پست‌ها

دنیای تصادفی

زمان خواندن 1 دقیقه *** جمعه‏، 2008‏/08‏/01 مادوست نداریم برای سکس برنامه ریزی کنیم دوست نداریم پیش بینی کنیم که کی و چگونه سکس کنیم ما دوست نداریم برای کارهای خیلی مهم برنامه ریزی کنیم ما برای حس های بزرگ خودمان نمی توانیم برنامه ریزی و پیش بینی کنیم ما برای معجزات فقط باید آماده بنشینیم تا دستی از غیب برون آید ما برای کار هایی که خیلی دوست داریم اتفاق بیفتند دوست نداریم آگاهانه منتظرشویم ما گاه گاهی دوست نداریم به دوست خیلی خوب خودمان بگوییم کی به دیدارش می رویم گاه گاهی دوست نداریم دوست خیلی خوبمان را دعوت کنیم ما نمی خواهیم لذت دیدار سرزده را ازبین ببریم ما دوست نداریم که برای عاشق شدن برنامه ریزی کنیم اگر برای عشق برنامه ریزی کردیم و حساب و کتاب، دیگر عشقی نخواهد بود ما دوست نداریم که برای ارگاسم خودمان برنامه ریزی کنیم و کاندوم بگذاریم یعنی بوجود آمدن انسان جدید هم فرآیندی تصادفی است همانطور که عاشق شدن تصادفی است بسیار دیده ایم پدر و مادر هایی که تصادفا بچه دار شده اند و این تصادف را پذیرفته اند و ناراحت نشدند حتی آن را مثل هدیه ای الهی تلقی کرده اند حتی خود ما اکثرا زایی...

انرژی روحی

زمان خواندن 2 دقیقه *** این نوشته‌های قدیمی سطح آگاهی من در گذشته را نشان میدهد! لزوماً این ها با آگاهی الان من مورد تایید شاید نباشد. اما نوعی ثبت تاریخی از آگاهی گذشته من اینجاست! شنبه‏، 2008‏/05‏/24 عواملی که باعث می شود تلاش نکنیم و دست به هیچ کاری نزنیم و مدام به تعویق بیندازیم عدم داشتن انرژی بدنی  راه حل: ورزش کردن عدم داشتن انرژی روحی یک  عدم ایمان به این که تلاش نتیجه ی بهتری می دهد، نا امیدی نسبت به نتیجه و توجیه جذاب نبودن نتیجه  راه حل:پررنگ کردن و تاکید و تصور کردن مثبت نتیجه دو  تنبلی راه حل: تشرزدن و نهیب زدن و سوزن زدن به خود سه عدم ایمان به اولویت داشتن کار مورد نظر، ترس از انجام کار اشتباه  راه حل: در صورت دانستن اولویت اول قورباغه ی درشت تر را باید قورت داد، مراجعه به عقل برای تعیین اولویت تا حس، انجام کار با اولویت پایین تر در صورت شروع کردن آن کار چهار  ترس از مواجه شدن با مشکلات و سختی کار و استرس  راه حل: حرکت سریعتر و رفتن به داخل مشکلات پنج  کمال طلبی و ترس از بی کیفیت انجام شدن کار و وسواس ...

تکامل پوچ نیست

زمان خواندن 0 دقیقه *** چهار شنبه‏، 2008‏/06‏/11 ما تلاش می کنیم که پول در بیاوریم که غذا بخوریم که قوی بشویم که سکس کنیم که تولید مثل کنیم و به عنوان جایزه لذت می بریم ما عاشق می شویم که دوست داشته باشیم که متعهد باشیم که ازدواج کنیم که تولید مثل کنیم و به عنوان جایزه لذت می بریم و ما تولید مثل می کنیم که زندگی ادامه داشته باشد زندگی ادامه دارد برای اینکه تکامل پیدا کند پس زندگی پوچ نیست

