پست‌ها

افکار پراکنده من

زمان خواندن 7 دقیقه *** این نوشته‌های قدیمی سطح آگاهی من در گذشته را نشان میدهد! لزوماً این ها با آگاهی الان من مورد تایید شاید نباشد. اما نوعی ثبت تاریخی از آگاهی گذشته من اینجاست ‏سه شنبه‏، 2008‏/02‏/12 سفر کویر مرنجاب و تجربیات منحصر به فرد اون در یکی شدن و لمس طبیعت خیلی جالب بود اختلاف دمای شب و روز و تجربه ی گشت و گذار در روی تپه های ماسه ای کویر تجربه ی منحصر به فردی بود که خیلی دوست دارم ثبتش کنم فکر کردن به بازی طبیعت و اینکه ما هم قسمتی از این بازی هستیم خیلی برای من لذت بخش و الهام بخشه اینکه یه روزی ماهم دوباره به همین طبیعت باز می گردیم و اجزای ما دوباره توی چرخه های طبیعت به جریا ن می افته میتونه تجربه جالبی باشه دوباره کار و تلاش در شهر شروع شد و نگرانیهای مخصوص اون و تلاش من برای منظم کردن افکارم چند روزیه دارم به این فکر می کنم که من چه آدمی هستم و از چه کارهایی لذت می برم این به من توی تصمیم گیریهام خیلی کمک می کنه یه فکری جدیدا اومده توی جهان بینیم که به مفهوم زندگی نه به عنوان یک چیز لذت بخش بلکه به یک بستری برای تلاش بدست آوردن و بخشیدن و عشق ورزیدن نگاه...

جهان من

زمان خواندن 2 دقیقه *** می خوام افکارم و کمی از جهان بینی م رو توضیح بدم من دنیا رو همون طور که هست می بینم یعنی از دید گاه یک ناظر فیزیک یا شیمیدان انیشتین ثابت کرد که ماده و انرژی یکی هستند یعنی روح و جسم یکی هستند البته الان هم تو تجربه خودم هم تو تجربه کارگردانها من دیدم که رویا و واقعیت مرز مشخصی ندارند و دیدم که زمان و مکان برای ما توی رویا درست مثل جهان انیشتین سیال و اعوجاج پذیره این رو شاید بشه اسمشو گذاشت فلسفه جهان بینی فیزیکی – فلسفی در کل من طبیعت رو توی جهان بینی در جایگاه خدا می بینم یعنی چیزی که ابدی ازلی گونه گون پرورش دهنده و زنده کننده و مرده کننده هست یعنی چیزی که به اون بازخواهم گشت یعنی چیزی که اطاعت از اون کار منه یعنی چیزی که به من الهام میکنه و خدایی که همه جا هست به هرکجا که بنگری اگرچه دیدگاه محمد که خدای مهربان و بخشنده رو ارائه کرد خیلی دوست دارم اما اون دیدگاهی که به خدا یک شخصیت انسانی بدیم و اون رو دارای عواطف و خصوصیات انسانی مثل محبت خشم و ... بدونیم گرچه برای حس من جالب تره اما با منطق گرایی و شخصیت علمی من سازگار نیست اما در مورد زمان زم...

افکار روزانه

زمان خواندن 1 دقیقه *** ‏2008‏/01‏/12‏ 02:51 ق.ظ  امشب در منزل خواهرم یک شب با خانواده بودم از حرف های اقتصادی تا بحث ازدواج از حس های مختلفی که به من دست داد با آدمها اما آنها قسمتی از طبیعت اطراف من هستند آنها هم همانقدر که زمین زیباست همان قدر که کوهها و آسمان زیباست زیبا و گونه گونند آنها هم جلوه هایی از همین طبیعتی هستند که من عاشقش هستم درمورد طبیعتی که دین من است درمورد طبیعتی که خدای من است خدایی که نمی توانم در مورد او حرف بزنم و بنویسم ولی اشک نریزم خدایی که سخن گفتن من ازاو جسارت است و خموشی بهتر مرا به او می رساند خدایی که هرچه بگویم از او گناه کردم و خدایی که من از اویم و او در من خدایی که همه جا هست چه در سکوت چه در موسیقیی که چشم و گونه های مرا خیس میکند خدایی که بعد از او دیگر حرفی و سخنی نیست هر که اورا شناخت و حس کرد دیگر سخنی ندارد و آنقدر غرق در حس اوست که با حرافی حسش را خراب نخواهد کرد

احساس

زمان خواندن 0 دقیقه *** در مورد چند چیز نمی توان با ذهن و کلمات نظر داد و حرف زد زندگی خدا آدمها احساسات اونها رو باید احساس کرد

