پست‌ها

من به تو مى رسم!

زمان خواندن 0 دقیقه ***   من به تو مى رسم! *** از اينكه بگويند چنين و چنان كن خسته ام از اينكه بگويند چنين و چنان باش خسته ام من فقط هستم تو هم فقط هستى پوست بدنهايمان مرز ماست به مرز هاى همديگر وارد نمى شويم تو در مرز خودت باش من در مرز خودم تا در روز موعود روزى كه مرزها محو مى شوند و موريانه ها درون مرزها را مى كاوند! آن روز، روز يك است امروز در دو مى مانيم بالاخره ما يكى مى شويم دير و زود دارد كمى هم سوخت و سوز شايد! من كوه نيستم من آدمم من به تو مى رسم! بيا صبور باشيم مثل كوه !

روزهای جهنمی نتیجه ی ایدئولوژی جهنمی

زمان خواندن 3 دقیقه ***   روزهای جهنمی نتیجه ی ایدئولوژی جهنمی حدود ۸۰ میلیون ایرانی و جهان هفته ی تلخی رو گذروندند. هر وقتی دخترم را بغل میکنم به یاد پدران داغدار  و  انسانهای دربند می افتم. می توانم ساکت مانده و به زندگی خودم در کانادا ادامه دهم. میتوانم این سطور را بنویسم شاید در این آشفته بازار موج کوچکی ایجاد کنم. من دوستان مذهبی زیادی داشتم و دارم و به تئوریسین های سیستم سیاسی ایران که برگرفته از مذهب هستند به دقت گوش میدهم.عامل بیشتر این بدبختی ها رو عدم تجربه ی رنسانس در خاور میانه میدانم. حدود ۴۰۰ سال پیش در اروپا مسیحیت قدرت زیاد و فساد زیادی داشت و از دل اون ظلمات بیداری رویید و نتیجه ی آن محترم دانستن انسان و تاکید بر داشتن زندگی خوب در دنیا بود. اما هنوز نیروهایی با تکیه بر تئوکراسی سعی در اداره ی امور و تحمیل ایده ی خود به دیگران با زور یا به قول معروف به بهشت بردن زوری انسانها دارند و باز متاسفانه نوک این پیکان در ایران است. این گروه حقوق بشر را که نتیجه ی هزاران سال تجربه بشری است را به سخره گرفته و دموکراسی را قبول ندارند. این گروه چون ایدئولو...

آزادى از زندان

زمان خواندن 0 دقیقه ***   آزادى از زندان از كشور از وطن از خانواده از قبيله از همسر از فرزند از بدن از فكر از ايده از احساس از قلم از خواننده از اكسيژن از زمان از مكان از آينده و گذشته از آرزو از طلب از خدا از كلمه از پول از پُست كردن اين نوشته! نشد كه نشد! هى ييييي !

شعر بايد تازه باشد!

زمان خواندن 0 دقیقه ***   شعر بايد تازه باشد! مثل ماهى! شعرهايم خيلى زود مى گندد! درست بعد از تايپ! اگركپى و الصاق شود كه ديگر شعر نيست! عكس آن است! عكسى از لاشه ى شعرم برايتان مى گذارم! بروم تا متعفن تر نشده !

چه کنیم با مرگ؟

زمان خواندن 1 دقیقه ***   چه کنیم با مرگ؟ شاید این سوال منجر به این شودکه بدانیم چه کنیم با زندگی؟ ۷ روز پیش خبری به ما رسید و فکر کردن به این خبر و این که یکی از ما دیگر در زندگی با ما نخواهد بود باعث تلنگری به همه ی ما شد. در قدیم توجه به مرگ خیلی بود. فراعنه ده ها سال آماده میشدند برای مراسم تدفین. بسیاری مرگ را آغاز ورود به دنیای بهتر میدانند و بسیاری با توجیه زنده شدن دوباره مرگ را نمی پذیرند. در دوران مدرن ایدئولوژیهای جدید بدون توجه کردن به مرگ و با تاکید بر زندگی باعث پیشرفتهای زیادی در زندگی شده است. شاید راه سومی وجود داشته باشد. با در نظر گرفتن این قانون و اصل بیولوژیک شاید بتوانیم در زندگی مان تغییرات معنوی خوبی ایجاد کنیم. این راه سوم باعث بالا بردن کیفیت زندگی بیش از پیش خواهد شد. شاید بشر به حدی رسیده که هر روز با یادآوری مرگ؛ بهتر و بهتر زندگی کند. این بهترین روش و رویکرد به مرگ است. شاید یادآوری هر روزه ی آن باعث شود: قدر زندگی را بیشتر بدانیم. اولویت ها را بهتر تعیین کنیم. خود را خیلی جدی نگیریم. مشکلاتمان را بزرگ نبینیم. قدر استانداردهای زند...