دیکتاتوری - دانستن - سکوت

زمان خواندن 2 دقیقه *** پنجشنبه‏، 2008‏/05‏/22 در خبرها شنیدم که داشتن کامپیوترو اینترنت در کوبا آزاد شد باشنیدن این خبر پی بردم که چقدر یک دولت دیکتاتور می تونه زندگی آدمهای کشورش رو نابودکنه اونها رو از حقوق اولیه زندگی محروم کنه و چقدر ظلم کنه البته می دونم که بی عدالتی رو در دنیا باید به عنوان واقعیت پذیرفت اما نباید ساکت بود بعد از تماس تلفنی که با سرویس دهنده ی اینترنتم گرفتم جوابی گرفتم که فهمیدم ما هم حداقل توی این زمینه دست کمی از کوبا نداریم در ایران آدمهایی هستند که نمی خواند مردم به اطلاعات درست دسترسی داشته باشند اگر می بینید که هزاران نفر درگیر اعتیادند اگر می بینید که مردم شاد نیستند اگر همه جا بوی مرگ میاد اگر زندگی سخت شده اگر ما مجبوریم خاطرات و خانوادمون رو ترک کنیم و سختی های مهاجرت و تبعید رو بکشیم یک علت خیلی واضح داره حکومت دیکتاتوری و این حکومت همه رو با اسلحه تهدید می کنه حتی ممکنه من رو که دارم این ها رو می نویسم رو تهدید کنه این حکومت به چیزی جز قدرت خودش فکر نمی کنه قدرت سیاسی، اقتصادی و بمب حتی به قیمت کشته شدن هزاران انسان حتی به قیمت از بین رفتن همه...

نماز جدید

زمان خواندن 1 دقیقه *** این نوشته یه جورایی الگو برداری از نوشته های ممد جون با اندکی تغییره! با یاد طبیعتی که بوده وهست و خواهد بود طبیعت پروراننده، میراننده و زنده کننده طبیعت آموزنده وآموزاننده وپیوسته تکامل یابنده طبیعت گونه گون و تحول یابنده به یاد می آورم روزی را که مادر طبیعت چشم مرا گشود و شبی را که همه ی اجزایم به طبیعت بازخواهد گشت به یاد می آورم بزرگی و عظمت آنرا و اینکه ما نقطه ای ناچیز و حساب نشدنی از طبیعت بیش نیستیم به یاد می آورم کوچکی زمین و هرآنچه درآن است را در مقایسه با عظمت کهکشان ها به یاد می آورم سختی و خشونت اورا که یارای مقاومت در برابر آن نیست و به یاد می آورم ظرافت و نرمی و دقت آنرا که کسی قادر به درک آن نیست هر نفسی که فرومی رود یادآور زندگی و تماس ما با اوست و زمان چیزی نیست جزگامهای کوچک تحولات آن مکان چیزی نیست جز درک ناقص ما از اطراف لحظات چیزی نیست جز پیری تدریجی ما آدمها و جوانی دیگران و نورسیده ها و سالها چیزی نیست جز شماره هایی که تعداد مردگان و متولد شده ها در آنها ثبت می شود همه ی سالها و لحظه ها و قرنها و آدمها می آیند و می روند و آنچه می ...

دارایی های ما

زمان خواندن 1 دقیقه *** شنبه‏، 2008‏/04‏/26 دوباره از اون لحظات زیبا اومد دوباره از اون لحظه هایی که من باید بنویسم دوباره از اون لحظه هایی که برای اون زندگی می کنم دوباره لحظه های اشک لذت بخش دوباره لحظه های عشق دوباره لحظه های کشف آره عشق درختیه که باید از اون مراقبت بشه باید رشد کنه باید کانونی بشه برای تولد عشق های جدید آنچه داریم همون احساسمونه آدمها تو زندگی چیز های مختلفی دارند که به نظر من مهترین چیز همون احساسیه که دارند میزان عشق آدمها به نظر من مهمترین داراییه اونهاست ما دو جور حساب بانکی داریم اولیش شامل پولهامونه که توی بانک و ملک وزمین و این جور چیزهاست این دارایی توی موجودات بی جان ذخیره میشه و اما یه جور داراییه دیگه هم داریم و اون میزان عشقمونه این داراییه ما توی آدمها ذخیره میشه توی اطرافیانمون و دوستامون و آدمها و موجودات زنده و طبیعت بهتره که آخرعمر هر چی از دارایی نوع اول داریم رو تبدیل کرده باشیم به نوع دوم

رحمان و رحیم

زمان خواندن 0 دقیقه *** شنبه‏، 2008‏/04‏/26 شاید بادیدن اون متن عربی فکر کنید که من آدم مذهبی ای هستم اما باید بگم مذهب من مذهب طبیعت بعلاوه ی احساسه من محمد رو دوست دارم نه به خاطر چیز هایی که درموردش شنیدم من محمد رو دوست دارم نه به خاطر جنگ هاش نه به خاطر دینش نه به خاطر مداحانش من محمد رو دوست دارم فقط به خاطر این که خداش رحمن و رحیمه من محمد رو دوست دارم چون وقتی میخواد خداش رو توصیف کنه میگه بخشنده و مهربان مهربانی ای که شامل همه میشه رحیم بودنی که شامل آدمهای خاصی میشه

