چند لحظه غفلت

 چند لحظه غفلت

***

کافی است کمی غفلت کنم!

کافی است فقط کمی درگیر خور و خواب و خشم و شهوت شوم! 

کافیست یک وعده غذا را با آگاهی کمتری بخورم!

کافیست مدتی عنان افکارم را به ذهن بدهم!

کافیست مدتی در اینترنت بدون هدف بچرخم!

کافیست مدتی با یک فرد ناآگاه وقت بگذرانم!

مدتی عدم توجه به لحظه کافیست!

مدتی توجه اضافی به آینده کافیست!


این غفلت ها کافیست تا از حضور خارج شوم!

دوباره برای برگشتن به حضور اما زمانی نیاز نیست. 

در یک لحظه میتوان به لحظه بازگشت! 

با یک نوشته! با یک یوگا! با یک دوش! 

با گوش دادن به اکهارت یا سادگورو! 

اینها مرا به لحظه بازمی‌گرداند!

ذهن من مدام در حال کار است!

یک لحظه غفلت کافیست تا به ورطه‌ی ذهن بیافتم!

یک لحظه کافیست تا به آینده ببرد مرا!

خیلی باید حواسم باشد!

این را نوشتم برای یادگاری از این پیچ های مسیر. 

باز هم آینده!

باز هم غفلت. 

فعلاً!


نظرات

برای تجربه‌ی کل نانوشته ها؛ لطفا فهرست موضوعی و زمانی بالای صفحه را ببینید!

کارما برای خودم و برای تارا!

خودکشی!

کونِ کار -۶- آیا معنویت جدی است؟

شُکرگذاری در لحظه!

عدالت - عدالتِ لحظه

چرا می‌نویسم؟ چون هستم؟

مکالمات من و تارا

زندگی در جنگل

توجه به خود، اتصال با خدا

تنهایی و آرامش جاده