#اعدام_نکنید

زمان خواندن 1 دقیقه ***   # اعدام_نکنید تو خدا نیستی! تو نماینده ی خدا هم نیستی! تو نماینده ی مردم هم نیستی! تو به مردم زندگی نبخشیده ای که بخواهی آن را بگیری! تو یک دیکتاتور حقیر هستی یا یک سگ حقیرتر درگاه یک دیکتاتور! که برای تکه استخوانی؛ انسانی را می درَد. جان انسانها شریف است و تو نمی توانی به راحتی آن را بگیری. جان کثیف تو هم حتی ارزش گرفتن ندارد.  نظام کثیف تو؛ که تو مقدس اش میخوانی ارزشش از جان انسانها بیشتر نیست. اعتقادات کثیف تو هم -که تو الهی اش میخوانی- نمی تواند قتل انسانها را برایت جایز کند. # اعدام_نکنید همین؟ فکر نمیکنید باید محکم تر بگویید؟ فکر نمیکنید باید جمع نبندید؟ اصلا میدانی چرا اعدام میکند؟ برای ترساندن تو برای ترساندن من دربرابر کسی که می‌خواهد توراباکشتن هموطنت بترساند فکر نمیکنی کمی جوابت بزدلانه است؟ تا وقتی با التماس و ترس بگویی آقا توروخدا اعدام نکنید، نتیجه‌ای جز جری تر شدن نخواهی دید مطمئن باش او ترسیده که میخواهد بترساند او از اعتراض خیابانی تو ترسیده او از اتحاد مردم ترسیده او از فریاد اعتراض مردم ترسیده اعدام...

هیچ مگو

زمان خواندن 2 دقیقه ***   هیچ مگو *** مدتهاست میخواستم بنویسم و بگویم. قصد داشتم پا به این دنیای بزرگ اینترنت بگذارم و دیداری با دوستان الکترونیکی خوم تازه کنم.  راههای زیادی هست. نوشتن و گفتن و دیدن (‌نوشته و صدا و ویديو) اما هر صدا و ویدیویی اول باید نوشته شود. پس می نویسم اگر فرصتی دست داد می گویم و شاید ویدیویی هم ضبط کردم. خوبی نوشته این است که خواننده آن را باسرعت خودش و با نجوای خودش میخواند.  اما چه میخواهم بگویم. حرفهای خودمانی شوخی و جدی. از تکنولوژی تا سیاست و اخبار و حس های روزمره. از زبان و فرهنگ فارسی تا جنگ دايمی برای بهبود زندگی خودم و اظهار نظر در مورد حق و عدالت در دنیا. از حقوق بشر و فلسفه و دموکراسی تا اگزیستانسیال زیستن و املاک و مهندسی. از تجربه فرزند دار شدن تا مهاجرت و زندگی در کانادا. در این فکرها بودم که رسیدم به محضر مولانا که گفت: من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو … پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو … ور از این بی خبری رنج مبر هیچ مگو دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت … آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو گفتم ای ...

آزادی یعنی انتخاب توجه!

زمان خواندن 2 دقیقه ***   آزادی یعنی انتخاب توجه! *** کل زندگی یعنی انتخاب.  حال اگر خودمان این حق انتخاب را استفاده کنیم درست زندگی کرده ایم. اگر این انتخاب را به دیگران واگذار کنیم یعنی زندگی نکرده ایم. این یک آزادی و انتخاب بزرگ است. یعنی انرژی محدودی که داریم صرف چه چیز بکنیم. مثلا صرف کار یا ساختن چیزی در بیرون یا صرف خودمان یا ساختن چیزی در درون. تمام انسانهای بزرگ میزان زیادی از انرژی توجه خود را صرف خودشان کرده اند. همین مصرف انرژی برای شناخت خود و شناخت زندگی و شناخت بدن و ذهن نهایتا ما را به خوشبختی میرساند.  اما اگر اختیار این توجه را به دیگران بدهیم مثلا به جای پرداختن به درون به کار یا امور و مسایل متفرقه مختلف یا به دیگر انسانها یا هر چیزی خارج از خود توجه کنیم زندگی را باخته ایم.  تمام ثروت ما همین توجه ماست.  توجه پراکنده و غیر متمرکز هم از قدرت آن می کاهد. همین الان که در حال نوشتن هستم در یک سمینار آنلاین کاری هم هستم. یعنی قسمتی از توجه من صرف مسایل کاری می شود. کار برای چیست؟ برای بدست آوردن حداقلی از زندگی مثل غذا و سرپناه که من...