عشق مهمه

زمان خواندن 1 دقیقه *** پنجشنبه‏، 2008‏/03‏/20 میخوام تو این نوشته بگم که عشق مهمه یعنی هر کسی که فکر می کنه که عشق تو داستانهاست یا فیلما بدونه که عشق مهمه ما آدمها کار می کنیم و پول در میاریم و می خوریم درست مثل حیوونا اما هم ما و هم همه ی حیوونا همه ی این کارا رو برای یه هدف دیگه انجام می دن و اون هدف دوم عشقه پس زندگی دو هدف داره هدف اول خوردن و پول و کار کردن و موفقیته و هدف دوم و نهایی که اونهایی که موفق ترند به اون می رسند عشقه و این عشق میتونه عشق به زن یا فرزند یا عشق به چیزای دیگه باشه

هزار صفت ما و خدا

زمان خواندن 58 دقیقه *** . این به اندازه کافی مطلب داخلش داره که من هیچ ننویسم دعای جوشن کبیر خالی از اعتقادات شما متن ادبی بسیار جالبی است  1- اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا اللَّهُ يَا رَحْمَانُ يَا رَحِيمُ يَا كَرِيمُ يَا مُقِيمُ يَا عَظِيمُ يَا قَدِيمُ يَا عَلِيمُ يَا حَلِيمُ يَا حَكِيمُ سُبْحَانَكَ يَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنَا مِنَ النَّارِ يَا رَبِّ خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى خدا اى بخشاینده اى مهربان اى بزرگوار اى برپا دارنده اى بزرگ اى قدیم اى دانا اى بردبار اى فرزانه منزهى تو اى که معبودى جز تو نیست فریاد فریاد بِرَهان ما را از آتش اى پروردگار من **سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ یا ذَاالْجَلالِ وَالاْکْرامِ یا اءرْحَمَ الرّاحِمینَ منزهى تو اى که نیست معبودى جز تو فریاد فریاد درود فرست برمحمد و آلش و بِرَهان ما را از آتش اى پروردگار اى صاحب جلال و...

کشف هدف زندگی

زمان خواندن 2 دقیقه *** - اگراز نگاهی با یک مقیاس زمانی بزرگ تر به زندگی نگاه کنیم یک سری چرخه هایی می بینیم که بی درنگ تکرار می شوند مثل نوسان یک چرخ به دور خود مثلا چرخه های روزها و فصل ها و سالها و چرخه ی تولد رشد و مرگ حیوانات و گیاهان که به سرعت انجام می شود و زندگی ما درست مثل یک چشم به هم زدن در بین این چرخه هاست اگر چه این چرخه ها بیهوده به نظر می آیند اما یک حرکتی در آنهاست که اصلا تکراری نیست و آن حرکت جهت دار و بسیار مهم تکامل است حرکتی که به همان نظر اول هدف این چرخه ها و تمام تلاشهاست حرکتی که به ایجاد موجودات بهترو زیباترو سازگارتر منجر می شود حرکتی که در انسانها به ایجاد موجودات باهوش تر و قوی تر و زرنگ تر منتهی می شود پس سهم ما در این زندگی این است که قدمی کوچک در این راه برداریم یعنی تلاش کنیم خود قوی شویم و دانا؛ و انسانی ایجاد کنیم که داناتر قوی تر زیبا تر و بهتر و عاشق تر و باهوش تروشجاع تر از ما باشد و این یگانه هدف مهم زندگی است - خوب با دونستن هدف زندگی تکلیف ما کمی روشن میشه حالا یک کم در مورد بهتر شدن میخوام حرف بزنم ببینم بهتر شدن دقیقا چیه خوب صحبت از چ...

هفت عادت

زمان خواندن 4 دقیقه *** خلاصه ی هفت عادت مردان موثر که خودم هم ترجمه کردم THE SEVEN HABITS, BRIEFLY From: The Seven Habits Of Highly Effective People: Restoring the Character Ethic, by Stephen R. Covey, Simon and Schuster, 1989. 1. BE PROACTIVE. Between stimulus and response in human beings lies the power to choose. Productivity, then, means that we are solely responsible for what happens in our lives. No fair blaming anyone or anything else. فعال باشید، بین انگیزه و عمل قدرت انتخاب قرار گرفته است. فعال بودن بدین معنی است که ما خود به تنهایی مسوول آنچه در زندگی ما اتفاق میفتد هستیم. متهم کردن هرکسی یا هر چیزی عادلانه نیست. 2. BEGIN WITH THE END IN MIND. Imagine your funeral and listen to what you would like the eulogists to say about you. This should reveal exactly what matters most to you in your life. Use this frame of reference to make all your day-to-day decisions so that you are working toward your most meaningful life goals. با دیدن نهایت خود شروع کنید، تصور کنید در مراسم ت...