چرخه های زندگی

زمان خواندن 0 دقیقه *** همه ما تو زندگي بايد يک سري چرخه هاي تکراري رو طي کنيم اين چرخه ها شامل خوردن خوابيدن بيدار شدن شادي و غم وغيره ميشه اصلي ترين چرخه هم همون چرخه ي اصلي زندگي و مرگه حالا ما بايد اين چرخه ها رو کامل انجام بديم وبا لذت اونها رو طي کنيم

بازی مافیا

زمان خواندن 1 دقیقه *** در واقع این بازی نوعی تمرین نقش بازی کردن تو جمعه که البته میتونه به ازبین رفتن اعتماد و دوستی منجر بشه و شخصیت آدمها توی این بازی کمی نشون داده میشه استدلال و توانایی متقاعد کردن و تاثیر گذاشتن روی رای دیگران توی این بازی نقش مهمی داره این بازی رو چند نفر میتونند انجام بدند بازی اینطوریه که هرکس یه نقش می گیره خدا مسئولیت خدا مدیریت بازی و نظاره بر بازیه و انجام رای گیری و گردش شب و روز دزدها معمولا تعداد دزدها کمتر از پلیسها ست اونها سعی می کنند پلیس ها رو گمرا ه کنند و همه اونها رو به کشتن بدند و خودشون زنده بمونند پلیس ها وظیفه پلیس ها پیدا کردن دزدها و کشتن اونها با رای گیری عمومیه رئیس پلیس هر شب میتونه مخفیانه از خدا در مورد یک دزد سوال کنه ومرده ها که حق هیچ صحبت یا اشاره ای رو بعد از مردن ندارند گردش بازی بعد از تعیین خدا بقیه نقش ها مخفیانه توسط کارت تعیین میشه با دستور خدا شب میشه و همه باید چشم هاشونو ببندند با دستورخدا دزدها چشماشونو باز کرده همو می شناسند با دستور خدا رییس پلیس چشماشو باز کرده و دزد بودن رو در مورد یک نفر می ...

بالاخره بازگشت

زمان خواندن 4 دقیقه *** الان توی فرودگاه منتظر حرکت به سمت ایران هستم از امریکا به ایران از پیشرفت های مادی به دنیاهای معنوی از رفاه به فقر از آزادی به گیر های زیادی از دختر های چاق سفید نیمه برهنه به دختر های زجر کشیده ی زیر حجاب الان بغض دارم میخوام گریه کنم اما گریه کاری نمی کنه فهمیدم که دنیا خیلی ناعادلانست فهمیدم الان که دارم می نویسم اشک هام جاریه و هر لحظه ممکنه کسی تو فرودگاه ببینه من می فهمم که دنیا ناعادلانست دنیا به نفع قوی هاست اما چه میشه کرد؟ شاید بهتر باشه من هم خودم رو بندازم توی پولدارها و شریک اونها شم اما فهمیدم که آدم احساسی هستم برخلاف ظاهرم احساساتیم من با احساسم زندگی می کنم با احساسم می فهمم دو روز توی راه خواهم بود دو روز بایدانگیزه ای برای تلاش داشته باشم انگیزه من احساسمه عقل چیز زیا دی به من نمیگه جوامع با هم فرق دارند هر کدوم راه خودشون رو انتخاب می کنند من هم متعلق به هیچ جامعه ای نیستم من کسانی رو دوست دارم این تنها ثروت منه تو دنیا چه بهتر که آدم دل به انسانی ببنده وگر نه باید دل به در و دیوار و آهن بست من برمی گردم و می دونم که به کشوری ...

دنیای ذهن

زمان خواندن 1 دقیقه *** دیگه کاملا کارکرد ذهن رو فهمیدم رویا یا ذهن یا خواب های ما در واقع کامل کننده ی دنیای واقعی هستند ما توی یه دنیای واقعی زندگی می کنیم که خیلی از کارا و آرزوها رو نمی تونیم انجام بدیم اینجاست که خواب رویا یا مذهب یا معنویات به کمک ما میاد من توجه کردم هر چیزی که توی بیداری بهش نمیرسیم یا توی ناخودآگاهمون باشه شب خوابشو می بینیم وقتی مجردیم خواب زن می بینیم همه مردها اینو تجربه کردند وقتی به خدای مهربان و بخشنده و عالم و توانا نیاز داریم به راحتی اون رو توی ذهنمون می سازیم در واقع این ذهن میتونه سختیهای دنیای مادی و واقعی رو کمی تعدیل کنه ذهن و ماورا اونقدر قوی و واقعیه که کاملا میشه باهش زندگی کرد و میشه اون رو پذیرفت با تمرین های زیاد ذهنی بعضی از ما زیاد وارد این دنیا میشیم و این دنیای ذهنی به یک واقعیت برای ما تبدیل میشه در واقع هر کاری که ما انجام می دیم به ذهن نیاز داریم این ذهن ماست که هر چیزی رو پیش بینی میکنه تا ما رو در برخورد با امور ناشناخته یاری بدهحتی در بعضی دین ها مردن رو هم با تمام جزئیات پیش بینی می کنن

