ویپاسانا - مرداد ١۴٠١

 ویپاسانا - مرداد ١۴٠١

***

یکی دو روزی است به یک مرکز جدید ویپاسانا آمده‌ام. زیاد قصد نوشتن نداشتم. اینجا سعی دارم موبایل را خاموش نگه دارم تا فرصت رسیدن به خودم را داشته باشم. اما این یک بار شاید خالی از لطف نباشد. ساعت ٢:٣٠ صبح است. اینجا در فاصله‌ی چهار ساعتی شهر و در یک منطقه‌ی کوهستانی و جنگلی واقع شده. 

محیط به شدت آرام است و مناسب رشد شخصی. برای دانش آموزان جدید و خودمان پخت و پز و نظافت می‌کنیم. مثل یک خانواده‌ی بزرگ. قدیمی ها به جدیدها کمک می‌کنند. روزی هم سه نوبت صبح و ظهر و شب مدیتیشن گروهی داریم! زمانی که روی خودمان کار می‌کنیم. البته تمام مدت اینجا روی خودمان کار می‌کنیم! حتی وقتی در حال آشپزی و نظافت برای دیگران هستیم! یادتان هست؟ دادن مساوی است با گرفتن! 

خلاصه گفتم فقط یک گزارشی داده باشم! تمام تئوریهای مربوط به انسان خودشناسی و رشد شخصی اینجا در عمل استفاده می‌شود. مثل یک خانواده ی بزرگ کنار هم هستیم و از زندگی لذت می‌بریم. برای بعضی‌ها که فکر می‌کنند اینجا از زندگی واقعی فرار می‌کنند عرض کنم اینجا خوب می‌خوابیم دو خوب می‌خوریم و لذت می‌بریم! فقط ذهن و ایگوست که اینجا ضعیف و ضعیف تر می‌شود!

اگر توفیقی باشد من یا شما اینجا بیشتر خواهیم ماند!


نظرات

برای تجربه‌ی کل نانوشتنی ها؛ لطفا فهرست موضوعی و زمانی بالای صفحه را ببینید!

صدای سخن عشق

جاعنوانی

میراثِ من!

معنیِ زندگی

خواستن و استغنا

مهمترین کار ۳

چسبیدن به دنیا

مراقبهء نوشتن ۱۶ اردیبهشت

برای تارا، همه‌ی آدم‌ها و خودم!

فرمولِ حالِ بد