ورزش

زمان خواندن 1 دقیقه *** شنبه‏، 2008‏/03‏/22 امروز رفتم اسکی و چون برف ها شل شده بود حسابی خسته شدم و عضلاتم درد می کنه اما لذت ورزش وحس بعد از اون به این درد کشیدن ها و زحمتش می ارزه با فعالیت بدنی شدید انواع حس ها توی آدم به وجود می یاد که خیلی جالبه امروز چند جمله ی قصار گفتم که اینهاست - ورزش از صد تا دین و مذهب برای آدم بهتره - هرکاری را با تمرکز انجام بده حتی استراحت - همواره تلاش کن لذت بعد از تلاش خودبه خود می آید لذت را قبل ازتلاش طلب نکن که دچار تنبلی می شوی - در کار هایت غرق شو این خود راه کار بعدی را به تو نشان می دهد - بیکاری بدترین کار است - تعلل و عدم تصمیم گیری بد ترین تصمیم است

دشت خشک تشنه

زمان خواندن 2 دقیقه *** - اگر چه بنا بر این بود که این وبلاگ حرفهای خودم باشد و نقل قول در آن نگذارم اما این شعر آنقدر به حس و افکار من نزدیک بود که دقیقا وصف حال من بود و نشان دهنده ی افکار و احساسات من در دوراهی رفتن و ماندن و هجرت و ساختن بود تو ازاین دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد و اشک من تو را بدرود خواهد گفت · نگاهت تلخ و افسرده ست · دلت را خار خار نا امیدی سخت آزرده ست · غم این نا بسامانی همه توش و توانت را ز تن برده ست · تو با خون و عرق این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی · تو با دست تهی با آن همه توفان بنیان کن در افتادی · تو را کوچیدن از این خاک دل برکندن از جان است · تو را با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است · تو را این ابر ظلمت گستر بی رحم بی باران · تو را این خشکسالیهای پی در پی · تو را از نیمه ره برگشتن یاران · تو را تزویز غمخواران ز پا افکند · تو را هنگامه ی شوم شغالان بانگ بی تعطیل زاغان در ستوه آورد · تو با پیشانی پاک نجیب خویش · که از آن سوی گندم زار · طلوع با شکوهش خوشتر از صد تاج خورشید است تو با آن گونه های سوخته از آفتاب دشت تو با آن چهره ی افروخته از آتش غیر...

مستی

زمان خواندن 1 دقیقه *** و ما مستی های مختلفی داریم به نظر من مستی یعنی که از حساب و کتاب و فکر دیروز و فردا و زمان و مکان بیرون بیاییم یک مستی همان مستیه انگوره که من به خاطر تلخی زیاد تا به حال تجربه نکرده ام مستی دیگر مستییه که در اثر تمایل زیاد به بدست آوردن چیزی یا کسی یا رابطه ای به وجود میاد مستیه دیگه مستیه خدا و نماز و معنویاته یا مستیه مدیتیشن و مراقبه یا مستیه شعر و موسیقی مستی دیگه مستیه قدرت و پوله یا مستی و خماری که دراثر مواد دیگه مثل انواع مخدر ها و داروها بوجود میاد اما مستی که من دوست دارم مستیهای طبیعیه یعنی مستی هایی که توی طبیعت طراحی و پیش بینی شده مثلا مستی و سرخوشی هایی که دراثر ورزش یا مصرف مواد طبیعی بوجود میاد یا مستی که در اثر بودن توی طبیعت به وجود میاد یا مستیه عشق و سکس به هر حال اکثر مستی ها در اثر یک نوع فعل و انفعالات شیمیای توی مغز و بدن ما بوجود میاند که همشون تجربه های خوبیند

