اینجا شرح داستان یک سفر معنوی است برای کسانی که با هم همسفریم. شاید اینجا دجلهی نیکیهای من* باشد؛ چرا نوشتن؟ چون صُراحی میکشم پنهان و مردم دفتر انگارند؛ من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست؛
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی ...
شعر بايد تازه باشد!
دریافت پیوند
فیسبوک
X
Pinterest
ایمیل
سایر برنامهها
زمان خواندن 0 دقیقه ***
شعر بايد تازه باشد!
مثل ماهى!
شعرهايم خيلى زود مى گندد!
درست بعد از تايپ!
اگركپى و الصاق شود كه ديگر شعر نيست!
عكس آن است!
عكسى از لاشه ى شعرم برايتان مى گذارم!
برومتامتعفنترنشده!
دریافت پیوند
فیسبوک
X
Pinterest
ایمیل
سایر برنامهها
نظرات
برای تجربهی کل نانوشتنی ها؛ لطفا فهرست موضوعی و زمانی بالای صفحه را ببینید!
زمان خواندن 1 دقیقه *** درد زایمان *** گاهی درد زایمان دارم! مثل زنی که آبستن باشد! وقتی حواسم باشد آن نانوشتنی مرا آبستن میکند. آبستن چیزهایی که وقتی متولد شوند میشوند این نوشتهها! گاهی هم مطمئن نیستم! مثل الان! مطمئن نیستم که موقع زایمان فرارسیده باشد! اما باز می آیم! میآیم در ملأ عام! میآیم در حضور تمام جهان! حضور تمام خوانندگان! حضور خودم! حضور آگاهی انسان! میآیم اینجا فقط قلمم را میگیرم! شاید آبستن بودم! شاید فرزندی؛ نوشتهای زاده شد! این فرزند هرچه باشد خوب است! حتی شاید ناقصالخلقه باشد! شاید بی سر و ته باشد! برای من فرقی ندارد! هرچه از دوست رسد نیکوست! درد زایمان مثل نوای نی است! این درد را نمیتوانی تنها تحمل کنی. در زمانهای آگاهی تخم های دانش در تو کاشته میشود و تبدیل میشود به درد زایمان. درد یکی شدن! گاهی از این فرزندان گیج و گنگ هستند! کسی درک نمیکندشان! شاید حتی کسی نخواندِشان! اما مهم نیست! مهم رها شدن از درد زایمان است! دوستی تماس میگیرد! کسی که ضربان قلبم را بالا میبرد! کسی که شاید یکی از این فرزندان به درد...
زمان خواندن 4 دقیقه *** پول و سکس *** حدود ساعت ۵ صبح بیدار میشوم. یک حس خلأ درونی وحشتناک سراغم آمده. خلأ شدید زن! از درون چیزی دارد من را میخورد! سعی میکنم خودم را آرام کنم. مدتی میاندیشم! دیگر طاقتم تمام میشود! باید بنویسیم! این خلأ زنانگی دارد من را میکُشد. تئوری اش را میدانم. عرفا میگویند ما کامل آفریده شدهایم و به تنهایی میتوانیم بی نیاز و مستقل زندگی کنیم. اما من در این شهر نه! یا باید از این شهر بروم یا کسی را پیدا کنم! در این شهر که اندامهای جنسی مدام از در و دیوار آرامش درونم را تکه و پاره میکنند جای ماندن من نیست. با خودم تصور میکنم بروم با همسر قبلی ام صحبت کنم. به پایش بیافتم. بگویم کم آوردم. در این بازی استقلال؛ شکست خودم را اعلام کنم. به دریوزگی تن بدهم! التماس اش کنم. بگذارد همان سکس نیم بند را داشته باشیم! مثل بندهای که برای اربابش به زمین می افتد و زجه و التماس میکند! اعلام کنم کم آوردم. این خلأ زنانگی دارد از درون من را میخورد! فکر رفتن به بار و رستوران و بدست آوردن این دخترهای به ظاهر زیبا برا...
با تشکر از حضور شما. یک فرمت و سایت جدید با امکانات بیشتر و ظاهر بهتر برای نانوشتنی تهیه شده است. لطفا نوشته های جدید را در این سایت دنبال کنید چون نوشته های جدید را آنجا میگذارم. سرور ایران https://www.unwritable.name سرور خارج از ایران www.unwritable.org لینک برخی نوشته های جدید در سایت جدید: https://unwritable.org/%d9%87%d8%b2%d8%a7%d8%b1-%d9%be%d8%b3%d8%aa-%d8%a2%d8%ae%d8%b1/ کل نوشته ها به ترتیب زمانی که در این سایت نیست: به مرگ بگیر به تب راضی شو من در وسط جنگ واقعیت خام طبیعت صریح و بی پرده از ارتباط معنویت و مرگ دیکتاتور روایت ساز ذهن عدالت خریدنی حذف نقش خانواده و پدرو مادر در غرب پایان قانونی خانواده – برای تارا معرفی یوگای شامباوی ماها مودرا کریا سادگورو از بنیاد ایشا مهندسی درون من مشکل دارم پس هستم! – هویت مشکل دار در برابر شکرگزار آماده شدن برای روز دادگاه پاسخ به دادگاه و تاریخ و افکار عمومی لینک به سری نوشته های کار بودا کار بودا ادامه دارد! – ١۶ ایگوی قربانی اسلام یا انسان عدالت و خدا و ایران ۱۴۰۴ علت شکست دموکراسی در ایران دموکراسی در ایران سال ۱۴۰۴...