به چی فکر می کنی؟

زمان خواندن 0 دقیقه *** یادمه از بچگی یه روز دیدم که دو نفرتو ذهنم هستن این دو نفر تو یه اتاق خالی بودن مدام با هم حرف می زدن و هر کسی هم حرف خودشو می زد کم کم از همون بچگی پی بردم که نمیشه فکر نکرد از خودم می پرسیدم که میشه یه لحظه فکر نکرد؟ این طور بود که این سوال از بچگی توی من بوجود اومد و هنوز دارم بهش فکر می کنم

راضی یا ناراضی

زمان خواندن 0 دقیقه *** همیشه دلیل برای ناراضی بودن از زندگی هست دلیل برای راضی بودن هم هست این ما هستیم که کدوم دلیل رو انتخاب کنیم

وسواس

زمان خواندن 1 دقیقه *** ذهن ما مدام درحال تولید فکره در واقع انرژی بدن ما باید جایی مصرف بشه حال اگه این انرژی توی گوش کردن نگاه کردن حس کردن یا فعالیت بدنی مصرف نشه توی مغز تبدیل به فکر می شه گاهی این فکر ها اونقدر زیاد میشه که ما قدرت کنترل اون رو از دست می دیم که تبدیل به وسواس میشه و نمی تونیم اون رو متوقف کنیم ماگاهی سعی می کنیم باگوش کردن به موسیقی یا سخنرانی یا هر چیز دیگه اون رو متوقف کنیم یک راهش هم تکرار بعضی کلماته تو اکثردین ها از این مساله برای تلقین اعتقادات به پیروانشون استفاده می کنند در این مورد خیلی حرف میشه زد که شاید بعدا بنویسم

چشم نگاه صداقت

زمان خواندن 1 دقیقه *** ما معمولا توی صورت هم نگاه نمی کنیم ما معمولا توی چشم هم نگاه نمی کنیم راستی آخرین باری که مستقیم توی چشم کسی نگاه کرده اید کی بوده؟ راستش نگاه کردن توی چشم های یکی خیلی شجاعت میخواد چون چشم ها و صورت ما حس ما رو نشون میده همون حس واقعی همون حسی که چه بد باشه چه خوب کاریش نمیشه کرد همون حسی که اگر ازش خوشمون نیاد نمی تونیم راحت پنهانش کنیم اگر نسبت به کسی بی تفاوتیم یا متنفریم یا ... نگاه کردن کاملا دستمونو رومی کنه اصلا این تست صداقته چه با خودتون چه با دیگران اگر از چشم طفره رفتید پس از حقیقت طفره می رید اصلا آخرین باری که مستقیم توی چشمهای خودتون توی آیینه نگاه کردید کی بوده؟

چرا باید بود

زمان خواندن 0 دقیقه *** اگه عشقی نباشه چرا باید زندگی کرد چرا باید از خواب بیدار شد چرا نفس کشید اگه عشقی نباشه چرا باید خورد چرا باید راه رفت چرا باید زندگی کرد اگه عشقی نباشه چرا باید بود

مواد تشکیل دهنده احساس

زمان خواندن 1 دقیقه *** یه روز داشتم توی سینما توی پاریس فیلم Blood diamond رو میدیدم فیلم واقعا تاثیر گذار بود یه لحظه من در اوج فیلم نگاهم رو از پرده برداشتم و به مردم نگاه کردم یه پرده رنگی بود و یک سری موسیقی توی هوا و یک سالن تاریک و صدها آدمی که غرق فیلم شده بودند آری زندگی همین رنگ ها و امواجه که از گوش و چشم و پوست ما وارد میشه و مواد شیمیایی بدن ما رو تغییر میده بخوایم یا نخوایم یک سری از این مواد ه که زندگی مارو میسازه و توی بدن ما تغییراتی رو ایجاد می کنه ما می تونیم به الکل افیون یا به هر کدوم از این موادی که شادی، غم یا هیجان رو توی وجود ما ایجاد میکنه معتاد بشیم . . اما اینطوری فکر کردن شاید کمکی به من و شما نکنه اما امیدوارم مواد خوبی تو بدن شما ایجاد کرده باشه

دلخوشی

زمان خواندن 0 دقیقه *** همه ما باید خودمون رو به یه چیز هایی خوش کنیم خوش کنیم که زندگی بگذره این ایده رو دوست ندارم اما گاهی واقعا اینطوری میشه گاهی آدما خودشون رو به همدیگه خوش می کنند گاهی به پول در آوردن گاهی به پول خرج کردن گاهی به دین گاهی به دنیا گاهی به موسیقی درون گاهی به موسیقی فلان هنرمند تو فلان فیلم گاهی به ایثارکردن گاهی به خود گاهی به وبلاگ نوشتن و گاهی هم به خوندن