افکار پراکنده من

زمان خواندن 7 دقیقه *** این نوشته‌های قدیمی سطح آگاهی من در گذشته را نشان میدهد! لزوماً این ها با آگاهی الان من مورد تایید شاید نباشد. اما نوعی ثبت تاریخی از آگاهی گذشته من اینجاست ‏سه شنبه‏، 2008‏/02‏/12 سفر کویر مرنجاب و تجربیات منحصر به فرد اون در یکی شدن و لمس طبیعت خیلی جالب بود اختلاف دمای شب و روز و تجربه ی گشت و گذار در روی تپه های ماسه ای کویر تجربه ی منحصر به فردی بود که خیلی دوست دارم ثبتش کنم فکر کردن به بازی طبیعت و اینکه ما هم قسمتی از این بازی هستیم خیلی برای من لذت بخش و الهام بخشه اینکه یه روزی ماهم دوباره به همین طبیعت باز می گردیم و اجزای ما دوباره توی چرخه های طبیعت به جریا ن می افته میتونه تجربه جالبی باشه دوباره کار و تلاش در شهر شروع شد و نگرانیهای مخصوص اون و تلاش من برای منظم کردن افکارم چند روزیه دارم به این فکر می کنم که من چه آدمی هستم و از چه کارهایی لذت می برم این به من توی تصمیم گیریهام خیلی کمک می کنه یه فکری جدیدا اومده توی جهان بینیم که به مفهوم زندگی نه به عنوان یک چیز لذت بخش بلکه به یک بستری برای تلاش بدست آوردن و بخشیدن و عشق ورزیدن نگاه...

جهان من

زمان خواندن 2 دقیقه *** می خوام افکارم و کمی از جهان بینی م رو توضیح بدم من دنیا رو همون طور که هست می بینم یعنی از دید گاه یک ناظر فیزیک یا شیمیدان انیشتین ثابت کرد که ماده و انرژی یکی هستند یعنی روح و جسم یکی هستند البته الان هم تو تجربه خودم هم تو تجربه کارگردانها من دیدم که رویا و واقعیت مرز مشخصی ندارند و دیدم که زمان و مکان برای ما توی رویا درست مثل جهان انیشتین سیال و اعوجاج پذیره این رو شاید بشه اسمشو گذاشت فلسفه جهان بینی فیزیکی – فلسفی در کل من طبیعت رو توی جهان بینی در جایگاه خدا می بینم یعنی چیزی که ابدی ازلی گونه گون پرورش دهنده و زنده کننده و مرده کننده هست یعنی چیزی که به اون بازخواهم گشت یعنی چیزی که اطاعت از اون کار منه یعنی چیزی که به من الهام میکنه و خدایی که همه جا هست به هرکجا که بنگری اگرچه دیدگاه محمد که خدای مهربان و بخشنده رو ارائه کرد خیلی دوست دارم اما اون دیدگاهی که به خدا یک شخصیت انسانی بدیم و اون رو دارای عواطف و خصوصیات انسانی مثل محبت خشم و ... بدونیم گرچه برای حس من جالب تره اما با منطق گرایی و شخصیت علمی من سازگار نیست اما در مورد زمان زم...

افکار روزانه

زمان خواندن 1 دقیقه *** ‏2008‏/01‏/12‏ 02:51 ق.ظ  امشب در منزل خواهرم یک شب با خانواده بودم از حرف های اقتصادی تا بحث ازدواج از حس های مختلفی که به من دست داد با آدمها اما آنها قسمتی از طبیعت اطراف من هستند آنها هم همانقدر که زمین زیباست همان قدر که کوهها و آسمان زیباست زیبا و گونه گونند آنها هم جلوه هایی از همین طبیعتی هستند که من عاشقش هستم درمورد طبیعتی که دین من است درمورد طبیعتی که خدای من است خدایی که نمی توانم در مورد او حرف بزنم و بنویسم ولی اشک نریزم خدایی که سخن گفتن من ازاو جسارت است و خموشی بهتر مرا به او می رساند خدایی که هرچه بگویم از او گناه کردم و خدایی که من از اویم و او در من خدایی که همه جا هست چه در سکوت چه در موسیقیی که چشم و گونه های مرا خیس میکند خدایی که بعد از او دیگر حرفی و سخنی نیست هر که اورا شناخت و حس کرد دیگر سخنی ندارد و آنقدر غرق در حس اوست که با حرافی حسش را خراب نخواهد کرد

احساس

زمان خواندن 0 دقیقه *** در مورد چند چیز نمی توان با ذهن و کلمات نظر داد و حرف زد زندگی خدا آدمها احساسات اونها رو باید احساس کرد