اولین تجربه معنوی

زمان خواندن 2 دقیقه ***  اولین تجربه معنوی *** مدتی پیش دوستی پرسید غیر از این چیزی که می‌بینیم آیا چیز دیگری هست؟ منظورش این بود که آیا خدایی، آگاهی ای یا هوشی غیر از این دنیای مادی هست یا نه؟ گفتم نمی‌دانم ولی می‌توانم تجربیات خودم را بگویم. گفتم از کدام تجربه شروع کنم؟ با خودم گفتم از از اولین‌ها.  برگشتم به ۵-۶ سالگی. شاید اولین تجربه معنوی من در آن سن بود. و تجربه از این قرار بود.  روزی با خودم داشتم حرف می‌زدم! ناگهان دیدم این با خود حرف زدن همان فکر کردن است. بعد از خودم پرسیدم آیا می‌توانم فکر نکنم! در این گیر و دار دیدم نمی‌شود! خیلی سخت می‌شود فکر نکرد! فکر مدام می‌آید! و به سادگی نمی‌توانی متوقف اش کنی. این تجربه به صورت اولین تجربه‌ی معنوی و درونی من هنوز در ذهنم مانده. یادم هست سعی می‌کردم فکر نکنم ولی نمی‌شد! شاید چند ثانیه می‌شد ولی باز دوباره فکر می‌آمد. انگار فکر خود به خود اتفاق می‌افتاد. راهی برای متوقف کردنش نداشتم!  سی چهل سال گذشت تا فهمیدم مدیتیشن تنها راه توقف فکر است. آگاهی بر فکر.  حالا می‌فهمم آن منی که از من متفکر ۵-۶ ساله جدا ش...

گریه در خواب

تصویر
زمان خواندن 1 دقیقه ***  گریه در خواب *** داشتم در خواب گریه میکردم. نمی‌دانم تا به حال در خواب گریه کردید یا نه.  احساسات در خواب شدیدترند. داشتم گریه می‌کردم و در خواب منتظر بودم مادرم من را ببیند. می‌گفتم دلم برای دخترم تارا تنگ شده.  در همان خواب هم می‌دانستم نمی‌خواهم دراما ایجاد کنم.  انگار تمام دراما ها را باید تجربه می‌کردم. حالا هم درامای دوری از دخترم.  اما صدایی هم به من می‌گوید اینها من را و دخترم را قوی تر می‌کند.  می‌توانم به جای نوشتن دراما زنگ بزنم. می‌روم زنگ میزنم برمی‌گردم.  بله! بلافاصله بعد از زنگ زدن گریه در خواب تبدیل شد به خنده در بیداری!

ایگو و یوگا!

زمان خواندن 1 دقیقه ***  ایگو و یوگا! *** ایگو یعنی دو. یوگا یعنی یک.  یک باید باشد تا دو به وجود بیاید.  یک واقعی است. دو توهم است.  یک همیشه بوده و هست و خواهد بود.  دو موقتی است. ظاهری است.  ایگو جدا می‌کند ولی یوگا یکی می‌کند.  ایگو ترس می‌آورد و یوگا اطمینان.  وقتی احساس ترس و تنهایی کردی دچار ایگو هستی.  وقتی احساس آرامش و عشق کردی در وادی یوگا هستی.  وقتی از دیگران جدا خودت را حس میکنی وقتی به برتری و مقایسه می اندیشی وقتی در آینده و گذشته سیر می‌کنی اسیر ایگو هستی.  ایگو جدا می‌کند.  همه چیز را جدا و پاره پاره می‌کند زن را از مرد خوب را از بد و تمایز می‌دهد اما یوگا وادی یگانگی است فقط عشق هست و زندگی همه یکی هستند.  وقتی نگران هستی دچار ایگو شده ای.  وقتی ناراحت هستی دچار ایگو هستی.  دوگانگی ها همه موقتی اند.  تمام دو ها نشانی از یک دارند.  دو ها یک بازی موقتی زمان و مکان هستند.  ماده با خلق دو ایجاد می‌شود.  کلمات از دوییت سیاه و سفید بر صفحه نقش می‌بندند.  اما معنی در یگا...

پست شامل لینک بعضی نوشته ها

زمان خواندن 11 دقیقه ***   این پست فهرست هر از چندگاهی به روز میشود برای جدید ترین نوشته ها به لینک زیر مراجعه کنید https://www.unwritable.net/p/blog-page.html این هم فهرست موضوعی https://www.unwritable.net/p/blog-page_8.html نوامبر 2022 3 به دیگران خدمت کن و شاد باش! برای تارا- آبان ١۴٠١ هویت! بدن! ذهن! خدا! زندگی در لحظه جمهوری اسلامی/طالبان/داعش کیست؟ چیست؟ کجاست؟ لجن پراکنی با لینک! کنایه هایی برای شاشیدن! مسابقه‌ی بی نیازی! مکالمات دو من ! در مورد خانواده و جهان! اول حال خودت را خوب کن! پس جلسه با اکس محترم - ٩ نوامبر- مسؤول دیکتاتوری و... چرا مریض شدم؟ پیش جلسه با اکس محترم- ٨ نوامبر ٢٠٢٢ - تمرین یوگا برای آزادی ... اکتبر 2022 20 نوشتن برای تنهایی عدالت و پذیرش شرح و تفسیر فارسی کتاب صوتی اکهارت تُله به نام یک ... ساماندهی ذهن ٢٢ اکتبر ٢٢ درد زایمان و تماس همزمان دعا در جمع دوستان پراکنده گویی و حضور حافظ خدایی که شما باشی! بازگشت به خویشتن! مسؤول تمام بی مسؤولیتی ها پول یا عرفان؟ راه طبیعت، راه زندگی بی شرف یا با شرف؟ ریشه های مذهب چرا برای تغییر دنیا؛ خودم را تغییر می...