تقلید

زمان خواندن 1 دقیقه *** تقلید و مقایسه قسمتی از زندگی ما رو تشکیل میده اگر ما در جمعی باشیم نا خودآگاه کارهای اون ها رو تقلید می کنیم این مساله از اون ریشه ای ترین خصوصیات ما آدمهاست چون ما به دیگران نیاز داریم و برای رسیدن به نیازهامون لازمه که تایید اون ها رو به دست بیاریم بنابراین به صورت کاملا غریزی سعی می کنیم مثل دیگران بشیم چاره ای جز گوسفندی زندگی کردن تا حدی نیست به قول یکی از دوستان اگه از گله خارج بشیم ممکنه گرگ بخوردمون یکی از مثالهای اون خمیازه هست ما به صورت نا خودآگاه از دیگران تقلید می کنیم

باهم بریم جنگ تنهایی

زمان خواندن 0 دقیقه *** نمی دونم دو تا آدم چقدر می تونن به هم نزدیک بشند شاید به اندازه نزدیکی دو قوس همونقدر که محمد نزدیک شد اما وقتی ما تنها به دنیا میایم وقتی تنها حس می کنیم و تنها می میریم ما تنها گریه می کنیم تنها دستشویی می ریم اما با هم می خندیم شاید برتریه لذت خنده بر گریه همین با هم بودنشه ولی با هم تلاش می کنیم که این تنهایی رو از بین ببریم و با هم به جنگش می ریم این نوشتن هم یکی از اون تلاشهاست

شعر=کلمه + احساس

زمان خواندن 1 دقیقه *** صبح است و همه درخواب اما من به یاد محبتهای تو تشنه ام من بازی مهر تورا به اندازه ی لیوان شیری که مرا آرام میکند دوست دارم من صبحها با یاد تو بر میخیزم میدانم که برای تو هم همینطور است شعر نمی گویم این نیاز است که مینویسم سالهاست که سفرها رفته ام در این سالهای سفر عمر انسانهای زیادی آمدند و رفتند من نیز برای آنها فقط تصویری بودم از آدمی ناآرام آنچه برای من می ماند یکی عشق و محبت است و اگر کمی رک باشم پول و ثروت یک سال دوری تو درسها به من آموخت سرزمینم تو را می گویم ای عشقم یک سال دوری تو درسها به من آموخت فهميدم که قلبی مهربانتر سینه ای گشاده تر و فرشته ای دلسوزتر از تو ندارم هنوزم این سودای رفتن در سر من طنین افکنده است میدانم که در خانه ام، در کشورم آزادترم اما وقتی در تگنای سرزمینت نمی گنجی وقتی دوستان دغل هر لحظه آزارت میدهند وقتی برای حداقل حقهای خودت باید تلاش کنی وقتی همواره باید سودای نان به دوش بکشی آنگاه است که رفتن را به ماندن میخواهی ای کلمات ای دوستان من فقط شمایید که حرفهای مرا بدون قضاوت می شنوید ای کلمات شاید شما نیز مثل دیگران فقط ظاهری سطح...

بازی زندگی

زمان خواندن 0 دقیقه *** زندگی یه بازیه یه بازی اجباری درست مثل بازیهای بچگی همه ما یادمون هست ماشین بازی، خاله بازی ، مامان بازی، د.. بازی بازی فکری یا بدنی بازی با کلمات دختربازی ... میشه تنهایی بازی کنی میتونی هم با بقیه بازی کنی دو نفری یا چند نفری ... میشه این بازی رو جدی گرفت میشه هم فقط بازی کرد

آرزوهای زیبای هوگو

زمان خواندن 2 دقیقه *** این آرزوها اونقدر زیباست که دلم نیومد نذارم اینجا آرزوهای هوگو اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی. برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی، از جمله دوستان بد و ناپایدار، برخی نادوست، و برخی دوستدارکه دستکم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد. و چون زندگی بدین گونه است،برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد، که دستکم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،تا که زیاده به خودت غرّه نشوی. و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی نه خیلی غیرضروری،تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد. همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنندچون این کارِ سادهای است، بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنندو با کاربردِ درست صبو...