چرخه های زندگی

زمان خواندن 0 دقیقه *** همه ما تو زندگي بايد يک سري چرخه هاي تکراري رو طي کنيم اين چرخه ها شامل خوردن خوابيدن بيدار شدن شادي و غم وغيره ميشه اصلي ترين چرخه هم همون چرخه ي اصلي زندگي و مرگه حالا ما بايد اين چرخه ها رو کامل انجام بديم وبا لذت اونها رو طي کنيم

بازی مافیا

زمان خواندن 1 دقیقه *** در واقع این بازی نوعی تمرین نقش بازی کردن تو جمعه که البته میتونه به ازبین رفتن اعتماد و دوستی منجر بشه و شخصیت آدمها توی این بازی کمی نشون داده میشه استدلال و توانایی متقاعد کردن و تاثیر گذاشتن روی رای دیگران توی این بازی نقش مهمی داره این بازی رو چند نفر میتونند انجام بدند بازی اینطوریه که هرکس یه نقش می گیره خدا مسئولیت خدا مدیریت بازی و نظاره بر بازیه و انجام رای گیری و گردش شب و روز دزدها معمولا تعداد دزدها کمتر از پلیسها ست اونها سعی می کنند پلیس ها رو گمرا ه کنند و همه اونها رو به کشتن بدند و خودشون زنده بمونند پلیس ها وظیفه پلیس ها پیدا کردن دزدها و کشتن اونها با رای گیری عمومیه رئیس پلیس هر شب میتونه مخفیانه از خدا در مورد یک دزد سوال کنه ومرده ها که حق هیچ صحبت یا اشاره ای رو بعد از مردن ندارند گردش بازی بعد از تعیین خدا بقیه نقش ها مخفیانه توسط کارت تعیین میشه با دستور خدا شب میشه و همه باید چشم هاشونو ببندند با دستورخدا دزدها چشماشونو باز کرده همو می شناسند با دستور خدا رییس پلیس چشماشو باز کرده و دزد بودن رو در مورد یک نفر می ...

بالاخره بازگشت

زمان خواندن 4 دقیقه *** الان توی فرودگاه منتظر حرکت به سمت ایران هستم از امریکا به ایران از پیشرفت های مادی به دنیاهای معنوی از رفاه به فقر از آزادی به گیر های زیادی از دختر های چاق سفید نیمه برهنه به دختر های زجر کشیده ی زیر حجاب الان بغض دارم میخوام گریه کنم اما گریه کاری نمی کنه فهمیدم که دنیا خیلی ناعادلانست فهمیدم الان که دارم می نویسم اشک هام جاریه و هر لحظه ممکنه کسی تو فرودگاه ببینه من می فهمم که دنیا ناعادلانست دنیا به نفع قوی هاست اما چه میشه کرد؟ شاید بهتر باشه من هم خودم رو بندازم توی پولدارها و شریک اونها شم اما فهمیدم که آدم احساسی هستم برخلاف ظاهرم احساساتیم من با احساسم زندگی می کنم با احساسم می فهمم دو روز توی راه خواهم بود دو روز بایدانگیزه ای برای تلاش داشته باشم انگیزه من احساسمه عقل چیز زیا دی به من نمیگه جوامع با هم فرق دارند هر کدوم راه خودشون رو انتخاب می کنند من هم متعلق به هیچ جامعه ای نیستم من کسانی رو دوست دارم این تنها ثروت منه تو دنیا چه بهتر که آدم دل به انسانی ببنده وگر نه باید دل به در و دیوار و آهن بست من برمی گردم و می دونم که به کشوری ...

دنیای ذهن

زمان خواندن 1 دقیقه *** دیگه کاملا کارکرد ذهن رو فهمیدم رویا یا ذهن یا خواب های ما در واقع کامل کننده ی دنیای واقعی هستند ما توی یه دنیای واقعی زندگی می کنیم که خیلی از کارا و آرزوها رو نمی تونیم انجام بدیم اینجاست که خواب رویا یا مذهب یا معنویات به کمک ما میاد من توجه کردم هر چیزی که توی بیداری بهش نمیرسیم یا توی ناخودآگاهمون باشه شب خوابشو می بینیم وقتی مجردیم خواب زن می بینیم همه مردها اینو تجربه کردند وقتی به خدای مهربان و بخشنده و عالم و توانا نیاز داریم به راحتی اون رو توی ذهنمون می سازیم در واقع این ذهن میتونه سختیهای دنیای مادی و واقعی رو کمی تعدیل کنه ذهن و ماورا اونقدر قوی و واقعیه که کاملا میشه باهش زندگی کرد و میشه اون رو پذیرفت با تمرین های زیاد ذهنی بعضی از ما زیاد وارد این دنیا میشیم و این دنیای ذهنی به یک واقعیت برای ما تبدیل میشه در واقع هر کاری که ما انجام می دیم به ذهن نیاز داریم این ذهن ماست که هر چیزی رو پیش بینی میکنه تا ما رو در برخورد با امور ناشناخته یاری بدهحتی در بعضی دین ها مردن رو هم با تمام جزئیات پیش بینی می کنن

