فرزند ناقص الخلقه-جوشن کبیر

 فرزند ناقص الخلقه-جوشن کبیر

---

گاهی یک نوشته خودش مرتب و منظم در نهایت سادگی می‌آید! گاهی هم مثل این نوشته یک کودک ناقص‌الخلقه است. کودکی که هنوز معلوم نیست چه شکلی از کار درمی‌آید! 

چند روزی در ونکوور گذشت. گروهی را دیدم که کندالینی بالا می‌آوردند! مسترشان گفت حرارت ات زیاد است! گفتم خوب! گفت باید حرارت بدن ات را کم کنی! 

گفتم چند روزی است رابطه‌ی جنسی نداشته‌ام! کمی یوگای بدنی انجام داده‌ام! گفت فقط راه ما را برو! بقیه‌ را کنار بگذار! 

در این چند روز وقتهایی که می‌توانستم با تارا کمی نزدیک شدم. اینجا نه تنها آدم بزرگ‌ها سرکارند بچه‌‌ی خودت را هم به سختی می‌توانی پیش خودت نگه داری! جامعه از تولد تا مرگ؛ وقتت را برنامه‌ریزی کرده! از یک جعبه به جعبه‌ی دیگر ! تا جعبه‌ی آخر که تابوت چوبی شیکی است که به آرامی در جعبه‌ای دیگر می‌گذارند تا زمین آلوده نشود!

با سعیده کماکان در سکوت!

کمی درگیر کارهای اقتصادی اداری!

و کلنجار رفتن با این سرزمین جدید!

از وقتی به ونکوور آمدم دلم برای غذاهای تازه و گیاهی مرکز یوگا تنگ شده. 

این نوشتن های پراکنده هدفی ندارد! نوعی تخلیه‌ی روانی!

در مورد روز پدر حرف دارم! 

پدر جسمی و پدر معنوی!

پدر جسمی شدن آسان است! کافی است اسپرم را در جایی بکاری! اما پدر معنوی داستان دیگری است! همه می‌توانند پدر معنوی باشند! شاید من هم پدر معنوی شدم! فعلا بین پدران معنوی در نوسانم! 

گاهی اکهارت گوش می‌دهم گاهی سادگورو می‌بینم! گاهی هم متوسل می‌شوم به خود خدا! خدای فرضی! خدا که نه! خدا کلمه‌ی جالبی نیست! گاهی متصل می‌شوم به نانوشتنی! 

دعای مجیر نامجو را گوش می‌دادم. یاد دعای جوشن کبیر افتادم. شاید روزی از دعای جوشن کبیر نوشتم. از آن هزار صفت! هزار صفتی که به آن نانوشتنی نمی‌چسبد! به ماها شاید بچسبد! اما حتی هزار صفت هم ردیف کنی هیچکدام به او نمی‌چسبد! 

تکه هایی از این دعا :

«

( 1 )
تورا به حق نامت ای خدای بخشنده و مهربان، ای بزرگوار، ای برپا دارنده بزرگ ، ای قدیم ای دانا اى بردبار اى فرزانه (تو معبود منزهی از آتش دوزخ به تو پناه میبرم كه پناه دهنده بی پناهانی ) یا (منزهى تو اى که معبودى جز تو نیست فریاد فریاد بِرَهان ما را از آتش اى پروردگار من)

( ۲ ) 
اى آقاى آقایان اى اجابت کننده دعاها اى بالا برنده مرتبه ها اى صاحب هر نیکى اى آمرزنده گناهان اى دهنده خواسته ها اى پذیرنده توبه ها اى شنونده صداها اى داناى اسرار پنهانى اى برطرف کننده بلاها

( ٣ )
اى بهترین آمرزندگان اى بهترین گشایندگان اى بهترین یاران اى بهترین حاکمان اى بهترین روزى دهان اى بهترین ارث بران اى بهترین ستایشگران اى بهترین یادکنندگان اى بهترین فرو فرستندگان اى بهترین احسان کنندگان

(۴) 
اى که عزت و زیبایى از آن توست اى که نیرو و کمال از آن توست اى که پادشاهى و جلال از آن توست اى که بزرگ و برتر تنها توئی، اى پدید آرنده ابرهاى سنگین اى مكافات كننده ای حساب كش اعمال ما ای کیفردهنده سخت و پاداش دهنده خوب ای خداوند قلم و اندیشه

( ۵ ) 
خدایا تو را بحق نامت كه مهرپیشه اى نعمت بخشى پاداش دهنده اى دلیل و راهنما ئى سلطانى خوشنود ى آمرزنده اى منزهى یاورى صاحب نعمت و اهل بیانی

( ۶ ) 
اى که هر چیزى در برابر عظمت وجودت فروتن هست ای که هر چیز در برابر قدرت تو تسلیم گردیده است ای که هر چیزى در برابر عزت و شوکتت ناچیز گشته است ای که هر چیز در برابر هیبتت خاضع گردیده ، اى که هر چیزى در برابر قدرتت فرمانبردار و مطیع گردیده، اى که قدرت تو کوهها را از دل زمین بیرون كشیده است اى که به امر تو آسمانها برپا گشته است و كرات به اذن تو در مدار خود مستقر گشته ، اى که رعد به لطف و احسان تو غرِّش زند، اى که بر مخلوق خود هیچ ستمی نکند.

»

و همینطور تا صد پاراگراف ادامه پیدا می‌کند. انصافاً از متون زیبای زبان عربی است. لینکش را پایین می‌گذارم. انصافاً خدایی که تصویر کرده خدای جالبی است. من بدم نمی‌آید این خدا را بپرستم! در پاراگراف چهار می‌گوید خداوند قلم و اندیشه! البته ترجمه از عربی به فارسی کمی از زیبایی آن می‌کاهد ولی یک دور دعارا بخوانید. عاشق آن خدا می‌شوید! شاید من هم روزی توانستم آن هزار صفت را پیدا کنم! 

متن دعا به شدت موزون و آهنگین است. می‌دانم از کلمه‌ی خدا و هرچیزی که به عربی باشد یا مرتبط به اسلام شاید متنفر باشید! اما این خدایی که اینجا در این متن ساخته شده خدای عجیبی است! خیلی نزدیک به همان نانوشتنی خودم! 

با این که ظاهراً مسلمان نیستم اما این قسمت از ادبیات اسلامی برایم بسیار جذاب است. آنقدر جذاب که با اجازه می‌روم کمی بیشتر در آن هزار صفت شنا کنم!

فعلا!



لینک منبع ترجمه‌های دعای جوشن کبیر


http://www.iranhafez.com/دعا/جوشن-کبیر/


https://www.erfan.ir/mafatih48amp/دعای-جوشن-کبیر-کلیات-مفاتیح-الجنان-با-ترجمه-استاد-حسین-انصاریان


نظرات

برای تجربه‌ی کل نانوشته ها؛ لطفا فهرست موضوعی و زمانی بالای صفحه را ببینید!

کارما برای خودم و برای تارا!

کونِ کار -۶- آیا معنویت جدی است؟

خودکشی!

شُکرگذاری در لحظه!

عدالت - عدالتِ لحظه

چرا می‌نویسم؟ چون هستم؟

تنهایی و آرامش جاده

کونِ کار -٣ - آیا مراقبه فرار است؟

توجه به خود، اتصال با خدا

مکالمات من و تارا