آداب ایمیل

زمان خواندن 0 دقیقه *** آداب ایمیل زدن از نظر من حتما موضوع را درست انتخاب کنید موضوع باید نوع ایمیل رو مشخص کنه انواع کاربردهای ایمیل میتونه اینا باشه، توجه کنید که افراد مختلف ممکنه برای هرکدوم از این اهداف از ایمیل استفاده کنن News Photo sharing Physiological advice Social networking Fun/joke/+18 Business Personal communication مطالبی که می نویسید حتما امضا داشته باشه و هدف ایمیل و متن شما کاملا صریح گفته شده باشه

صدای امریکا

زمان خواندن 0 دقیقه *** اینجا امریکاست "صدای ما را از واشنگنتن می شنوید" اگه یادتون باشه این جمله ای بود که برنامه رادیوصدای بیگانه هر روز پخش می کرد حالا هم در مورد من درست در اومده! اما بعد از یک هفته بالاخره ایراد امریکا رو پیدا کردم اینها به آرامش و مدیتیشن نیاز دارن اونقدر تنوع و شلوغی تو زندگی های مدرن هست که آدم واقعا نیاز داره گاهی بشینه و هیچ کاری نکنه و فقط نفس بکشه همش بدوبدوبدو زدن برای کار خلاصه از نظر سخت افزار زندگی، اینجا بهترینه نرم افزار زندگی هم دیگه به خودتونه ...

آزادی و صلح

زمان خواندن 3 دقیقه *** شدیدا احساس آزادی می کنم خیلی احساس لذت بخشیه فکر می کنم هر جا ی کره زمین بخوام میتونم برم من یک آدم آزاد روی کره زمین هستم و این من رو لبریز از شادی می کنه شاید این برای خیلی ها معمولی باشه اما برای من یه واقعیت هیجان انگیز و لذت آوره این سفر امریکا دیگه واسه ی من تقریبا آخر دنیاست دیگه قاره ای نیست که نتونم برم اما در مورد این سکیوریتی های احمقانه فرودگاه ها واقعا گاهی خنده آوره اما از اون خنده های تلخ دیگه آب هم نمی ذارن آدم ببره با خودش تو هواپیما همه یک جور وسواس و ترس شدید دارن راستش این تروریسم شده یه جور وسواس واسه آدما این سکیوریتی ها برای امریکا دیگه خیلی خنده دار شده دلم می خواد یه جوری به همه بگم که به جای این همه سرمایه گذاری روی تکنولوژی های امنیتی بهتره یه کم روی آدم ها سرمایه گذاری بشه بابا بیاید حرف کسی و که می خواد خودشو و دیگرانو بکشه بشنویم آیا به کل دیوانه است که از همون اول معلوم میشه پس دلیلش چیز دیگست آیا عقده های جنسی سرکوب شده داشته؟ آیا تو کودکی تحقیر شده و می خواد انتقام بگیره؟ آیا از زندگی به این زیبایی لذت نمی بره و می خواد چی...

آرزو

زمان خواندن 1 دقیقه *** تویی که الان داری نوشته های منو می خونی نمی دونم به چی احتیاج داری... به آرامش یا به نیرو و انرژی به محبت یا به تشر به آزادی یا به دلبند شدن به خواب یا بیداری به خدا یا به فسلفه ی بی خدایی به یه گوش که باهاش درددل کنی یا یه نفس گرم که باهت حرف بزنه به یه مهمونی شلوغ یا به یک ساعت تنهایی به یه فیلم عشقی یا یه رمان پلیسی به خلوت کوهستان یا گشت تو خیابونهای شهر به یک بوسه عاشقانه یا ... به محبت یا ... به پول یا به بی نیازی به آینده موفق یا به یک حال عمیق به آغوش یک زن یا به قدرت یک مرد یا اصلا به چیزی نیاز نداری و ازنفس کشیدن لذت می بری به هر حال بدون برای من مهمی چون داری نوشته های منو می خونی و من بهترین آرزوها رو برات دارم

networkbase سیستم عامل

زمان خواندن 1 دقیقه *** قبلا در مورد انواع سیستم عامل های ذهن صحبت کرده بودم این هم معرفی یک نوع سیستم عامل سیستم عامل فکری network base یعنی زندگی براساس روابط با دیگران اصول این سیستم به این قراره تنهایی زندگی کردن هیچ غنا و لذتی نداره و بسیار محدود ه اصولا ما در زندگی باید کاری بکنیم که دیگران برای ما کاری انجام دهند یا ما برای دیگران کاری انجام دهیم یعنی نود درصد اوقات به این کار می گذرد Present کردن و حفظ ظاهر از اصول این سیستم است لباس بسیار مهم است این معامله با پول یا با ایجاد حس خوب در دیگران انجام می شود اما حس خوب به پول اولویت دارد متقاعد کردن از اصول اولیه این نوع زندگی است ایجاد روابط فراوان و هدف دار هسته این نوع زندگی است روابط با هیچ کس حتی دشمن قطع نمی شود این سیستم توجه دقیقی به حس طرف مقابل دارد توجه دقیقی به قدرت وطرف برتر و فروتر دارد انواع وسایل ارتباطی از اصول اولیه این سیستم است از جمله زبان بدن body language ، حرف زدن و تلفن زدن و دیدن ومکاتبه و ...