به چی فکر می کنی؟

زمان خواندن 0 دقیقه *** یادمه از بچگی یه روز دیدم که دو نفرتو ذهنم هستن این دو نفر تو یه اتاق خالی بودن مدام با هم حرف می زدن و هر کسی هم حرف خودشو می زد کم کم از همون بچگی پی بردم که نمیشه فکر نکرد از خودم می پرسیدم که میشه یه لحظه فکر نکرد؟ این طور بود که این سوال از بچگی توی من بوجود اومد و هنوز دارم بهش فکر می کنم

راضی یا ناراضی

زمان خواندن 0 دقیقه *** همیشه دلیل برای ناراضی بودن از زندگی هست دلیل برای راضی بودن هم هست این ما هستیم که کدوم دلیل رو انتخاب کنیم

وسواس

زمان خواندن 1 دقیقه *** ذهن ما مدام درحال تولید فکره در واقع انرژی بدن ما باید جایی مصرف بشه حال اگه این انرژی توی گوش کردن نگاه کردن حس کردن یا فعالیت بدنی مصرف نشه توی مغز تبدیل به فکر می شه گاهی این فکر ها اونقدر زیاد میشه که ما قدرت کنترل اون رو از دست می دیم که تبدیل به وسواس میشه و نمی تونیم اون رو متوقف کنیم ماگاهی سعی می کنیم باگوش کردن به موسیقی یا سخنرانی یا هر چیز دیگه اون رو متوقف کنیم یک راهش هم تکرار بعضی کلماته تو اکثردین ها از این مساله برای تلقین اعتقادات به پیروانشون استفاده می کنند در این مورد خیلی حرف میشه زد که شاید بعدا بنویسم

چشم نگاه صداقت

زمان خواندن 1 دقیقه *** ما معمولا توی صورت هم نگاه نمی کنیم ما معمولا توی چشم هم نگاه نمی کنیم راستی آخرین باری که مستقیم توی چشم کسی نگاه کرده اید کی بوده؟ راستش نگاه کردن توی چشم های یکی خیلی شجاعت میخواد چون چشم ها و صورت ما حس ما رو نشون میده همون حس واقعی همون حسی که چه بد باشه چه خوب کاریش نمیشه کرد همون حسی که اگر ازش خوشمون نیاد نمی تونیم راحت پنهانش کنیم اگر نسبت به کسی بی تفاوتیم یا متنفریم یا ... نگاه کردن کاملا دستمونو رومی کنه اصلا این تست صداقته چه با خودتون چه با دیگران اگر از چشم طفره رفتید پس از حقیقت طفره می رید اصلا آخرین باری که مستقیم توی چشمهای خودتون توی آیینه نگاه کردید کی بوده؟

چرا باید بود

زمان خواندن 0 دقیقه *** اگه عشقی نباشه چرا باید زندگی کرد چرا باید از خواب بیدار شد چرا نفس کشید اگه عشقی نباشه چرا باید خورد چرا باید راه رفت چرا باید زندگی کرد اگه عشقی نباشه چرا باید بود

مواد تشکیل دهنده احساس

زمان خواندن 1 دقیقه *** یه روز داشتم توی سینما توی پاریس فیلم Blood diamond رو میدیدم فیلم واقعا تاثیر گذار بود یه لحظه من در اوج فیلم نگاهم رو از پرده برداشتم و به مردم نگاه کردم یه پرده رنگی بود و یک سری موسیقی توی هوا و یک سالن تاریک و صدها آدمی که غرق فیلم شده بودند آری زندگی همین رنگ ها و امواجه که از گوش و چشم و پوست ما وارد میشه و مواد شیمیایی بدن ما رو تغییر میده بخوایم یا نخوایم یک سری از این مواد ه که زندگی مارو میسازه و توی بدن ما تغییراتی رو ایجاد می کنه ما می تونیم به الکل افیون یا به هر کدوم از این موادی که شادی، غم یا هیجان رو توی وجود ما ایجاد میکنه معتاد بشیم . . اما اینطوری فکر کردن شاید کمکی به من و شما نکنه اما امیدوارم مواد خوبی تو بدن شما ایجاد کرده باشه