زمان خواندن 1 دقیقه *** کون گشاد *** با دوستی صحبت میکردم. دوستی قدیمی که از قضا خیلی هم باهوش بوده و کارهای مختلفی انجام داده. در گفتگوها مدام داستانی از گذشته را بازآفرینی میکرد و خودش را قربانی گذشته میدانست. مثل اکثر آدمها. چون مراقبه را کنار گذاشته بود این فرآیندِ ذهن خودش را نمیدید. بدتر از آن، خودش را به شدت قضاوت میکرد. به خودش میگفت تنبل و کون گشاد. خدا میداند در گفتگوهای درونی اش چقدر این صفت و چیزهای بیشتری به خودش نسبت میدهد. و وقتی این کار را تکرار کنی بعد از مدتی چارهای جز خاموش کردن ذهن با قرص و دارو یا حتی خودکشی نداری. اگر ذهن را بدون مشاهده رها کنی شروع به سرزنش و قضاوت میکند. سرزنش و قضاوتِ خدا، جهان، دیگران و خودت. کون گشاد، تنبل، بدرد نخور، بی خاصیت و غیره. و تمام اینها زیرمجموعهای از یک فکر است، این فکر که تو کافی نیستی! و خود این، زیرمجموعۀ ناآگاهی به این سوال است که، من کیستم! اگر بدانی که هستی، تمام این مشکلات حل میشوند. در یک لحظه! تمام قضاوت ها فرو میریزند. فهمیدن جوابِ «من ...
زمان خواندن 4 دقیقه *** فرود آرام --- کمربندها رو ببندید. برای یک فرود آرام آماده میشویم! حتما این جمله رو تا حالا شنیدید. هر هواپیمایی که بلند میشه بالاخره یه روز سوختش تموم میشه و باید بشینه. چه بهتر که فرودی آرام رو انجام بده. هیچکس نمیخواد توی کوه سقوط کنه! یا دریا! یا هر روش دیگه! وقتی درحال پرواز هستی فرود آرام هدف بعدیه. با هیجان و دلهره ی زیاد ما هم کم کم از زمین بلند میشیم. اول توی شکم مادر. بعد در بیرون. کم کم اوج میگیریم. از سوخت زمین استفاده میکنیم. بالا میریم. اول جسممون. کم کم بالاتر و قابل تر میشه. بعد در اوج های دیگر. ذهن و پرورش میدهیم. اطلاعات و دانش جمع میکنیم. از قله های کار، پول، روابط اجتماعی و غیره بالا میرویم! رو به بالا. در اوج. اونقدر میریم بالا که زمین یادمون میره. بالای ابرهای غرور. بالاتر از ابرهای هویت. فکر میکنیم که جای ما توی آسمونه! زمین خیلی کوچیک به نظر میرسه! محو تماشای آسمانیم! در پرواز غرق میشیم. زمینی که از اون بلند شدیم دیگه کامل یادمون رفته. هنوز مقداری سوخت هست! مقداری اکسیژن! چند نفس. بعضی ها اما حواسشون به باک سوخت ه...
خواب ذهن و بیداری معنوی *** چند روزی است که به پدیدۀ خواب دیدن توجه میکنم. معمولاً صبح ها در اواخر چرخۀ خواب، این اتفاق میافتد که خواب میبینم. اما مدتی است دقیق حواسم هست که ببینم خواب دیدن چیست. ببینید خواب دیدن فرآیندی ناخودآگاه و معمولاً ناخواسته است که ذهن ایجاد میکند. یعنی وقتی خواب سبک میشود ذهن شروع میکند به ایجاد یک فیلم سینمایی. فیلم سینمایی ذهن شامل تصاویر و افکار و احساسات است. ما هم کاملا غرق در این فیلم هستیم. ابن فیلم گاهی خوشایند است و گاهی غمگین. گاهی خندهدار است گاهی هم گریه دار. وقتی این فرآیند را خوب مشاهده کردم دیدم با بیدار شدن ما، اگرچه آن فیلم داخلِ خواب تمام میشود ولی فرآیند ذهنیِ تولید فیلم، معمولاً متوقف نمیشود. یعنی بعد از بیدار شدن ما، کماکان ذهن در حال تولید فیلم است و اکثر ما، کماکان غرق در این فیلم هستیم. این درک، به سادگی نشان میدهد که ما حتی در طول روز، در حال دیدن فیلم های ذهنی خودمان هستیم. اگر چه تفاوتی بین خواب و بیداری قائل هستیم ولی ماهیت آن ها یکی است. یعنی به طور خلاصه، اکثر ما در طول روز هم در ...