زمزمه ها

زمان خواندن 4 دقیقه *** قبلا در مورد ساختار ذهنی و برنامه اصلی و مذهب زندگی حرف هایی زده بودم راستش اول این ها جنبه ی شخصی داشت اما بعد دیدم مشکلی برای پابلیش کردن اونها وجود نداره بنا براین انها فراز هایی بعدی از زمزمه های منه من زندگی با زنها را دوست دارم می دانم که زنها غریزی تر و متعادل تر از من هستند وبرای من بعد کامل کننده ی زندگی انسانند من از اینکه از کسی مراقبت کنم و کسی از من مراقبت کند بزرگترین لذت ها را می برم من با هماهنگ کردن ضربان قلبم با انسانی دیگر به اوج می رسم با اینکه می دانم زندگی تجربه ی تنهاییست اما تنهایی را انتخاب نمی کنم من فراز و نشیب تنهایی و وصل را تجربه کرده ام آرامش آغوش مادر و زن های دیگر را چشیده ام من از سینه های سرشاراز محبت زنها درسها آموخته ام من قدرت سحر زنها را می شناسم و آنرا برای مقاومت سخت می دانم اما آنچه مرا راهنمایی می کند ندای بلند طبیعت است که مرا به درستی هدایت می کند من کودکی عیسی در آغوش مریم را می شناسم من کیاست محمد را می ستایم من ظرافت مولانا را و موسیقی وجودش را فهمیده ام من آرزوی بودن لحظه ای با این بزرگان را در دل می پرورا...

نقطه تعادل

زمان خواندن 0 دقیقه *** سالهاست که به دنبال پیدا کردن نقطه تعادل عقل وعشق منطق و احساس هستم اما نتیجه تحقیقات از طبیعت: دنیا با منطق کنترل میشه حرف آخر و منطق می زنه همونطور که توی طبیعت حرف آخر مرگه اما با احساس میشه زندگی کرد احساس معمولا وسیله بوده چه در کمپانیهای بزرگ فیلمسازی چه در مذهب ها چه در جفت گیری و این یه حقیقت تلخه من تو زندگی از احساس لذت می برم اما سعی می کنم به ندرت باهش تصمیم جدی بگیرم

برنامه های ذهنی من

زمان خواندن 10 دقیقه *** اینها قسمتی از برنامه های ذهنی من هستند: Basics of my NLP programming I want to live freely I want to live a joyfull life and full of excitements and experiences I want to know and experience life fully and complately I belive in nature I live with my emotions but I will die with my logic من با برنامه ریزی ذهن خودم دنیای خودم را تغییر می دهم  اگر حس معنوی و مقدسی ندارید دعاهای من جز آشفتگی ذهنی بیشتر، سودی برای شما نخواهد داشت اما اگر قلب و ذهن شما را هماهنگ کرد آنها را به کرات بخوانید  می دانم گروهی با دیدن زمزمه های من آنهارا چرند و من را دیوانه خواهند خواند اما چه باک ، شاید نا محرمان همیشه با قضاوت ها ی شخصی شان باشند این تاثیری درزیستن من نخواهد داشت جز این که از آنها رو برمی گردانم و آنها را با قضاوت هایشان تنها می گذارم چه بسا انتقادها باعث رشد بیشتر من شود  من با طبیعت حرف می زنم طبیعت هم به من از راههای مختلف الهام می کند احساس های من پاک و خالصند و سرچشمه ی الهام های من هستند  من انسان خلاقی هستم و می توانم چیزهای نو بسازم م...

سخنی با کامپیوترهای عزیز

زمان خواندن 1 دقیقه *** آخرین کشف من ما آدمها خیلی شبیه کامپیوتر هستیم مذهب هم نوعی سیستم عامله  Religion = some kind of NLP(Neuro-linguistic programming ) = operating system یعنی مذاهب نوعی برنامه ریزی ذهنی کلامی هستند در این مورد بعدا بیشتر می نویسم  اما خلاصش ما آدمها دارای ذهن پیچیده ای شدیم این ذهن یا نرم افزار دقیقا روی سخت افزار تاثیر داره و اون رو کنترل میکنه بنابراین این ذهن پیچیده درست مثل یه کامپیوتر باید برنامه ریزی بشه این برنامه ریزی رو از روز اول تولد اطرافیان انجام میدن هر فرهنگی یک سیستم عامل خاصی رو روی آدم ها نصب می کنه و هر روز با رسانه ها و جهت گیری هایی که به ذهن مردم میده آپ دیتش میکنه... هر فرقه و مذهب و گروهی هم که بوجود میاد اول نرم افزاز شوروی آدم ها نصب می کنه بدن = سخت افزار  ذهن = نرم افزار حافظه بلند مدت = hard حافظه موقت = ram ورودی ها (keyboard,mouse,network, sensors…) = حواس ششگانه خروجی ها= کل افکار نتیجه گیریها و اعمالی که انجام میدیم بیدار شدن = بالا آمدن ویندوز چرت زدن = standby or hibernate پایه های فکریWindows=operation sys...