دلخوشی

زمان خواندن 0 دقیقه *** همه ما باید خودمون رو به یه چیز هایی خوش کنیم خوش کنیم که زندگی بگذره این ایده رو دوست ندارم اما گاهی واقعا اینطوری میشه گاهی آدما خودشون رو به همدیگه خوش می کنند گاهی به پول در آوردن گاهی به پول خرج کردن گاهی به دین گاهی به دنیا گاهی به موسیقی درون گاهی به موسیقی فلان هنرمند تو فلان فیلم گاهی به ایثارکردن گاهی به خود گاهی به وبلاگ نوشتن و گاهی هم به خوندن

تقلید

زمان خواندن 1 دقیقه *** تقلید و مقایسه قسمتی از زندگی ما رو تشکیل میده اگر ما در جمعی باشیم نا خودآگاه کارهای اون ها رو تقلید می کنیم این مساله از اون ریشه ای ترین خصوصیات ما آدمهاست چون ما به دیگران نیاز داریم و برای رسیدن به نیازهامون لازمه که تایید اون ها رو به دست بیاریم بنابراین به صورت کاملا غریزی سعی می کنیم مثل دیگران بشیم چاره ای جز گوسفندی زندگی کردن تا حدی نیست به قول یکی از دوستان اگه از گله خارج بشیم ممکنه گرگ بخوردمون یکی از مثالهای اون خمیازه هست ما به صورت نا خودآگاه از دیگران تقلید می کنیم

باهم بریم جنگ تنهایی

زمان خواندن 0 دقیقه *** نمی دونم دو تا آدم چقدر می تونن به هم نزدیک بشند شاید به اندازه نزدیکی دو قوس همونقدر که محمد نزدیک شد اما وقتی ما تنها به دنیا میایم وقتی تنها حس می کنیم و تنها می میریم ما تنها گریه می کنیم تنها دستشویی می ریم اما با هم می خندیم شاید برتریه لذت خنده بر گریه همین با هم بودنشه ولی با هم تلاش می کنیم که این تنهایی رو از بین ببریم و با هم به جنگش می ریم این نوشتن هم یکی از اون تلاشهاست

شعر=کلمه + احساس

زمان خواندن 1 دقیقه *** صبح است و همه درخواب اما من به یاد محبتهای تو تشنه ام من بازی مهر تورا به اندازه ی لیوان شیری که مرا آرام میکند دوست دارم من صبحها با یاد تو بر میخیزم میدانم که برای تو هم همینطور است شعر نمی گویم این نیاز است که مینویسم سالهاست که سفرها رفته ام در این سالهای سفر عمر انسانهای زیادی آمدند و رفتند من نیز برای آنها فقط تصویری بودم از آدمی ناآرام آنچه برای من می ماند یکی عشق و محبت است و اگر کمی رک باشم پول و ثروت یک سال دوری تو درسها به من آموخت سرزمینم تو را می گویم ای عشقم یک سال دوری تو درسها به من آموخت فهميدم که قلبی مهربانتر سینه ای گشاده تر و فرشته ای دلسوزتر از تو ندارم هنوزم این سودای رفتن در سر من طنین افکنده است میدانم که در خانه ام، در کشورم آزادترم اما وقتی در تگنای سرزمینت نمی گنجی وقتی دوستان دغل هر لحظه آزارت میدهند وقتی برای حداقل حقهای خودت باید تلاش کنی وقتی همواره باید سودای نان به دوش بکشی آنگاه است که رفتن را به ماندن میخواهی ای کلمات ای دوستان من فقط شمایید که حرفهای مرا بدون قضاوت می شنوید ای کلمات شاید شما نیز مثل دیگران فقط ظاهری سطح...

بازی زندگی

زمان خواندن 0 دقیقه *** زندگی یه بازیه یه بازی اجباری درست مثل بازیهای بچگی همه ما یادمون هست ماشین بازی، خاله بازی ، مامان بازی، د.. بازی بازی فکری یا بدنی بازی با کلمات دختربازی ... میشه تنهایی بازی کنی میتونی هم با بقیه بازی کنی دو نفری یا چند نفری ... میشه این بازی رو جدی گرفت میشه هم فقط بازی کرد