مهمترین روز و مهمترین کار *** امروز مهمترین روز زندگی من است! این جمله همواره درست است. چون دیروز تمام شده. فردا هم هیچگاه نمیرسد. وقتی این را درک کنیم، کیفیت زندگیمان عوض میشود. سوال مرحلۀ بعدی این است که مهمترین کار امروز چیست؟ برای فهمیدن مهمترین کار، باید بدانیم مهمترین چیز چیست. مهمترین چیز در زندگی، خود زندگی است. و زندگی چیزی نیست جز لحظه! خدا هم در همین لحظه است. پس امروز ابتدا به مهمترین چیز باید بپردازم. یعنی توجه خودم را بیاورم به لحظه. وقتی توجه به لحظه بیاید مهمترین کار هم انجام میشود. همینجا میتوان ایستاد! میتوان ایستاد و زندگی جاری در لحظه را تماشا کرد! این کفایت میکند. حالا اگر بتوانیم بایستیم یعنی لحظه را درک کنیم. یعنی ذهن را هم بایستانیم. یعنی حضور پیدا کنیم. کم کم میتوانیم در بعد فیزیکی هم حرکت کنیم. بعد از درک لحظه ، ناگهان خودمان را در بدن فیزیکی میابیم. پس با همان حضور، کارهای مربوط به بدن را باید انجام بدهیم. یعنی پیدا کردن غذا، راه رفتن و محافظت و نظافت ب...
زمان خواندن 0 دقیقه *** این فکر یک کمی شاید تند باشه اما واقعیت همیشه او ن جوری که ما میخوایم نیست این که ما آدم ها یک کمپلکس شیمیایی هستیم تمام اتفاقات زندگی ما نتیجه ی این واکنش هاست یک سری از این واکنش ها توی مغز ذهن ما رو تشکیل میده با مردن هم این زنجیره ی واکنش های شیمیایی متوقف میشه و مواد اولیه این واکنش ها بر می گرده به طبیعت دقیقا همون اتفاقی که توی یک مولکول یا ویروس یا باکتری میفته در اثر تکامل شده یه موجودی مثل ما با یه ذهن پیچیده
زمان خواندن 11 دقیقه *** یادداشت های پراکندهی من در مورد پادکست رواق *** مدتی پیش درگیر این پادکست شدم. چند ماهی مست آن بودم. مرگ کلید زندگی است. با عرض معذرت این نوشته کمی پراکنده هست. گاهی سعی کردم بعضی قسمتها را خلاصه کنم. موضوع اگزیستانسیالیسم البته به نظر من پایه و قدم خوبی برای رشد معنوی است. این پایین یادداشت های پراکندهی من هست در مورد اپیزودهای مختلف رواق. شاید هم نوعی فهرست. خیلی ارزش خواندن ندارد! نامرتب است درست مثل ذهن من در آن روزها. میتوانید نخوانید! اما خود پادکست را میتوانید از داخل گوگل پیداکنید و گوش کنید Ravaq Existentialism یادآوری! گوش دادن به رواق خودش نوعی فرار از زمان حال نشود و نوعی اجبار که این خود مخالف زندگی وجودی است. احساس می کنم گاهی در من اجبار به گوش دادن به رواق بوجود می آید میخواهم به آن آگاه شوم و آنرا بشناسم. نوعی مسکن آرام بخش شاید از اضطراب مرگ(میل به حیات) چهار اصل اساسی زندگی مرگ تنهایی پوچی آزادی و مسوولیت تصمیم دارم در حین گوش دادن به کتاب، به نوشتن هم بپردازم تصمیم گرفتن مساوی است با پذیرش مرگ یک گزینه و در صور...
تخیلی برای دنیا *** از کودکی تخیلی داشتم که حالا دوباره میخواهم به آن بپردازم. تخیل من از اینجا شروع شد که رقابت بین آدمها را مسخره و بی مورد میدیدم. مثلاً میدیدم که گروهی در آمریکا هواپیما میسازند و گروه دیگری دوباره مثلاً در روسیه یا چین از ابتدا هواپیما میسازند. برایم مسخره بود که چرا این همه وقت و انرژی مجدد صرف میشود برای رسیدن به همان هدف مشترک. حالا میخواهم کمی این را پر و بال بدهم. ببینید اگر انسانها به درجه ای از رشد برسند که اکثرشان هویت جهانی پیدا کنند این امکانپذیر است. علت اصلی رقابت ها هویت جداست. مثلاً هویت آمریکایی و چینی. این دو هویت جدا با هم رقابت و تقریباً جنگ دارند. در صورتیکه میشود یک چینی و یک آمریکایی هر دو متعلق به یک گروه باشند. گروه انسانهای روی زمین! در این حالت نه تنها جنگ و رقابت نمیکنند بلکه با هم همکاری میکنند برای زندگی بهتر. تفاوت های فرهنگی تبدیل به مزیت و گوناگونی میشود و باعث جدایی نمیشود. در این حالت هویت تک تک انسانها هویتی جهانی است. همه برای بهبود زندگی در زمین همکاری...
نظرات