با هم درک می کنم من حسادت را با محبت جواب می دهم من حس های منفی خودم را درک می کنم و آنها را می شناسم من هر که را که مخالف طبیعت و در جهت نابودی من بودبا هوش سرشارم از میان بر می دارم من دین ها و آیین ها ی دیگر را می فهمم و بهترین برخورد را با پیروان آنها در پیش می گیرم من هر روز این دعاها را در ذهن و وجود خودم تکرار می کنم هیچ کس به اندازه خودم من را نمی فهمد و من به خودم عشق می ورزم من به اندازه کافی و خوب می خوابم بدن من سرچشمه ی بسیاری از لذت های من است من دنیا را و انسان ها را دوست دارم موسیقی من را به لحظه های لذت بخش زندگی رهنمون می شود من اشک شوق را با موسیقی درک می کنم نفت ثروت مردم ایران است و باید برای آنها و برای رفاه و زندگی بهتر آنها استفاده شود من با دیگران می توانم حرف بزنم من به کسانی که بیشتر از من در زمین زندگی کرده اند به خاطر تجربه های بیشترشان احترام میذارم اما از آنها تبعیت نمی کنم زن و مرد با هم کامل میشوند هیچ زنی بدون مرد و هیچ مردی بدون زن زندگی کاملی نخواهد داشت من بودن با زنها رو برای کامل شدن وجودم و انسان بودنم دوست دارم من در سختی های زندگی به طبیعت رو می آورم من سفری به درونم می کنم و حرکت طبیعت را می پذیرم من می گذارم هر انسانی با خدای خودش راز و نیاز کند چه بسا خدای طبیعت گوشه دیگری از زیباییش را برای او نمایان کرده طبیعت با همه ی برزگی و تنوعش و با گوناگونی مسحور کننده اش منشا الهامات انسانها و از جمله من است من گوناگونی طبیعت را برای دیدن و لذت بردن انتخاب می کنم موجودات و عوامل موجود در طبیعت و ما که جزئی از آنیم منشا همه هنر ها و پیشرفت های ما انسان ها به عنوان فرزند طبیعت بوده و خواهد بود من عاشق سحر خیزی ام رنگ سرد صبح و صدای نغمه پرندگان در صبح های آبی زندگی منشا حیات و الهام من در طول روز خواهد بود قدم زدن در آبی صبح و تماشای آمدن خورشید به درون قلب من از زیباترین و دوست داشتنی ترین و مقدس ترین عبادتهای من است من در جنگل ها با درختان حرف می زنم و از آن راست قامتان از قدمتشان که بسیار بیشتر از من زیسته اند از زمستان ها و بهارها و تابستانهایی که تجربه کرده اند می پرسم من با کوهها که قرن ها قبل از آمدن من به این جهان نظاره گر اطراف خویش بوده اند انسی دیریه دارم کوهها برای من از تاریخ زمین سخن می گویند من دریا را با تمام عظمتش و با تمام درون اسرار آمیزش با موجهایی که به ساحل سنگی می کوبد و با تلاشش برای پرورش زندگی در درونش و در زمین می شناسم من اجازه می دهم دریا با موج های کوبنده اش و هوا با دست نوازش گرش پوست و گوشت بدن من را لمس کنند گوش کردن به فریادهای موج ها برای من بازگو کننده ی سرگذشت چند هزار ساله ی جنبش آب در حضور خورشید و باد است جنبشی که از سنگ ماهی و از ماهی مرا به دنیا آورد تا خودش را نظاره گر باشم و اشک بریزم هر لحظه و هر دقیقه هزاران نفر می میرند و متولد می شوند اما آنچه که همیشه بوده و خواهد بود تلاش برای زندگی و بهتر شدن است می دانم این دعاها همیشه در معرض کهنه شدن هستند و من هرروز دعاهای جدیدی دارم

نظرات

برای تجربه‌ی کل نانوشته ها؛ لطفا فهرست موضوعی و زمانی بالای صفحه را ببینید!

کارما برای خودم و برای تارا!

خودکشی!

شُکرگذاری در لحظه!

چرا می‌نویسم؟ چون هستم؟

عدالت - عدالتِ لحظه

مکالمات من و تارا

زندگی در جنگل

کونِ کار -۶- آیا معنویت جدی است؟

توجه به خود، اتصال با خدا

تنهایی و آرامش جاده