ایرانی ها کاری بکنید

زمان خواندن 1 دقیقه *** ما ایرانی ها باید کاری بکنیم باید هویت خودمان را بدست بیاوریم هیچ گروه یا جامعه ای تا آدم هاش خودشون رو تغییر ندن درست نمیشه ما تجربه انقلا ب رو داشتیم باید خودمون رو بسازیم باید خودمون رو پیدا کنیم تا توی دنیا جایی داشته باشیم اگر نکنیم میشیم مثل مردم عراق که بعد از صدام باید سربازهای امریکایی رو تحمل کنن باید کار کنیم و زحمت بکشیم باید اول خودمون رو واقع بینانه بشناسیم نه با توهم نه با تعصب اگر خودمون رو پیدا نکنیم ممکنه کل کشور تجزیه بشه یا خلیج فارس عربی بشه ما بزرگان زیادی داشتیم اما چرا هنوز جای خودمون نیستیم خودمون مقصریم الان ما به گردش آزاد اطلاعات اصلاحات اقتصادی آموزش ارتباط با دنیا و... نیاز داریم به بمب اتم کمتر نیاز هست تا به آموزش .... اگر ما فقیریم یا وضعیت سیاسی یا اقتصادی مون خراب تقصیر تک تک ماهاست و پدران ما نه امریکا و نه انگلیس و ... چرا ما جوونهای ایران میخوایم از کشور خودمون فرار کنیم یا رومون نمیشه بگیم ایرانی هستیم و رئیس جمهورمون فلانیه به خاطر قصور و کم کاری خودمونه این لینک به خاطر خلاصه کردن تاریخ ایران جالبه: http://en.wikipe...

یه چیزی واسه افتخار کردن

زمان خواندن 0 دقیقه *** بالا خره یه چیزی واسه افتخار کردن به ایران پیدا کردم ایران جزو معدود کشورهاییه که نه مستعمره بوده نه استعمارگر جزیاعتش رو تو wikipedia توی مقاله ی http://en.wikipedia.org/wiki/Colonialism بخونید نقشه هاش هم خیلی جالبه این هم بخونید جالبه http://en.wikipedia.org/wiki/Holocast

NATURE

تصویر
زمان خواندن 0 دقیقه ***

کشتن

زمان خواندن 1 دقیقه *** صدام اومد و کشت و جنگ را ه انداخت و شکنجه کرد و سر برید و شیمیایی زد اما مگه فقط یه نفر بود هنوز هزاران نفر تو عراق هستند که این کار ها رو کردند اما چرا اونها کشتند برای اینکه زنده بمونند سربازان صدام کشتند برای اینکه غذا گیر بیارند به نظر من کاملا طبیعیه اصلا طبیعت چرا نداره کشتن و کشته شدن یک کار کاملا عادی توی طبیعته آره می دونم که خیلی تلخه اما این عین طبیعته هر روز ما آدم ها هزاران مرغ و گاو و گوسفند رو می کشیم و اجساد مرده ی ا ونها رو با لذت می خوریم اونها هم مثل ما موجودات زنده هستند فقط ذهنشون ساده تره نمی تونن وب لاگ بنویسن چرا این کشتن برای ما عادیه؟

انسان و مولکول

زمان خواندن 0 دقیقه *** این فکر یک کمی شاید تند باشه اما واقعیت همیشه او ن جوری که ما میخوایم نیست این که ما آدم ها یک کمپلکس شیمیایی هستیم تمام اتفاقات زندگی ما نتیجه ی این واکنش هاست یک سری از این واکنش ها توی مغز ذهن ما رو تشکیل میده با مردن هم این زنجیره ی واکنش های شیمیایی متوقف میشه و مواد اولیه این واکنش ها بر می گرده به طبیعت دقیقا همون اتفاقی که توی یک مولکول یا ویروس یا باکتری میفته در اثر تکامل شده یه موجودی مثل ما با یه ذهن پیچیده

عشقLove

زمان خواندن 0 دقیقه *** بعضی وقتها من بی انصاف می شم یکیش وقتیه که فراموش می کنم عشق رو من توی این دنیا دو تا دوست دارم که تقریبا عاشقشونم یکی دختره یکی پسر این عشق بخاطر تجربیاتیه که با هم داشتیم اینها دو نفری هستند که تقریبا مثل من به دنیا نگاه می کنند بسیار مهربون هستند بیشتر از هر کس من رو درک می کنند خلاصه از بهترین اوقات من اون وقتایی بوده که با اونها بودم اگه مدتی اونها رو نبینم یا حرف نزنم واقعا مشکل پیدا می کنم به نظر من این خود عشقه

