نعمتِ تنهایی

زمان خواندن 3 دقیقه ***

 نعمتِ تنهایی

***


اگرچه آمیختن با دیگران فرحبخش است. صحبت دوستان هم دلنشین است. اما تنهایی چیز دیگریست. 

تنهایی شاید شبیه مرگ باشد ولی اگر از آن فرار نکنی به غایت زیبا می‌شود. 

تنهایی قرار ملاقات تو با خودت است. 

یک قرار بسیار مهم. 

تنهایی مهمترین زمان توست. وقتی است که با افکارت تنها می‌شوی. 

ابتدا پوچ و خالی به نظر می‌رسد. گاهی هم تلخ و ترسناک. تو می‌مانی و دیوانگی های ذهن ات. حسی شبیه مرگ است. تو می‌مانی و نفس هایت. نفس هایی که می‌شماریشان. 

برای ذهن حریص، تنهایی پوچ و بی خاصیت به نظر می‌رسد. انگار هیچ کسی تو را نمی‌بیند. انگار کسی به تو عشقی نمی‌دهد و تو به کسی عشقی نمیدهی.  سوت و کور. سیاه و تاریک. 


اما اگر از این وادی ترسناکِ تنهایی فرار نکنی، اگر از ابتدای مسیر ترسناک تنهایی عبور کنی، اگر خودت را با این فکر و آن فکر، این آدم و آن آدم، این کار و آن کار مشغول نکنی، کم کم در تنهایی مستقر می‌شوی.

 

باید مراقبه کرده باشی که بتوانی تنهایی را تحمل کنی. 

باید عجلهء ذهن را دیده باشی و بر روی آن صبر کرده باشی. 

وقتی توانستی از طوفان های فکر و احساسات عبور کنی میرسی به بهشت تنهایی. 

بهشتِ تنهایی جایی است که تو با خدا ملاقات می‌کنی.

قرار ملاقات تو با معشوق ازلی.

معشوق اصلی. 

قرار ملاقات تو با خودت. 


این بهشت جایی است که از آن آمده‌ای. تنها آمده‌ای. تنها هم بازمیگردی به همان بهشت. 

در میانهء راه، خوابی می‌بینی. 

خوابِ زندگی بر روی زمین. 

خوابِ تنها نبودن. رقصیدن و خندیدن با دیگری. 

ولی دوباره روزی از خواب بیدار می‌شوی و دوباره به همان بهشت ازلی و ابدی ات میرسی. 

راه رسیدن به این بهشت، تنهایی است. 

مسیر را باید تنها بپیمایی. 

مسیرِ رحِمِ آمدن به این دنیا جایی سخت و باریک است و باید از آن تنها عبور کنی. 

مسیر عبور از این دنیا هم سخت است و باید از آن تنها عبور کنی. 

باید تنها متولد بشوی و باید تنها بمیری. 


این بهشتِ تنهایی فقط نسیب کسانی است که از مسیر سخت تنهایی عبور می‌کنند. 

اینجا وادی خلاقیت است. 

اینجا سرچشمه است. 

اینجا معدن گنج‌های گرانبهاست. 


تنهایی همان جایی است که تمام نانوشتنی ها از آن متولد شده. 

تنهایی جایی است که آنجا حافظ غزل می‌گفته. 

تنهایی جایی است که آنجا مولانا سماع می‌کرده. 

تنهایی جایی است که در مراقبه به آن می‌روی. 

تنهایی زیر همان درختی است که بودا کاملاً تنها شد. 


بودا و حافظ و مولانا در تنهایی خدا را یافتند. 

خدا را از درون یافتند. 

چه بسا خدا شدند. 


آنها در قرار ملاقاتِ خدا، تنها حاضر شدند. 

در برابر آن عظمت، ابتدا نیست شدند و بعد خودشان نوری شدند برای خدا. 

نوری شدند که راه هزاران رهرو را روشن کرد. 


این بار اگر تنهایی برایت تلخ بود، خوب آن را بچش. چه بسا پس هر تلخی، شیرینی ای نهفته است. 

این بار اگر تنهایی برایت ترسناک بود از او فرار نکن. برو به دل تنهایی. 

در تنهایی ات خلاقیت را پیدا کن. 

در تنهایی ات برقص. 

در تنهایی ات نقاشی بکش. 

در تنهایی ات مراقبه کن. 

در تنهایی ات آواز بخوان. 

در تنهایی ات عشق را مز مزه کن. 

در تنهایی ات سماع کن. 

در تنهایی ات بنویس. 

در تنهایی ات از نانوشتنی بخوان. 



نظرات

برای تجربه‌ی کل نانوشتنی ها؛ لطفا فهرست موضوعی و زمانی بالای صفحه را ببینید!

آرزوت چیه الان؟

آزادیِ خریدنی

دیوانگیِ ذاتی

منفی بافی

اولین و آخرین روز

غلبه بر حس قربانی

خدایا شُکر

برکت

باده ای رنگین