عشق و خاطره

زمان خواندن 0 دقیقه *** این که میگن ازدل برود هر آنکه از دیده برفت فکر کنم راسته این عشق های طولانی بیشتر عادته تا عشق و کسایی که عادت نمی کنن به راحتی عشقشون از بین میره البته عشق میتونه یه خاطره باشه یک خاطره ی قدیمی خوب البته این خاطره رو اگه اسمشو بذاریم عشق هیچوقت از بین نمیره چون خاطره از بین نمیره

فیلم نامه

زمان خواندن 1 دقیقه *** من دو تا فیلم نامه تو ذهنم دارم که دوست دارم کاملشون کنم اولی توی یه مرکز تحقیقات ستاره شناسی همه چیز مرتبه و محقق ها کارهای عادیشونو انجام میدن ناگهان یه منجم آماتور یه شهاب سنگ رو تو تلسکوپش میبینه به اون شک میکنه و متوجه میشه که داره به سمت زمین میاد و داستان شروع میشه اما این فیلم اصلا تخیلی نیست این اتفاقیه که برای دایناسورها افتاده بقیه داستان بعد از پخش خبر نابودی زمین توی مردم اتفاق میفته آدم هاحدود یک ماه فرصت زنده موندن دارن و این اصلا شوخی نیست یک سری انکار می کنن اما با قطعی شدن محاسبات حالا همه میخوان آخرین کارای عمرشونو انجام بدن بعضی ها میرن دنبال عشق قدیمی شون که باهاش قهر بودن بعضی ها ثروتشونو بین مردم می برن تا اونا و خودشونو شاد کنن بعضی ها به مواد مخدر و الکل پناه میبرن خلاصه هزار و یک اتفاق دومی دو نفر عاشق هم هستن اونها سالهاست که همو میشناسن و دوستیه اونها اونقدر شدیده که در هر شرایطی به هم نخورده اونها برای اینکه قدر این دوستی رو بدونن و عشقشون رو به خودشون و دیگران ثابت کنن تصمیم میگیرن وارد یه بازی بشن این بازی یک کم هیجان هم به ز...

نوشتن

زمان خواندن 1 دقیقه *** معمولا وقتی من کسی و گیر نمیارم که باهاش حرف بزنم رو میارم به نوشتن قبلا هم این تجربه رو داشتم البته قبلا با قلم و کاغذ بود و کسی نمی خوند ولی حالا هر کسی ممکنه بخونه این نوشتن یه جور تخلیه ذهنی برای من حساب میشد وقتی می نوشتم آروم میشدم یعنی وقتی سعی می کردم ذهن شلوغ خودم رو بدون تغییر یا قضاوت بیارم رو کاغذ بسیاری از نوشته های قدیمی من در مورد روابط و دختر و پسر و خیلی هاش هم فلسفی بود الا هم تو فرانسه دوستای خوب و مهربونی دارم اما با فضاهای ذهنی کاملا متفاوت اینه که دارم می نویسم البته ممکنه این نوشته ها برای شما جالب نباشه چون مثل ذهن من درهم و برهمه فعلا تا بعد

Different Gods

زمان خواندن 1 دقیقه *** This is one my newest explorations: The area on earth that is arid and full of dessert matches the area which Islam spreads. If you look at the map you will see that Islam is popular only in places where there is low precipitation . The God of Islam is a merciful God which we should ask him to give us, the arid climates u rge people to have such God. actually every people has his own God, some people's Gods is a person we can talk to him to feel better some people's Gods is a person who give them something some people's Gods is a person who ... God is a character we make in our mind , a character we need to exist God is a character we think it should exist But now I can live without such a character, I live in nature I live by my emotions and needs I now know that I am a chemical complex which starts to work when I was born and ends when I die. By accepting such a reality you never need any God.

واقعیت و خیال

زمان خواندن 0 دقیقه *** یادمه من یه چند سالی فیلم نگاه نمی کردم یعنی هر وقت فیلم می دیدم بعدش حس می کردم وقتم تلف شده چون به یک چیز غیر واقعی توجه کردم یه چیزی که فقط خیالات و تصورات کارگردانه یعنی تا این حد دور از احساسات و به دنبال واقعیات بودم حتی یادمه سالها بود که رمان نمی خوندم بعدها به جایی رسیدم که فرق رویا با واقعیت برام از بین رفت یعنی می گفتم که هر خیالی و اگه باور کنی میشه واقعیت و مرز ی بین واقعیت و رویا وجود نداره